۱۳۹۷ شهریور ۲, جمعه

الله و رب (2)

برهان شرور

مجید نواندیش : مسئله شر یا برهان شر یکی از قدیمی ترین و جدی ترین برهان هایی است که برای اثبات عدم وجود خدا اقامه شده است. مسئله شر، خدای ادیان ابراهیمی (خدای قادر مطلق، دانای مطلق و خیرخواه اعلی) را هدف گرفته است و عموما یکی از براهین مبتنی بر شواهد اثبات عدم وجود خدا لحاظ می شود.

این برهان تلاش می کند نشان دهد میان دو قضیه وجود خدا و وجود شر تناقض وجود دارد و بنابر اصل تناقض تنها یکی از این دو قضیه می تواند درست باشد. از آنجا که در وجود شر شکی نیست، صدق قضیه دوم مستلزم نادرست بودن قضیه نخست است و بنابراین خدا نمی تواند وجود داشته باشد[1].

دیوید هیوم در خاتمه تقریری که بر برهان شر نوشته است، می گوید: هیچ چیز نمی تواند استواری این استدلال را متزلزل سازد، استدلالی چنین کوتاه، چنین واضح، چنین قاطع.
آرش نراقی از شرور گزاف نام می برد و استدلال می کند که با وجود شرور گزاف در جهان، نمی توان به خدای عالم مطلق، قادر مطلق و خیر محض باور داشت. شرور گزاف وضعیت هایی در جهان است که بیش از سودمندی، ناگواری ایجاد می کنند. شر گزاف، وضعیت ناگواری است که پیشگیری از وقوع آن نه مانع از بروز وضعیت نیک بزرگتری می شود و نه وقوع وضعیت ناگواری مساوی یا بزرگتری را موجب خواهد شد. شر گزاف را بواقع خسرانی بی ثمر دانسته اند که هر موجود خیرخواه تا حد توان از وقوع آن پیشگیری می کند و اگر کسی بتواند مانع بروز آن شود و چنین نکند فعل او از لحاظ اخلاقی ناروا محسوب می شود[2].

یکی از گزاره های فرض شده در برهان شرور گزاف، این است که برخی از وضعیت های عالم مصادیق شرور گزاف هست. یعنی فرض شده است که شرور گزاف در این عالم وجود دارند. درباره وجود شرور گزاف، بین دینداران و خداباوران و خدا ناباوران اختلاف وجود دارد.

آرش نراقی از قول ویلیام رآ، مثال هایی از شرور گزاف می زند. برای مثال، او آهوبچه­‌یی را مثال می‌­زند که در دل جنگلی دوردست گرفتار آتش می‌شود، و چندین روز در درد و رنج هولناک ناشی از سوختگی دست و پا می­زند تا سرانجام بمیرد. از نظر «رآ» مرگ هولناک این آهوبچه مصداق شرّ گزاف است، یعنی به نظر نمی­‌رسد که هیچ خیر برتری از دل آن برآید یا از وقوع هیچ شرّ بزرگ­‌تری مانع شود. آرش نراقی می گوید چطور خداوند به عنوان یک خیرخواه مطلق، مانع وقوع شرور گزاف که خود منجر به شر می گردد، نمی شود.

نایجل واربرتون به عنوان خداناباور، به باور خداباوران درباره معجزه و نقض قوانین طبیعی هم اشاره می کند. به باور وی، در اینصورت نمی توان تصرف در قوانین طبیعت از سوی خدا برای دفع شر را ناممکن شمرد و عدم تحقق آن را لازمه جهان ماده دانست.

خداباوران در پاسخ به مسئله شرور استدلالات مختلفی داشته اند. آرش نراقی می گوید حکم به وجود شرور گزاف در این عالم کار به غایت دشواری است. وی به مسئله اصل معرفت شناختی اشاره می کند. وی می گوید اگر فرض کنیم که خدای ادیان توحیدی وجود داشته باشد و این خدا بنا به تعریف عالم مطلق است و میان او و انسان ها فاصله معرفتی فاحشی وجود دارد. ممکن است شرور در این عالم بدین دلیل شرور گزاف شناخته می شوند که دلایل اخلاقا موجه آن، از دسترس معرفتی ما بیرون است.

