۱۳۹۷ مرداد ۱۹, جمعه

محیط زیست

مجید نواندیش : در مقاله تاملی بر انواع گناهان و قاعده زرین[5] گفته شد که معتقدم دو دسته گناه بیشتر نداریم. البته اکنون معتقدم که گناهان محدوده وسیعتری دارد و لازم است بیشتر مورد بررسی قرار گیرد. در تجربه معنوی که در آن زمان داشتم، نیروهای شر از پروردگار درخواست کردند که گناه سومی تحت عنوان ظلم به زمین به انواع گناهان افزوده شود. پروردگار موافقت کردند که آن فقط یک مکروه جدی قرار گیرد.

در سوره حجر آیه 16 تا 18 داریم:
16) و به یقین ، ما در آسمان برجهایی قرار دادیم و آن را برای تماشاگران آراستیم.
17) و آن را از هر شیطان رانده شده ای حفظ کردیم.
18) مگر آن کس که دزدیده گوش فرا دهد که شهابی روشن او را دنبال می کند.

درین آیات اشاره شده است که شیاطینی که استراق سمع می کنند شهابی روشن آنها را دنبال می کند. ملائکه بصورت غیررسمی می گویند عبارت بیان شده بصورت مَجاز بیان شده است. مجاز در ادبیات را به کارگیری واژه و سخن در معنای دیگر و غیر واژگانی آن به شرط وجود قرینه گفته اند. تصور میکنم شیاطینی که استراق سمع می کنند، با چیزی تحت تعقیب قرار می گیرند که به علت وجود قرینه، از کلمه شهاب استفاده کرده اند (ملائکه می گویند تقریبا این است).

تصور می کنم این آیه، به نکته ای هم اشاره می کند، اینکه پروردگار قادر هستند، شهاب ها را در هنگام جدا شدن از قطعه اصلی یا بطور کلی، جهت دهی نمایند. در ویکیپدیا آمده است که برپایه آخرین پژوهش ها ثابت شده است که برخورد یک شهاب سنگ عظیم با زمین در حدود 65 میلیون سال در مکزیک عامل انقراض دایناسورها و تقریبا 75 درصد از گونه های زنده روی زمين بوده است. رویداد انقراض کرتاسه-پالئوژن در اصل آخرین انقراض بزرگی است که بر روی زمین رخ داده و به همین دلیل مورد توجه است که منجر به گوناگونی پستانداران و سرانجام پیدایش انسان شد[1].

همچنین درباره پیدایش حیات بر روی زمین، ویکیپدیا می گوید دو احتمال برای منشاء  مولکول های آلی اولیه بر روی کره زمین مطرح است. اول : منشاء زمینی که مولکولهای آلی با کمک انرژی ناشی از تصادف اجرام آسمانی و سایر منابع انرژی (مانند انرژی الکتریکی) در زمین بوجود آمده اند. دوم: منشاء برون زمینی که مولکولهای آلی توسط اجرام آسمانی چون کندریت های کربنه (سنگ های آسمانی بدون نشانه ای از ذوب شدن یا تغییر) یا به طور مستقیم و به شکل مولکول های آلی یا اشکال اولیه حیات از فضا بوسیله جاذبه زمین به کره زمین راه یافته اند.
مشاهدهات انجام شده در سایر اجرام سماوی جای هیچ شکی باقی نگذاشته است که آمینواسیدها در جاهای دیگری از منظومه شمسی غیر از زمین نیز بوفور یافت می شوند. اولین نشانه ها از شهاب سنگ هایی بدست آمد که گرفتار میدان گرانشی زمین شده و بر سطح این سیاره سقوط کرده اند[2]. ملائکه بصورت غیر رسمی پیدایش مولکول های آلی و حیات از طریق شهاب سنگ ها را رد می کنند.

پروردگار می فرمایند (حدیث قدسی):
ای همه انسان ها، با شما سخن می گوییم. بدانید! زمین را به حکم امانت به شما سپردیم. بر شما باد به حفظ و نگهداری آن. این دنیا ملعبه نیست. شوخی نیست. بدانید و آگاه باشید! ما زمین را برای بوجود آمدن شما پروراندیم. دایناسورها را ما منقرض کردیم. سهل است بر ما منقرض کردن شما. زمین از شما در رنج است. بدانید و آگاه باشید! به همه شما سفارش می کنیم در حفظ و نگهداری زمین. در پاسداشت زمین، موجودات زمین اعم از وحشی و غیر وحشی، حفظ درختان و جنگل ها بکوشید. بر شما سخت نگرفتیم. آن را کراهتی جدی قرار دادیم. اما اگر شنوا نباشید، صبر ما بسیار است. لیکن، قدرت ما هم فراتر از باور شماست. نسلتان می بریم و زمین را از نو آماده می کنیم. بدانید و آگاه باشید! شما انسان ها نزد ما عزیزید. اما حرمت و قدمت زمین نزد ما بیشتر از شما انسان هاست. اگر دین نداشته باشید، شانس حیات از شما نخواهیم گرفت. اما در صورتیکه بقای زمین به خطر اندازید، حیاتتان به خطر خواهد افتاد، چه بوسیله خود چه بوسیله ما. این تهدید و ارعاب نیست. جدی است. صلاحتان در پاسداشت گهواره تان زمین است.

پروردگار می فرمایند (حدیث قدسی):
بدانید و آگاه باشید! از قطع درختان بپرهیزید. جنگلها را حفظ نمایید. بر شما باد به حفظ گونه های نادر چه گیاهی چه حیوانی. اما برای کاربردهای مجاز، مختارید بر قطع درختان. از حیوانات محافظت کنید. حرام کردیم بر شما شکار برای تفریح را. حرام کردیم بر شما شکار گونه های نادر و کمیاب را حرام کردیم بر شما مصرف گوشت پرندگان مهاجر را و شما را به شفقت و مهربانی با حیوانات توصیه می کنیم. بر شما باد بر عدم اسراف و تبذیر در مصرف گوشت. بر شما باد بر کاهش مصرف انرژی. این حکم برقرار است تا هنگامی که تعادل به چرخه حیات باز گردد. تمام.

دلیل توصیه به عدم اسراف در مصرف گوشت، بدین دلیل می باشد که طبق ویکیپدیا تحقیقات نشان داده است که در پدیده گرمایش جهانی، احشام نقش موثری دارند. فائو در سال 2006 با انتشار گزارشی با نام سایه بلند احشام عنوان نمود که پرورش دام ها جهت استفاده بشر، عامل ایجاد 18% از مجموع آلاینده ها و گازهای گلخانه ای است. درصد مزبور، رقمی بیش از سهم وسایل نقلیه در سرتاسر جهان در تولید آلاینده ها و گازهای گلخانه ای را به خود اختصاص می دهد[3].

بطور کلی در میان احشام علی الخصوص گاوها نقش مهمی در تغییرات آب و هوایی دارند. گاز متان خروجی از معده گاو یکی از بزرگترین منابع تولید گرما در جو کره زمین است. الکساندر هریستوف، متخصص تغذیه لبنی از دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا، در این زمینه می گوید: اگر گاز متان روده های گاوها را به عنوان بزرگترین منبع انتشار گاز گلخانه ای بدانیم و بتوانیم در حدود 30 درصد از آن را کنترل کنیم، یکی از بزرگترین کارها در جهت حفظ جهان از تغییرات جوی انجام داده ایم[4].

پروردگارت است سخن می گوید (حدیث قدسی):
شما را از آلوده کردن دریاها، جنگل ها، برکه ها و کلا محیط زیست بر حذر می داریم. بر شما باد به پاکیزه نمودن محیط زیست که در نزد خدا پاکیزه کنندگان عزیزند و مقامی بزرگ دارند. تمام.