مطهری بعضی شرور را ناشی از فقدان می داند. وی در توضیح بیشتر نور و تاریکی را مثال می زند. نور نیازمند منبع است اما تاریکی نیازمند منبعی نیست، زیرا جزء فقدان نور نیست. همچنین مطهری، لازمه هستی طبیعت مادی را محدودیت وجودی و تضاد و تزاحم می داند. منشاء شرور را عدم قابلیت ماده برای پذیرش کمال خاص می داند. شرور را به دو دسته شرور اخلاقی که فعل ناروای انسان می باشد و شرور طبیعی که ناشی از حوادث طبیعی هست تقسیم بندی می کنند. خداباوران می گویند خیرات طبیعی بیش از شرور طبیعی هستند و لذا خلق عالم توسط خدای مهربان قادر و خیر موجه است. برای مثال وجود آتش در مجموع خیر است و می تواند برای زندگی آدمیان مفید باشد، اما گاه زیان نیز می رساند و درد و رنج نیز می آفریند.

خوانندگان برای توضیحات بیشتر می توانند به منابع مرجع و دیگر منابع مراجعه نمایند. مسئله شر برهان جدی هم از سوی خداباوران و هم خداناباوران تلقی می شود و محل تضارب آرا این دو دسته می باشد. بنده شخصا برهان شر را وارد می دانم و معتقدم الله یا رب نمی توانند توانای مطلق باشند.

الله

این کلمه در اصل (ال إله) می‌باشد. إله، به معنای پرستش است و «ال إله»، یعنی تنها موجود پرستش شونده الله را تنها موجود قابل ستایش و پرستش دانسته اند و آن تاکید بر یکتایی دارد.

امروزه از منظر اعتقاد به خداوند، می توان چهار دسته ادیان ابراهیمی، دئیست ها، آگنوستیک ها و آتیست ها تقسیم بندی کرد. آگنوستیک ها ندانم گرا هستند، بواقع نمی دانند که خدا وجود دارد یا نه، آتیست ها بطور کلی منکر خداوند هستند و دئیست ها را می توان به دسته های بینابینی بین ادیان ابراهیمی تا آتیست ها تقسیم بندی کرد. دئیست ها به دسته های متفاوتی تقسیم بندی می شوند. اما مثلا دسته ای به یک وجود متعالی که هیچگونه صفات شخصی همچون عقل و اراده ندارد را خدا می دانند.  بعضی دیگر به خدا اعتقاد دارند ولی منکر هرگونه تدبیر الهی نسبت به جهان توسط وی هستند.

اعتقاد به چگونگی خدا از گذشته تا حال طیف وسیعی را پیموده است. آنجا که تشبیهیون خدا را چون آدم دارای جسم می دانسته اند. در گذشته برهان های فلسفی قاطعی در اثبات خدا بیان کرده اند. کسی که به ملائکه مدام امر و نهی می کند. ثانیه به ثانیه ما از فیض وی بهره مند هستیم و توسط وی خلق دوباره می شویم.

الله، لغتی بوده است که در زمان جاهلیت و زمان بعثت پیامبر شناخته می شده است. گرهارد باورینک، استاد مطالعات مذهبی و اسلامی در دانشگاه ییل می نویسد: در زمان های خیلی قبل از محمد اعراب قبل از اسلام و به ویژه اهالی مکه خدایی به نام الله پرستش می کردند و او را به هنگام پریشانی می خواندند[3].

در آیه 38 سوره زمر آمده است:
و اگر از آنها بپرسی: «چه کسی آسمانها و زمین را خلق کرده؟» قطعاً خواهند گفت: «خدا.» بگو: « [ هان ] چه تصور می کنید ، اگر خدا بخواهد صدمه ای به من برساند آیا آنچه را به جای خدا می خوانید ، می توانند صدمه او را برطرف کنند یا اگر او رحمتی برای من اراده کند آیا آنها می توانند رحمتش را بازدارند؟» بگو: «خدا مرا بس است. اهل توکّل تنها بر او توکّل می کنند.»

مطابق سوره زمر، آیه 3، مشرکان مکه، با استفاده از پرستش بت ها سعی می کردند به الله نزدیک شوند[4].

آگاه باشید: آیینِ پاک از آنِ خداست ، و کسانی که به جای او دوستانی برای خود گرفته اند [ به این بهانه که: ] ما آنها را جز برای اینکه ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک گردانند ، نمی پرستیم ، البتّه خدا میان آنان در باره آنچه که بر سر آن اختلاف دارند ، داوری خواهد کرد. در حقیقت ، خدا آن کسی را که دروغ پردازِ ناسپاس است هدایت نمی کند.