پروردگارت سخن می گوید (حدیث قدسی):
بر شما باد بر حفظ محیط زیست. مجمل گوییم. اینبار کلیات بیان کنیم و از ذکر جزییات خودداری کنیم. هر آنچه بر روش عقل است در حفظ محیط زیست پسندیده و حداقل مستحب است. بر شما باد بر رعایت حق محیط زیست. تمام.

حدیث قدسی به گفته پروردگار و ملائکه، حدیثی می باشد که خطاب به همه مردم می باشد و برای همه آنها نافع و سودمند می باشد. لازم به ذکر است که پروردگار بصورت غیر رسمی می گویند بدلیل پیچیده شدن و گستردگی زندگی انسان ها، افزایش استثنائات و غیره، اینبار قرار نیست همه احکام دین با جزییات بیان شود. بلکه روش و شیوه عملکرد، کلیات احکام بیان می شود تا انسان ها با عقل خود بتوانند راه و روش درست زندگی کردن و عمل کردن را تشخیص دهند و دستورات دین را خودشان بتوانند درست استخراج نمایند.

مراجع

پلورالیسم دینی(3)


مجید نواندیش : یکی از مسائلی که پهلو به پهلوی پلورالیسم به آن پرداخته می شود و اتفاقا نوک پیکان انتقاد دینداران عموما در رابطه با پلورالیسم به آن می باشد، مفهوم نسبیت و نسبی گرایی می باشد. طبق این مفهوم، حقیقت واحد پذیرفته نمی شود و گفته می شود آن چه متکثر است، خود حقیقت است.

مرجع [1] می گوید خوب یا بد، در نگرش تجربه گرایان امری واقعی نیست. امری ست موهوم و خیالی و ناشی از داوری اخلاقی فردی می باشد. تصور از خوب، غیر قابل تعریف و تهی است و انتخاب انسان می تواند آن را پر کند. بنابراین ارزش ها و امور اخلاقی کاملا نسبی یعنی تابع دلخواه اشخاص یا نهایتا فرهنگ اقوام هستند و آرمان و ارزش های ثابت و مشترکی بین انسان ها وجود ندارد. مرتضی مطهری، امور را به دو دسته مطلق و نسبی تقسیم می کند. ایشان تصور می کنم حقیقت را نسبی نمی داند اما معرفت ها و ادراکات نسبت به حقیقت را نسبی می داند. ممکن است بعضی از افراد انسان کوررنگ باشند و رنگ خاصی را نبینند. یا بعضی حیوانات در طیف سیاه و سفید و خاکستری آن رنگ خاص را ادراک کنند. معرفت ها و ادراکات نسبی و متفاوت می تواند باشد اما آن رنگ خاص بعنوان یک حقیقت نسبی نمی باشد.

مرتضی مطهری در مرجع  [2] می گوید خیر و شر در عالم طبیعت نیز از واقعیت های نسبی اند، یعنی نسبت به افراد تفاوت دارند.  اما تصور می کنم وی این را نسبیت معرفت شناسی می داند و نه ناشی از نسبی دانستن حقیقت.

نسبیت اخلاق در مقابل مطلق بودن نیز از مسائل جدیدی است که مورد توجه پاره ای از متفکران معاصر قرار گرفته است. نسبیت گرایان بر این باورند که احکام اخلاقی، ثابت و یکنواخت در همه جا نیستند. آداب و عادات ملل گوناگون باعث زشتی یا زیبا شمردن افعال اخلاقی می شود.

عده ای می گویند معیار اخلاق این است که هدف از فعل انسان، غیر خودش باشد یعنی انسان یک فعل طبیعی دارد و یک فعل اخلاقی. هر فعلی که هدفش خود انسان است، فعل طبیعی است ولی اگر هدف فعل، غیر باشد، آن فعل، اخلاقی است. کانت، راسل و مرتضی مطهری معیارهای متفاوتی برای فعل اخلاقی انسان تعریف کرده اند.

مرجع [3] می گوید مهمترین پرسش این است که آیا ارزش های اخلاقی اموری ثابت و همیشگی اند یا اینکه بر حسب عوامل اجتماعی، روانشناختی و غیره تغییر پذیرند؟ ملائکه در پاسخ می گویند عمدتا تغییر پذیر هستند. پاره ای هم مطلق و ثابت هستند. در مقاله ای تحت عنوان اسلام و لذائذ زندگی، به نمونه ای از احکام تغییر پذیر اخلاقی اسلام اشاره خواهیم نمود که ناشی از تغییرات جامعه و فرد نسبت به گذشته می باشد. بخشی از ارزش های اخلاقی جامعه شناسانه و روانشناسانه توسط پروردگار و ملائکه مشخص می گردد. اما این به معنای نسبی گرایی فرهنگی و درست پنداشتن مطلق ارزش های فرهنگی هر جامعه نیست. پروردگار و ملائکه ارزش های فرهنگی مثبت جامعه را تقویت و ارزش های فرهنگی منفی را یا اصلاح یا نفی می کنند.

مقوله نسبی یا مطلق گرایی اخلاق، مبحث بسیار مهمی می باشد که در این مقاله مجال پرداختن به آن نمی باشد. اباحه گری را بی قیدی، مباح دانستن محرمات و پای بند نبودن به ارزشهای دینی و بی تفاوتی به تعالیم دینی دانسته اند[7]. بعضی طرفداران نسبی گرایی اخلاقی، اخلاق را وابسته به میل و سلیقه افراد دانسته اند. اباحه گری، نسبی گرایی اخلاق که ناشی از منفعت طلبی، راحت طلبی انسان باشد مورد تایید نمی باشد. برای انسان ها، تغییر ارزش های اخلاقی نسبی و بالتبع آن بروز رسانی احکام اخلاقی مشروط و دارای شرایط می باشد.


در مقاله اومانیزم الهی، انسان مرجع مشروع امر شرایطی برای حکم صادر نمودن بیان گردید[8]. اعتبار نمودن ارزش های اخلاقی حق هم برای انسان ها مشروط است. تصور می کنم شرایط گفته شده در این مقاله، بنیان و دیدگاه مناسبی درباره شرایط اعتبار نمودن ارزشهای اخلاقی می تواند بدهد. سوال و بازخواست شدن انسان توسط پروردگار و ملائکه واقعیت دارد. مهم این است که صادقانه توانایی پاسخ دادن را داشته باشد.


گمان کنونی ام این است که به معرفت شناسی نسبی و متکثر از حقیقت اعتقاد دارم. آنچه که به آن باور و اعتماد دارم این است که قضاوت پروردگار و ملائکه درباره انسان ها، درباره هر انسان نسبی می باشد. در قضاوت درباره هر انسانی، معرفت شناسی وی تصور می کنم موثر باشد. آن اعمال بدی که در دیدگاه معرفت شناسی خود آن انسان هم بد محسوب می شده است و اشتباه بوده است و بواقع خلاف باور خود وی و صرفا بدلیل منافع بوده است عقوبت و عذاب بیشتری تصور می کنم داشته باشد. ملائکه این جمله را تایید می کنند و می گویند دقیقا همینطور است.

اما معنای اسلام در آیات قران چیست؟ بعضا علما و فقها خود منظور از کلمه اسلام را در قران، تسلیم بودن در برابر حق دانسته اند و آن را فراتر از دین اسلام دانسته اند.

وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ)  آل عمران / 85)
هر کسی غیر اسلام دین دیگری برگزیند از وی پذیرفته نخواهد شد و او در قیامت از خاسرین و زیانکاران است (آل عمران 85).

همانا کسانی که ایمان آورده‌اند و آنهایی که یهودی و صابئی و نصاری هر کسی که به خدا و روز قیامت ایمان آورده باشد و کارهای نیکو انجام دهد، ترس و نگرانی بر آنها نیست و غمگین نمیشوند (مائده 69).

تفسیر المیزان می گوید اسلام دین تسلیم دربرابر خداست و همه مردم را تحت یک لوای واحد مجتمع می گرداند و هر کس غیر آن را طلب کند برای او جز خسارت و زیان نخواهد بود[4].

آقای خامنه ای تحت فیشی در ذیل آیه آل عمران 85، اسلام را تسلیم شدن در برابر حق ترجمه کرده است[5].

سوره آل عمران آیه 19 اینطور ترجمه کرده است:
دین در نزد خدا، اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق) است. و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد، اختلافی (در آن) ایجاد نکردند، مگر بعد از آگاهی و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود؛ و هر کس به آیات خدا کفر ورزد، (خدا به حساب او می‌رسد؛ زیرا) خداوند، سریع الحساب است.

وی برای این معنی جمله قصار نهج البلاغه 125 را آورده است:
امیرالمومنین فرمود: اسلام را آنچنان معنى كنم كه احدى پيش از من به اين صورت معنا نكرده باشد: اسلام همان تسليم بودن، و تسليم همان باور، و باور همان قبول كردن، و قبول كردن همان اقرار، و اقرار همان ادا نمودن، و ادا نمودن همان عمل كردن است‏.

حضرت ابراهیم نیز در قران به صفت مسلم ستوده شده است. همچنین در بقره 132 آمده است:
و ابراهیم و یعقوب ، پسران خود را به همان [ آیین ] سفارش کردند [ و هر دو در وصیتشان چنین گفتند: ] «ای پسران من ، خداوند برای شما این دین را برگزید پس ، البته نباید جز مسلمان بمیرید.»

مرجع [6] با توجه به آیات مذکور، معنای اسلام در قران را فراتر از آخرین دین الهی و شامل همه شرایع ابراهیمی و آنها که تسلیم حقیقت هستند را می داند. ملائکه بصورت غیر رسمی این معنا را دقیقتر می دانند.

مراجع
[2] مرتضي مطهري، مقالات فلسفي، ج‏2، ص 120 – 111
[8]
http://www.neeloofar.org/critic/230-majid-noandish/1811-230297.html

پلورالیسم دینی (2)

مجید نواندیش : اکنون به بررسی بعضی نقدها بر پلورالیسم دینی می پردازیم. مقاله [1] از قول آقای صادقی لاریجانی در انتقاد از پلورالیسم دینی، نسبی گرایی در فهم دین را یکی از بهترین سلاح ها برای خلع سلاح کردن حکومت دینی می داند. ایشان کثرت افهام و ظن ها را دین تقبیح می کند. می گوید این منجر به اباحه گری می شود و هر کس از این به بعد می تواند برداشت کاملا متفاوت خود را از دین داشته باشد. ایشان همچنین می گوید حقیقت دین نزد خداوند اسلام، یعنی تسلیم الی الله بودن می باشد. ادیان مختلف همه آنها مصداق تسلیم الی الله بوده اند، چه در معارف چه در عمل. ایشان همچنین ذکر می کند در مورد قران احتمال زیادی وجود دارد که منظور از اسلام به معنای لغوی تسلیم باشد.

واقعیت این است که در زمینه مقالات پلورالیسم دارای درک و معرفت اندکی می باشم. آن طور که باید آن را دریافت و درک نمایم، هنوز موفق نشده ام. نتایج واقعی و عملی آن ها برایم دقیقا مشخص نیست. حوزه فلسفه، حوزه پیچیده ای است که بیشتر از آن که بر واقعیات و عمل مبتنی باشد بر حوزه ذهن و باورها و فرضیات ذهنی استوار است. نتایج واقعی که از آن گرفته می شود، عموما در مقالات نظری اشاره ای به آن نمی شود و اتفاقا افراد مختلف بر اساس برداشت خود، نتایج حاصله را مورد انتقاد قرار میدهند. اما برحسب تجربه دریافته ام، راههای گمراه کردن، به خطا انداختن بسیار هستند. متعدد و مختلف و متنوع هستند. از نظر انسان ها عموما قابل قبول تر و بیشتر در جهت منافع و خودخواهی های انسان می باشد. اما راه حق، دستیابی به آن سخت تر و دشوارتر، نسبت به راههای گمراه شدن، بسیار قلیل تر می باشد. در نظر یک انسان، هنگام انتخاب میان چندین انتخاب و راه، تنها یکی درست بنظر می رسد. استاد گمنامی معتقد به نگاه ماکرو و نگاه میکرو بود. نگاه ماکرو از نظر پروردگار می باشد و نگاه میکرو، نگاه از بغل و نگاه انسانی می باشد. بنابراین از منظر یک انسان هنگام انتخاب، تنها یکی از بقیه درست تر و قابل قبول تر می باشد و آن را صراط مستقیم می داند. اما در حقیقت چه؟ پروردگار در کلامی می فرمایند حقیقت ذات نیست، تشخیص ذات است. به زبان قابل فهم برای من می شود حقیقت اصالت ندارد، تشخیص اصالت دارد. تصور می کنم صراط مستقیم و آن انتخابی در حقیقت حق محسوب میشود که مطابق با تشخیص پروردگار باشد.
در نگاه ماکرو اما الهی شدن جلوه ها و مظاهر مختلف و راههای متفاوتی دارد. ممکن است امام سجاد با دعا کردن ، امام حسن با صلح با معاویه، امام حسین با شهادت طلبی و ..... با توجه به شرایط زمان و مکان، وضعیت حال روانی و شخصیتی و موقعیتی خود در صراط مستقیم حرکت کنند. این ها جلوه ها و مظاهر مختلف الهی شدن می باشد.

از نظر من راه حق، اصولی و فروعی دارد. اصولی ثابت و پابرجا دارد. در مقاله روایت تجربه معنوی وحی، اشاره کردم که پروردگار و ملائکه اقناعی عمل می کنند. واقعیت این است که شخصیت خود پیامبر و یا آن فردی که وحی به او صورت می گیرد، در سیر تکامل دین، احکام دین دارای تاثیر می باشد. نقش پررنگی دارد. جامعه، هویت و فرهنگ که پیامبر با آن کنش دارد و سعی می شود که آنان نیز اقناع گردند، در احکام دین دارای تاثیر می باشد. بنده در سلسله مقالات خود، احکامی بیان نموده ام. با ترتیبی بیان کرده ام. اگر فرد دیگری در جامعه دیگری ملائکه و پروردگار با او ارتباط برقرار می کردند تصور می کنم، در جزییات احکام، در ترتیب بیان و اهم و مهم نمودن مقالات، در دیدگاهها، به احتمال فراوان تفاوت هایی قابل توجهی با بیان من در جزییات با وجود حفظ نقاط اشتراک پیدا می کرد.