جبرییل امین می فرماید:
الله منظور همان کائنات است. آفرینش هستی، انسان و.... بوسیله وی انجام شده است. اما پروردگار وجود دارد. لازم است بدانید. از وی اطاعت کنید. عبادتش کنید. برای خودتان مفید است. به ما نزدیک می شوید. هدایت می شوید. ما را با شما کاری نیست مگر از طریق پروردگار. جبرییل بودم. تمام.

جبرییل امین می فرماید:
دروغ نگفتیم درباره الله. فقط مکر کردیم. نگفتیم چیزی که لازم نبود بگوییم. تمام. جبرییل.

طبق گفته جبرییل امین، منظور از الله کل کائنات می باشد. آفرینش زمین ، آسمان، انسان و ... به الله نسبت داده شده است که با کل کائنات همخوانی دارد. در سوره حمد در نماز می گوییم الحمدلله رب العالمین، که تصور می کنم با معنی ارائه شده همخوانی دارد. همچنین الله اکبر آغاز نماز و از شعارهای اولیه پیامبر اسلام بوده است. خداوند بزرگتر از آن است که وصف گردد که با تعبیر صورت گرفته تصور می کنم مطابقت دارد.

جبرییل امین درباره عدم اشاره به مفهوم الله و عدم اشاره به کائنات می فرماید:
دروغ نگفتیم درباره الله. فقط مکر کردیم. نگفتیم چیزی که لازم نبود بگوییم. تمام. جبرییل.

تصور می کنم یکی از اقسام روح و یکی از بخش های روح جان است. ذی شعر است. فقط احساسات دارد. حیوانات جان دارند.
دیدگاه عرفان حلقه و محمد علی طاهری، درباره شعور کیهانی از نظر نامگذاری درست است. کل کائنات که الله نامیده شده است، یک جان کلی دارد و ذی شعر است و دارای احساس می باشد. دارای قدرت تفکر نمی باشد. اما ذی شعر است و شعور دارد. هر چند شاید از نظر شما قابل باور نباشد. این به معنای تایید عرفان حلقه نیست. اما تصور می کنم کلمه  شعور کیهانی کلمه خوبی است و نامگذاری جالبی صورت گرفته است. مرجع [5] شعور کیهانی را مشابه به ریکی در ژاپن می داند. در ریکی درباره شعور کیهانی آمده است:

به راستي، اين انرژي كه تجلي بخش همة اشكال هستي است، غيرقابل تخمين و عظيم است. شعوري كه زندگي و ساختارهاي آن را شكل مي دهد، بي نهايت عظيم و غيرقابل سنجش است.... بسياري از دانشمندان به اين نكته پي برده اند كه تنها يك پاسخ به جاي مي ماند: يقيناً نيروي باشعور و برتري وجود دارد، روحي جهاني كه دائماً در كار خلق جهان از خويش است. آخرين گسترش هاي فيزيك كوانتوم به اين انديشه بسيار نزديك است. نظرية فوق جاذبه، حيات استاندارد و حوزة كاملاً متعادلي را توصيف مي كند كه قائم به ذات خويش است. حوزة شعور خالصي كه براي ساختن پايه هاي خلقت، تمامي اشكال ماده را شكل مي دهد[6].

در دین در مبحث تفاوت جان و روح، جان را کلمه ای فارسی دانسته اند. جان به دو معنا آمده است 1- روح انسانی 2- نفس[7]. در لغتنامه دهخدا در مورد جان آمده است: در ادبیات فارسی مترادف روح (روح انسانی) هم آمده. بعضی جان را پست تر از روان دانسته اند یعنی روح حیوانی. در رساله ابوعلی سینا آمده است و مردم را از گرد آمدن سه چیز آفرید یکی تن که او را بتازی بدن و جسد خوانند و دیگری جان که او را روح خوانند و سوم روان که او را نفس خوانند[8].  مرجع [9] جان را نفوس حیوانات می داند و روان را مختص نفس انسان می داند.

ملائکه و فرشتگان، بصورت غیر رسمی نامگذاری جان را نامناسب می دانند. اما آنچه گفته شد را تقریبا واقعیت می دانند.