ما نمی توانیم در عمل هیچگانه مانع از بروز قرائت های مختلف دینی بشویم. این واقعیتی است که همواره وجود داشته است و وجود خواهد داشت. برای هر کس حجت در زمینه باور و قرائت دینی خود، خود خودش می باشد. تنها خودش می داند که چقدر حقیقت طلبانه، بدون در نظر گرفتن منفعت طلبی، هوای نفس و ... سعی نموده است در جهت الهی و حقیقت قرائت از دین داشته باشد. مطلق گرایی و نفی قرائت های مختلف دین، اینکه فقط عقیده خودمان را درست بدانیم و عقیده دیگران را غلط و اشتباه بدانیم در میان انسان های معمولی و دارای عدم ارتباط با پروردگار، فقط می تواند ناشی از خودخواهی شخصی انسان باشد و به همین دلیل مطرود است. جبرییل امین هم در یکی از پیام های خود به این نکته اشاره کرده بود که فقط خود را 100% حقیقت نپنداریم. ممکن است در نگاه ماکرو تنها یک قرائت درست از دین وجود داشته باشد. اما در نگاه میکرو، این دیدگاه درست نیست چون منجر به خودخواهی می گردد و باعث می شود انسان فقط قرائت خود را درست بداند.

بنده معتقد به تکافوی ادله هستم. معتقدم بین آتیست ها و دینداران در حال حاضر تکافوی ادله وجود دارد. بین سنی و شیعه تکافوی ادله وجود دارد. واقعیت این است که دینداری، مسلمانی، شیعه بودن مانند نسخه دکتر نیست که بتوان به اجبار برای همه پیچید و آن را صد در صد قابل اثبات برای عموم دانست. سنت پروردگار آزمایش مردم می باشد. پروردگار کلا به گونه ای عمل نمی کنند که حقیقت آشکار و عیان برای مردم مشخص گردد.

شبهه قدیمی وجود دارد که مثلا آیا ادیسون با این همه خدمت به بشریت به بهشت می رود؟

جبرییل امین می فرماید:
لزوما خیر، منشاء به بهشت رفتن از نظر ما تعالی روح، خدمت به خلق خدا می باشد. اما تنها خدمت به خلق خدا انسان را سزاوار بهشت رفتن نمی کند. انسان ها در بسیاری مواقع پاداش خدمات خود به خلق را در همین دنیا دریافت می کنند. آنها به همین دنیا خدمت می کنند و پاداش خود را هم احتمالا در همین دنیا دریافت می کنند. ملاک اصلی ما برای سزاوار بهشت شدن روح است. ما به تعالی روح پاداش اخروی می دهیم. آخرت دنیای ارواح است. بنابراین طبیعی است که ارواح متعالی در بهشت باشند و ارواح پایین تر در رنج و عذاب. تمام. جبرییل بودم.

جبرییل امین می فرماید:
ما سعی می کنیم به افرادی که خدمت به خلق می کنند پاداش دهیم، در همین دنیا. تمام. جبرییل بودم.

مرجع [2] اشاره می کند که دین اسلام دین خاتم است. ادیان پیش از خود را نسخ کرده است. وی اشاره می کند که خاتمیت و کمال دو امر متلازم اند. یعنی ممکن نیست دینی خود را خاتم ادیان بداند و داعیه کمال نداشته باشد. یا اینکه داعیه کمال داشته باشد ولی خود را دین خاتم معرفی نکند. بنابراین سخن گفتن از تکثرگرایی و به حق دانستن تمامی ادیان و سخن نگفتن از برتری اسلام بر ادیان دیگر با خاتمیت سازگار نیست.

در این مرجع رضا صادقی پلورالیسم را اینگونه تعریف می کند که حقیقت متعالی در همه ادیان مشترک است. با این حال، میان حقیقت فی نفسه (Noumena) و حقیقت، آن گونه که انسان ها و فرهنگ ها آن را درک و تجربه می کنند (Henomena) تفاوت وجود دارد. هنگامی که مومنان از واقعیت غایی، سخن می گویند، تنها می توانند توضیح دهند که آن واقعیت چگونه برایشان پدیدار شده است (مانند داستان فیل و توصیف آن از زبان کوران که در مثنوی مولانا آمده است)، زیرا واقعیت غایی نامتناهی است. پس همه این تفسیرها بر او بار می شود و هیچ منظر نهایی وجود ندارد. یعنی ما، انسان هایی کور و در بند مفاهیم و فرهنگ های خویش هستیم.

وی اشاره می کند پیام های ادیان پیام هایی متفاوت هستند. وی می گوید این تقریر را بصورت روشن تر در نظریه بازی های زبانی ویتگنشتاین می توان یافت. بر اساس این نظریه هر دینی مفاهیم ویژه ای دارد. در مسیحیت، هیچ حکمی درباره الله دیده نمی شود. پس هیچ گاه ادیان، ناظر به یکدیگر نیستند تا همدیگر را نفی کنند. هر دینی، گونه ای بازی زبانی ویژه خود را دارد.

تصور می کنم انسان سازی، توسط اسلام نسبت به دیگر ادیان پیشین بهتر می تواند صورت بگیرد. اسلام بیشتر مطابق با پیشرفت و رشد انسان ها نسبت به ادیان گذشته تر  از خودش بوده و بیشتر پاسخ گوی نیازهای روحی و روانی انسان 1400 سال پیش و بالتبع آن انسان امروزی نسبت به ادیان پیشین می باشد. اما این نفی عدم امکان الهی و بهشتی شدن پیروان ادیان پیشین تر نمی باشد.

مراجع

پلورالیسم دینی(1)


مجید نواندیش : در یک مقاله سه بخشی به بررسی پلورالیسم می پردازیم. پلورالیسم یا تکثرگرایی دینی، در مقابل انحصار گرایی قرار دارد. مبلغان مذهبی بیشتر ادیان الهی و فرقه های آن، عموما انحصار گرا بوده و صرفا پیروان خود را سزاوار بهشت می دانند. طبق ویکیپدیا [1] برای پلورالیسم دینی تعاریف مختلفی گفته اند: اولا آن را به معنای مدارا و همزیستی مسالمت آمیز برای جلوگیری از جنگ ها و تخاصمات دانسته اند. به عبارت دیگر، کثرت ها به عنوان واقعیت های اجتماعی پذیرفته می شوند. قرار نیست که یکی شوند. بلکه فرقه های مختلف بهم احترام گذاشته و با هم درگیر نمی شوند. در عین آنکه هر کسی نظر خودش را صحیح و نظرات بقیه را نادرست می داند. برخی این را تعریف تسامح دینی (Tolerance) دانسته اند نه پلورالیسم. دوما: دین از طرف خداوند واحد است که چهره های مختلفی دارد. اسلام، مسیحیت، یهودیت و زرتشت و ... همه چهره های یک حقیقتند. نباید بگوییم که این مذهب درست است و آن نادرست. ما صراط مستقیم نداریم، بلکه صراط های مستقیم داریم. با این جمله اخیر ملائکه مخالف هستند. جمله را مناسب نمی دانند. طبق این تعریف چند نوع فهم ، چند نوع برداشت و چند نوع معرفت نسبت به یک حقیقت واحد وجود دارد حتی اگر با یکدیگر متضاد باشند. تعریف سوم حقیقت واحدی بنام اسلام نزد خدا وجود دارد که ما به آن دسترسی نداریم. در این تعریف حقایق هم حقایق کثیرند. هر کسی هر چه می فهمد، همان حق است. تعریف چهارم: می گوید مجموعه ای از ادیان دارای حقیقتند که هر یک سهمی از حقیقت دارند. خلاصه هیچ دینی که جامعه همه حقایق و خالص از همه باطل ها باشد وجود ندارد. ملائکه با این گفته موافق می باشند.

صرفنظر از تعاریف تئوریک پلورالیسم دینی، تصور می کنم در عمل، پلورالیسم به معنای پذیرش این می باشد که انسان های دیگر غیر از معتقدان به دین من هم، می توانند رستگار شوند و به بهشت بروند. من شخصا به چنین مطلبی معتقد هستم. ملائکه هم این مطلب را تایید می کنند. ممکن است در مسیحیت بانویی بنام فاتیما بر کودکانی تمثل یابد و بعدا یکی از راویان لوسیا، بعنوان قدیسه توسط کلیسای کاتولیک به رسمیت شناخته شود.

در بین پاپهای معاصر مرحوم ژان پل دوم از انحصار گری هدایت نزد مسیحیت دست کشید و مرحوم راشد هم از این انحصارگری در اسلام... و مرحوم شلتوت مصری هم از انحصارگری هدایت نزد اهل سنت. اخیرا آقای هاشمی رفسنجانی نیز سخنانی در قبول پلورالیزم گفته است و رو به همان سو میرود (پلورالیزم هدایت). در بین متكلمین مسیحی مرحوم جان هیک طرفدار این نظریه بود که البته او را هم طرد کردند. در بین متكلمین جدید مسلمان عبدالكریم سروش هم طرفدار این نظریه است.

آقای هاشمی رفسنجانی درباره سوره مائده که جزء آخرین سوره های نازل شده بر پیامبر می باشد می گوید: قرآن دو سه آیه دارد که من برای اولین بار از مرحوم راشد شنیدم - ایشان شب های جمعه سخنرانی داشت و به این آیات رسید و شجاع تر از همه ما که این احتمال را می دادیم در رادیو این بحث را مطرح کرد-. او [راشد] می گفت: همه ادیان ناجح [رستگار]هستند. اگر به دین خودشان عمل کنند اهل بهشت اند و این طور نیست که حتما باید مسلمان باشند . البته به این شرط که به دین شان عمل کنند...

آیت الله هاشمی رفسنجانی دیدگاه خود را این گونه بیان می کند: «به نظر من قرآن زمینه را خیلی باز گذاشته است. آیاتی که اواخر عمر پیامبر مثلا در سوره مائده نازل شده روابط ما با اهل کتاب را می گوید. این که شما می توانید از آنها زن بگیرید، می توانید غذایشان را بخوریدو... [2]

بنده معتقدم یکی از رسالت ها و اهداف دین اسلام در اواخر عمر پیامبر اسلام، به آن رو کرد، ایجاد همزیستی مسالمت آمیز میان مسلمانان و اهل کتاب و نیز حفظ وحدت مسلمین با وجود ایجاد فرقه های متعدد در آینده می باشد. همانطورکه اشاره شد، سوره مائده جزء آخرین سوره هایی است که بر پیامبر نازل گردید. همچنین حج بعنوان نماد وحدت بخش بین مسلمانان نیز جزء آخرین دستوراتی می باشد که در اسلام واجب گردیده است. نمونه مشابه حج در هیچ یک از ادیان الهی قبلی وجود ندارد. در قران سوره بقره 197 آمده: الْحَجَّ فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَ جِدَالَ فِي الْحَجِّ، در حج جدال و ستیزه جویی نیست. حتی بعضی مجادله سخنی ترجمه کرده اند.

بطور کلی ائمه نیز برای حفظ وحدت مسلمانان با وجود اختلاف نظرها نیز تلاش زیادی کرده اند. به عقیده شیعه امیرالمومنین حفظ وحدت مسلمانان، دلیل عمده عدم اعتراض عملی و سکوت و همراهی با خلفای ثلاث بود. امام حسن بخاطر حفظ وحدت مسلمین با معاویه صلح کرد و از خلافت چشم پوشی کرد. دستاورد و ثمره پیامبر یکی شدن و متحد مردم پراکنده عربستان شد، بگونه ای که توانستند امپراتوری های قدرتمندی چون ایران را حالا درست یا نادرست شکست دهند و فتح نمایند. شاید تنها استثناء امام حسین (ع) بنظر بیاید که به عقیده بنده اینطور نیست و شرایط اینطور ایجاب کرد.

ملائکه از جانب پروردگار می گویند:
برای ایجاد یک هویت جدید از جمله یک دین جدید لازم است مرزهایی را مشخص کنیم. این مرزها شامل روش عبادت، شکل و صورت ظاهری، نوع و رنگ لباس و غیره می باشد. اما با تمکن یافتن آن هویت قرار بر همزیستی مسالمت آمیز با هویت های دیگر می باشد. این مسئله یکی از رسالت های دین اسلام بوده است.

می توان به تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه، به عنوان یکی از مشهورترین مرز بندی ها و متمایز ساختن مسلمانان از یهودیان اشاره نمود. اما در انتهای رسالت پیامبر اسلام این رویکرد تغییر پیدا کرد و به سمت ایجاد وحدت و همزیستی مسالمت آمیز روی کرد. از نظر ظاهری، پیامبر (ص) و مسلمانان ریش می گذاشتند و سبیل خود را می زدند که امروزه سنی ها کمابیش هنوز چنین ظاهری دارند. در زمان امیرالمومنین برای ایجاد مرزبندی با خوارج، تفاوت ظاهر دادند و ریش و سبیل را با هم می گذاشتند که شیعیان امروزی کمابیش هنوز دیده می شود. 

معتقدم در محیط های متکثر دینی، انسان ها بصورت پیش فرض پلورالیسم دینی علی الخصوص تسامح دینی را پذیرفته اند. هند را سرزمین هزار ادیان گفته اند. تصور می کنم پلورالیسم دینی و پذیرش و احترام گذاشتن دینداران مکاتب مختلف به یکدیگر را بصورت نهادینه فرا گرفته اند و پذیرفته اند. در کشور عراق، در ابتدای آزاد سازی و ایجاد محیط دموکراسی، زمینه پذیرش پلورالیسم دینی وجود نداشت و تخاصم و کشمکش هایی میان دو فرقه سنی و شیعه روی داد، اما با مرور زمان در حال یادگیری پذیرش همدیگر و همزیستی مسالمت آمیز در کنار یکدیگر می باشند.

پروردگارت سخن می گوید:
بدانید و آگاه باشید! حکمت ما تاکنون اقتضا می کرد که شما با هم در اختلاف و نزاع بسر برید. وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفينَ. بدانید و آگاه باشید! اکنون اراده ما بر وحدت، همدلی و همزبانی شما قرار گرفته است. زمانی ما سعی می کردیم مرزهای هویتی را پررنگ نماییم. اما اکنون قرار بر وحدت میان فرهنگ ها و هویت ها، کم رنگ نمودن مرزهای فرهنگی و هویتی می باشد. تمام.

مراجع
[1] https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%DA%A9%D8%AB%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C
[2] http://www.asriran.com/fa/news/288284/%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1

۱۳۹۷ مرداد ۱۲, جمعه

حق حیات و آزادی اندیشه

مجید نواندیش : فرض کنید در یک جزیره بدنیا آمده اید با صد تا آدم مختلف دیگر که هر کدام دارای یک دین برای خود می باشد. فرض در اینحالت با دیگران چگونه رفتار می کردید؟ فرض کنید هر کدام یک دین و یک مکتب دارند. همه اشان مجبورند یک قانونی را بالاخره بپذیرند. همان را باید بزرگ کرد، تعمیم داد و بهینه کرد.

در این مقاله با مبانی منطق ریاضی و بطور مستقل از مکاتب مختلف و متون آنها حق حیات و حق آزادی اندیشه برای انسان اثبات می گردد. بنابراین از اصول مکاتب مقدم تر بوده و ما را قادر به ارزیابی مکاتب مختلف می کند. همچنین این اصول در تفسیر و نگاه ما به احکام مختلف مکاتب می تواند تغییر جدی ایجاد نماید.

تاکنون بحث های مختلفی در زمینه حقوق انسان، ریشه حقوق و ... صورت گرفته است. لیبرال ها معمولا از وضع طبیعی و بعد حقوق مالکیت آغاز می کنند. جان لاک قسمت زیادی از تئوریش  به این مساله اختصاص یافته است. استدلال روشنفکران فرانسه، فیلسوفان آلمان، تجربه گرایان انگلیسی مثل مرحوم جان لاک این می باشد که حقوق از طبیعت می آید اما بنظر بنده هیچ وقت حقوق از طبیعت در نمی آید. بنظر بنده[1] در طبیعت ملاک قدرت است و تناع بقا.

از قرارداد صرف روسویی (روسو نویسنده کتاب قرارداد اجتماعی) هم حقوق در نمی آید. حقوقی که در قرارداد بدست می آید نمی تواند حقوق فراگیر جهانی باشد. بلکه حقوق بین دو طرف قرارداد است که می تواند بین دولت و ملت یا بین ملت با خودش باشد. برای همین با وضع طبیعی مرحوم جان لاک حقوق برای افراد قوی اثبات می شود، چون طبیعت چیزی جز تنازع قوی بر ضد ضعیف نیست و تبعات این حرف به جای اینکه منطقا سر از لیبرالیزم در بیاورد باید سر از فاشیزم در بیاورد. صرف قرارداد روسویی شما می توانید ملت های دیگر را استثمار و استعمار کنید. چون با ملت خودتان قرارداد دارید و با ملت های دیگر نه. برای همین بنده می گویم بنیان حقوق از وضع طبیعی و یا قرارداد اجتماعی نمی تواند حقوق انسان به ما هو انسان را تبیین کند. دموکراسی ناشی از حقوق طبیعی یا قرارداد اجتماعی نتیجه اش این می شود که در محدوده کشور آمریکا یا اسراییل یا ... این حقوق رعایت گردد. اما مناسبات با دیگر کشورها روی منافع صرف تنظیم شود. برای همین اگر تجاوزی در خدمت منافعشان بود معمولا انجام می دهند. البته هر تجاوزی هم بد نیست. یعنی دموکراسی با خود و دیکتاتوری با دیگری.

تحقیقات نشان می دهد که تفاوت انسان و حیوان در قوه حِکَم می باشد. قاعده زرین تعمیم یافته یک بخش مشترک بین تمام انسان ها در قوه حکم می باشد. منشا مشروعیت[2] از همین درون و همین انسان شروع می شود. مشروعیت از متن نیست از درون انسان است. این نکته خیلی مهمی است و گره گشایی بسیاری هم می کند.

مهم نیست که قوانین زمینی یا مدعی آسمانی بودن باشند. مهم این است که قوانین برای انسان و روابط بین انسان وضع شده اند و لذا همه زمینی محسوب می شود. مهم عادلانه بودن و کارآمد بودن و با مبانی تفسیر شدن قوانین می باشد و گرنه چه زمینی باشند چه مدعی آسمان مشروعیت ندارند.

در این مقاله سعی می شود حقوق بنیادی و زیربنایی و ریشه حقوق، از نقطه صفر تحقیق با منطق ریاضی استخراج گردد. سپس راه تعمیم این حقوق از خود به غیر و دیگری کشف می شود که این تعمیم از مفهوم خدا گرفته شده است اما خدای شیخ عطار نه مثلا خدای ابن تیمیه.

انواع حق

1.        مفاهیم اعتباری و حقیقی


مفاهیم اعتباری تمام تعلق به ذهن و اندیشه صاحبان اندیشه می باشد و اگر چنین اندیشه و تعقلی نباشد اساسا نمی توان وجودی برای چنین مفاهیمی لحاظ نمود، همچون ملکیت، ریاست و وکالت که بستگی به تعقل آدمی دارد و لذا در صورت تامل در خارج جز دو وجود عینی انسان و شئی خاص مثل زمین، وجود سومی بطور مثال همچون ملکیت وجود ندارد. ملکیت مفهومی اعتباری است که نسبتی میان مالک و مملوک بوجود می آورد که جمیع تصرفات آن شخص را در زمین مملوک جایز می نماید. بنابراین مفاهیم اعتباری دارای وجود استقلالی خارجی نمی باشند و بلکه تمام تعلق آن به عالم ذهن می باشد.

مفاهیم اعتباری محصول نیازهای حیاتی و روابط اجتماعی بشر می باشند. از دیگر مفاهیم اعتباری و بین الاذهانی مفهوم امیریت و فرماندهی است. اگر من و کثیری دیگر شما را امیر ندانیم، شما فرمانده نیستید.

2.       حق اعتباری و مطابق با واقع


حقوق اعتباری و مطابق با واقع نیز بطور مشابه با مفاهیم اعتباری و حقیقی تعریف می گردد. بطور مثال بنده می گویم پیکان سفید جلوی درب خانه من وجود دارد. شما ارزیابی می کنید و می گویید این سخن مطابق با واقع بود. اما حق اعتباری یعنی یک اعتبار که ذهن می سازد. مالکیت چیزی در جهان خارج وجود ندارد جز یک اعتبار ذهن ها که من را مالک می شناسند. یک مفهوم ارزشی است. اگر من بگویم من مالک پیکان سفید هستم یعنی من مالک پیکان سفید اعتبار شده ام. برای مطالعه بیشتر در زمینه حق اعتباری و مطابق با واقع می توانید کتاب اصول فلسفه و روش رئالیزم علامه طباطبایی بخش اعتباریات را مطالعه نمایید.

نقطه صفر
زمانی می باشد که ما شروع به تحقیق درباره مکاتب مختلف می کنیم. هنگامی که درباره دین خود دچار شک و تردید می شویم و تصمیم به کشف حقیقت درباره آن می گیریم. یا زمانی می باشد که فردی بخواهد یک مکتب فکری حالا زمینی یا آسمانی به ما عرضه نماید.
لازم به ذکر است هر مکتبی برای خود عرضه آن مکتب را به دیگران قائل می باشد. بنابراین هر مکتبی برای دیگران نقطه صفر تحقیق را قائل است. اگر نقطه صفر تحقیق برای دیگران قائل نباشد خودش هم حق عرضه مکتبش را به دیگران ندارد.

حقوق خود بنیاد

فرض کنید بنده بخواهم در نقطه صفر یک مکتب فکری به شما عرضه کنم. قبل از عرضه من، دو حق اعتباری برای شما فرض گردیده است: حق حیات شما و حق آزادی عرضه من. ما معتقدیم که دو حق حیات و حق آزادی عرضه از حقوق خودبنیاد بوده و برای اثبات این امر از برهان خلف استفاده می کنیم.

فرض کنید در نقطه صفر و هنگام عرضه یک مکتب، آن مکتب برای من بعنوان تحقیق گر و محقق، حق حیات را بعنوان پیش فرض قائل نشده باشد. اگر حق حیات قائل نباشد، نیازی به عرضه مکتب نبود. در این حالت من بواقع باید قبل از عرضه مکتب توسط عرضه کننده یا دیگران کشته شده باشم و عرضه هم که به یک مرده بی معنی می باشد (لایسمعون شیئا). در اینحالت فعل عرضه کردن مکتب به من، یعنی حق حیات مخاطب را فرض گرفته است. یعنی با برهان خلف می گوییم اگر فرض بگیریم حق حیات نباشد عرضه ایدیولوزی به مخاطب ممكن نیست.

همچنین حق اعتباری آزادی عرضه توسط من و عرضه کننده اعتبار شده است. اگر توسط من اعتبار نشده بود تحقیق توسط من بین مکاتب مختلف ممکن نبود و اگر برای عرضه کننده حق آزادی عرضه اعتبار نشده بود وی دلیلی برای عرضه مکتب خود به من ندارد. لازم به ذکر است که تحقیق یعنی تحقیق بین تیوریهای متفاوت و رقیب وگرنه تحقیق نیست تقلید است.

دقت شود که این دو حق با برهان ریاضی و از ذات فعل همه مدعیان اثبات گردید. از هیچ ایدئولوژی خاصی بدین منظور استفاده نشد که بعدا به آن وامدار باشد تا آن ایدئولوژی بعدا بتواند روی این دو حق قید و استثناء بگذارد. هدف از اینکار رها کردن این دو حق اعتباری از چنگال ایدیولوزی ها و مفسرین مدعی اسمان و زمین است. این نكته خیلی مهم هست، اگر قدرش بدانید و بدانید چه مغالطاتی را این موضوع میتواند حل کند. بعضی ایدئولوژی ها بعدا در مکتب خود سعی می کنند برای این دو حق قیود و استثناء خارج از این دو حق بگذارند، در این حالت به کمک این برهان ریاضی که مستقل از مکتب آنها ثابت شده، خلاف بودن این قیود و استثنائات ثابت می گردد. مکاتب مختلف همگی ادعاهای خود را مطابق با واقع می دانند. تقدم این دو حق اعتباری بر حقوق مطابق با واقع با استفاده از این برهان خلف ثابت می گردد.

استثناء قاعده خود قاعده می باشد[3]. در اینجا هم قید این دو حق فقط و فقط خود این دو حق می باشد. یعنی استثنای حق اعتباری خود حق اعتباری می باشد. یعنی حق اعتباری مخالفانِ حق اعتباری را می توان گرفت. نقض حق اعتباری، عکس العمل آن نقض حق اعتباری مدعی می باشد.

ان دو حق اعتباری مادر حقوق اعتباری اند و باز منطقا ما ازان مادر چندین بچه بیرون میاوریم. چگونه؟ شما مثلا حق حیات را در نظر بگیرید.این حق حیات چند مقدمه و موخره و دارد. مثلا حق اب حق غذا حق امنیت حق مسكن و .....و دهها حق دیگر مقدمه و موخره تحقق این حق حیات هستند. حق ازادی عرضه هم چند ده حق کوچک ازش انتزاع میشود که منطقا از همان مادر امده است. اینها بنیانهای فهم و انتزاع مفاهیم اعتباری هستند.

تعدادی ازفرزندان حق عرضه، حق ازادی بیان حق ازادی اجتماعات که مثلا چند دهه است کشف شده حق ازادی احزاب سیاسی مگر ان احزاب که مخالفین سیستماتیک این دو حق بنیانی باشند که بنده گفته ام استثنای قاعده خود قاعده است ازادی مذاهب و انتخاب مذاهب و … می باشد.

ممكن است اشخاصی دراین مكاتب یا خود این مكاتب بعدا دبه کنند و این دو حق بنیانی را نقض کنند. بنده مدعی ام چون ان دو حق بنیانی است حفظش هم بنیانی است و دفاع مشروع است. پس در مقابل ناقضین این دو حق میتوان به دفاع برخواست. چه مدعی اسمان باشند چه زمین. اینها ریشه را دارند میزنند. این جزو اصول است و اصولگرایی هم یعنی این چون این اصل قبل از همه این مكاتب و اصول این مكاتب موجود است. یعنی اصلی است قبل از اصول مكاتب مدعی. برای همین میشود ان را اصل اصل دانست، به توان دو یا سه.

اگر کسی بگوید چون من به حقیقت اگاه هستم (اینجا حقیقت یعنی حق مطابق با واقع) و چون اگاه هستم تو و امثال تو و اكثریت و ..... حق(حق اعتباری) ندارند مخالفت کنند این یک مغلطه است. مغلطه خلط حق اعتباری با حق مطابق با واقع. چون حق اعتباری مساوی با حق مطابق با واقع نیست و بین دو مفهوم حق خلط شده است. دقت کنید که فهم این مغالطه کیمیایی برای فكر است و مس فكر را تبدیل به زر میکند و بنیان ازادی را در جای محكمی میگذارد.

روش درست در بسیاری از موارد اختلاف، رای گیری است. چون این روش درست است که ملاک کشف حق مطابق با واقع نیست اما روشی برای فصل خصومت بین اقل و اكثر است و جز این، یک نوع حق اعتباری ازادی عرضه بین اقل و اكثر هم هست. حالا اقل مدعی حق مطابق با واقع می تواند از حق اعتباری ازادی عرضه خود استفاده میکند تا اقلیت خویش را تبدیل به اكثریت کند و حق مطابق با واقع را حاكم کند. پس مثلا دموكراسی به هیچ وجه روش کشف حقیقت نیست بلکه روشی برای فصل خصومت بین اقل و اكثر است.

1.        تکفیر در ادیان آسمانی


کفر به معنای پرده پوشی می باشد. پوشش حق. چون دو حق داریم دو کفر هم داریم. حق اعتباری و حق مطابق با واقع و کفر به حق اعتباری و کفر به حق مطابق با واقع.

ممکن است کسانی حق مطابق با واقع بگویند. اما چون معتقدند حق مطابق با واقع می گویند، باید دهان دیگران را ببندند. در اینحالت اینان بواقع کافر به حق اعتباری شده اند.

برای همین بنده گفتم دموكراسی ها (چون نوع بدوی اش چه نوع پیشرفته اش) راهی برای کشف حقیقت (حق مطابق با واقع در نفس الامر) نیستند راهی برای فصل خصومت هستند بین اقل و اكثر ونیروهای اجتماعی. دموكراسی یک شیوه ای است که بدون خصومت فیزیکی بتوان تغییرات درست (یا نادرست که بعدا احتمالا نتیجه نادرستی هم داشته باشد) انجام داد. برای همین در دموكراسی براندازی نرم انجام میگیرد و صحیح هم هست. اینكه در ایران شایع شده فلانی برانداز نرم است پس باید سركوبش کرد نشان میدهد که فلانی مثل اغلب فقیهان به دموكراسی اعتقادی به عنوان حتی یک روش فصل خصومت ندارد. (به قول اقای مكارم شیرازی که ما این رای گیری مجبور شدیم که غربیها به ما اشكال نگیرند وگرنه ذاتش را قبول نداریم). چون اصلا دموكراسی یعنی براندازی نرم توسط صندوق ارا حتی به صورت بنیانی. مثلا در قانون اساسی امریکا میتوان بنیانهای ان قانون را هم با دموكراسی عوض کرد اما اصل این بنیان رای دادن را نمیتوان دگرگون کرد.

2.       قاعده زرین تعمیم یافته


خوب دوستان عزیز بنده مدعی شدم ما در نقطه صفر تحقیق دو حق مادر را از رفتار مدعیان که مدعی مكاتب حق هستند انتزاع میکنیم. بنده وقتی بین این دوستان ان را انتزاع کردم به دوستان ان پیش فرض را عرضه کردم و گفتم دوستان رفتار تحلیلی مجموعه اینها نشان از این دو حق میکند. حالا که این را کشف کردم چگونه انرا تعمیم بدهم؟ چگونه بگم این حقوق کشفی هم مال من هم مال تو و غیر تو؟ اینکار با استفاده از قاعده زرین تعمیم یافته صورت می گیرد. یعنی اگر چیزی را بر خود میخواهی برای دیگری هم بخواهد و برعكس.

توجه کنید کشف این دو اصل یک چیز است وفای به آن یک چیز دیگر. ما بصورت تئوریک دو حق خود بنیاد کشف کردیم. اکنون التزام اخلاقی به ان دو حق را چه بر خود و چه بر غیر خود توسط قاعده زرین تعمیم یافته ایجاد می کنیم.

قاعده زرین تعمیم یافته از نظر من همان اولین حکم خداست و اولین الهام اوست و اولین هدایت عمومی اوست که در درون آدمیزاد است این تعمیم را انجام دهد. همان خدای شیخ عطار است در داستان سیمرغ. که سی مرغ همان سیمرغ است.

حداقل سه نظریه برای اینکه اصل تعمیم از کجا آمده اقامه شده است. بنده البته تا 6 نظریه هم دیده ام. از ذکر لیست این نظریه ها در این مقاله خودداری می کنم. برای اطلاع از آنها و خواندن مقاله اصلی مرجع [4] را مطالعه فرمایید.

3.      استقراء تام


همانطور که در مقاله تاملی درباره گناهان[5] ذکر کردیم، پژوهش ها نشان می دهد که در میان تمامی ادیان کلاسیک عالم، تنها اصل مشترک این نظام های فکری قاعده زرین اخلاق یا قاعده انصاف می باشد. این استقرا است و استقرا تام است. چون تمامی مکاتب کلاسیک عالم این اصل مشترک را پذیرفته اند و آن را توصیه کرده اند.

البته نمونه مبطل هم وجود دارد. بطور مثال می توان گفت نیچه و مومنینی به او چون هیتلر به این اصل معتقد نیستند. اما واقعیت این است که با بررسی نوشته ها و کتب آنها می توان فهمید که آنها در مقام نظر این اصل را قبول دارند ولی در مقام عمل آن را انکار می نمایند (برای توضیحات بیشتر به مقاله اصلی [4] مراجعه نمایید).

بدین ترتیب حق حیات و حق عرضه اندیشه برای انسانها با وجود داشتن مکتب مختلف و نظریات مختلف، با منطق ریاضی و با استقراء تام با استفاده از قاعده زرین اخلاق برای انسان ثابت می شود. شخصا استدلال منطقی بالا در اثبات حق حیات و آزادی اندیشه را بنیانی محکم و بسیار مناسب برای مناسبات امروزی میان حکومت و مردم، در عرضه بین الملل و ... می دانم. معتقد نیستم در گذشته و ادیان پیشین چنین حقوقی برای انسان ها قائل بودند. اما این حقوق ها را مفید فایده ، شایسته کرامت انسانی و استدلال مذکور را بنیانی محکم برای اثبات این حقوق برای انسان ها می دانم.

مصطفی ملکیان می گوید من خودم به‌هیچ‌وجه این‌طور نیستم که بتوانم تک‌آوایی را بپذیرم. من معتقدم، اگر فرهنگ ما پرآواتر شود، به خیر و برکت همه ما منجر خواهد شد. تک‌صدایی هیچ‌وقت نه فرد انسانی را به جایی رسانده، نه جامعه انسانی را. بقای اکوسیستم گیاهان به این است که تنوع هرچه بیشتر داشته باشد. اگر روزی شما تمام گیاهان روی زمین را ازبین ببرید و در سرتاسر آن فقط یک گیاه بکارید، خیلی زود کل زمین خشک خواهد شد. اکوسیستم، یعنی محیط بومیِ گیاهان و جانوران و انسان‌ها، با تکثر خودش ضامن بقای خود است. اگر همه انسان‌های یک جامعه مثل همه قرص‌های آسپرین عین هم بودند، جامعه بقا نداشت. هرچه جامعه، در ناحیه آراء و انظار، در ناحیه احساسات و عواطف، در ناحیه خواسته‌ها، در ناحیه گفتار، در ناحیه کردار، متنوع‌تر باشد پویاتر خواهد بود. بعضی‌ها گمان می‌کنند چنین جامعه‌ای ازهم خواهد پاشید و برای اینکه ازهم نپاشد و همبستگی اجتماعی حفظ شود باید همه را متحدالشَکل کنیم. متحدالشَکل‌شدن یک جامعه همان و نابودشدن آن همان، کمااینکه در انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ اتحاد جماهیر شوروی دیدیم. چقدر سعی کردند نصف مردم دنیا را که تحت لوای حکومت‌های کمونیستی بودند عین هم بار بیاورند، ولی نشد. درست است که من فرصت نکرده‌ام کتاب‌هایی در همه حوزه‌های فلسفه اخلاق ترجمه کنم یا توصیه کنم،

این تک‌آوایی به جامعه‌تان زیان می‌زند. من بارها و بارها گفته‌ام همین‌طور که بوم‌شناسیِ محیط‌های زیستی، یعنی‌ محیط‌های گیاهی و جانوری، نه فقط به تکثر گیاهان و جانوران، بلکه به تنوع گیاهان و جانوران موجود، بستگی دارد، بوم‌شناخت فکری ما هم فقط به تکثر آراء و نظرات بستگی ندارد. حیاتش به این است که  نظرات تنوع داشته باشد. اگر من هزار نوع گیاه مختلف را که از هر کدام، هزار‌ فقره‌اش وجود دارد، بکَنم و بگویم به جای این یک میلیون درخت، و نهال و گیاهی که کنده‌ام، یک میلیون درخت و نهال و گیاهِ از یک نوع بکَنم، تکثرش همان یک میلیون است، اما چون تنوعش از هزار رسیده به یک، بوم‌شناخت زیستی، به من می‌گوید که تو تا سه سال دیگر، این گیاه را نخواهی داشت، این جانور را نخواهی داشت. آن چیزی که در بوم‌شناسی جانوری و در بوم‌شناسی گیاهی مهم است این است که نه تنها باید تکثر وجود داشته باشد، تنوع هم باید وجود داشته باشد و این در باب عالم انسانی به‌مراتب صادق‌تر است تا عالم گیاهان و جانوران. در عالم انسانی هم در عالم فرهنگ انسانی، از سایر عوالم و ساحت‌های زندگی انسانی مهم‌تر است که ما با تنوع سروکار داشته باشیم. این نکته خیلی اهمیت دارد. ما اگر گفتیم «هم زِ من می‌روید و هم می‌خورم/ کام قندم نِیْسِتان شِکّرم»، بزرگترین مشکلی که پیدا می‌کنیم این است که بعد از مدتی دیگر چیزی نداریم که از ما بروید و چیزی نداریم که از روییده خودمان بتوانیم مصرف کنیم.[6]


مراجع
[1] منظور استاد گمنامی می باشد که استدلال مطرح شده در این مقاله ابداع و ابتکار ایشان می باشد.
[2] مشروعیت به‌معنای قانونی‌بودن یا طبق قانون‌بودن است. سیسرون این واژه را برای بیان قانونی‌بودن قدرت به‌کار برد. بعدها واژه مشروعیت در اشاره به روش‌های سنتی، اصول قانون اساسی و انطباق با سنت‌ها به‌کار برده شد. پس از آن، عنصر «رضایت» نیز به معنای آن افزوده شد و رضایت، پایه و اساس فرمانروایی مشروع دانسته شد. در دوران مدرن برای نخستین بار ماکس وبر مفهوم مشروعیت را به صورت مفهومی عام بیان کرد. به عقیده او، مشروعیت بر باور مبتنی است و از مردم اطاعت می‌طلبد. قدرت فقط وقتی موثر است که مشروع بوده‌باشد.
[3] وقتی یک قاعده ای برقرار گردید، بدیهی است که مثال نقض آن نمی تواند مورد شمول خود آن قائده قرار بگیرد.