جبرییل امین می گوید:
دقت کنید منظور از جان روان نیست. مخلوقی است از مخلوقات خداوند در رده روح که دارای آگاهی می باشد. کائنات دارای شعور و آگاهی نسبت به شما و دیگر موجودات می باشد. مسئله احساس نیست. مسئله آگاه بودن و آگاهی داشتن می باشد. توضیح آن با توجه به علم امروز شما کمی دشوار می باشد و از توضیح بیشتر آن خودداری می کنیم. تمام. جبرییل بودم.

ملائکه از جانب پروردگار می گویند:
روش کار آقای محمد علی طاهری، یک نوع روش هک کردن و بهره گیری از آگاهی و شعور کائنات می باشد. روش مناسبی نمی باشد. توصیه نمی شود. چون در اینحالت از نیروهای شر بیشتر از نیروهای خیر در مجموع برخوردار خواهید شد و آنها بیشتر از نیروهای خیر سراغتان خواهند آمد.

مراجع
[6] باگينسكي و شارامون، 1386، ص29
[7]فرهنگ معين ،ماده جان
[8] http://www.askdin.com/showthread.php?t=25437

الله و رب(1)

سیر تحولی

مجید نواندیش : بنده به لطف خداوند دارای تجارب معنوی زیادی هستم. اما هنگامی که با شبهات دینی و .... آشنا شدم، برای من به هیچ وجه چنین دینی قابل پذیرش نبود. پذیرش فرگشت ضربه بزرگی به اعتقادات من درباره خداوند وارد کرد. آشنایی با شبهات منتقدین مطالعه بیشتر شبهات و اشکالات دین باعث شد تقریبا به بی خدایی و آتیست بودن رسیدم. واقعیت این است که با بی میلی و بخاطر خانواده سنتی، نماز کماکان میخواندم، اما برایم هیچ معنایی نداشت. دلیل نماز خواندن هم این بود که تجربه های معنوی داشتم که توضیحی برای آنها نداشتم. بنده چیزهای عجیب تجربه کرده بودم ولی آیا آنها موید خدا می توانست باشد؟ خدا را نه می توانستم منکر شوم نه می توانستم مویدی برای وی بیابم. نمی توانستم کاملا منکر امکان پیامبر و ائمه بشوم. به تحقیق درباره گزارشات مختلف تجربه های معنوی مختلف همچون NDE، OBE و .... پرداختم. در یک فروم علوم غریبه که گزارشات برونفکنی می دادند عضو بودم، به طور جدی به دنبال کردن و بررسی گزارشات پرداختم. شواهدی مبتنی بر وجود فرشتگان، روح یافتم. به وجود اجنه با توجه به تجربه های خودم اطمینان داشتم. اما با کمال تعجب در سایت علوم غریبه انسان هایی مشاهده کردم که برونفکنی می کردند، موجودات غریبه را مشاهده می کردند اما به وجود خدا اعتقاد نداشتند و خدا پرست نبودند. بنده آگنوستیک یا ندانم گرا شده بودم. با استادی بزرگ و ارزشمند به لطف خدا آشنا شدم و وی تا حدی شبهات و مشکلات دین را برایم پاسخ داد. اما کماکان شواهدی مبتنی بر وجود خداوند نمی یافتم.

بنده بصورت احتمالاتی، به احتمال وجود بالای 50% فرشتگان و ارواح رسیده بودم. بنده به این نتیجه رسیدم که ادیان حاصل ارتباط ملائکه با انسان ها می باشد. در کشورهای غربی هم دینی وجود دارد که معتقد است ادیان حاصل ارتباط برقرار کردن موجودات آسمانی با انسان ها می باشد. درباره اعتقاد به خدا بسیار اندیشیدم. هیچ شواهدی دال بر تایید یا انکار خداوند نتوانستم بیابم. به این اندیشیدم که ممکن است فقط اجنه که به وجود آنها اطمینان داشتم وجود داشته باشند و به دو قسمت خیر و شر تقسیم شوند. اما سوال و ابهام اینجاست که اگر فقط اجنه وجود داشته باشند، پس چرا داستان خلقت و اشارت ها به اجنه ها بگونه ای است که پایین تر از انسان هستند. این نشان میدهد که موجوداتی بغیر از اجنه و بالاتر از آنها هم وجود دارد که این داستان ها را برای پیامبران تعریف کرده اند.

با گذشت زمان به این نتیجه رسیدم که اعتقاد به خداوند (صرف اعتقاد به خداوند نه دین خاصی) برای خود انسان مفید فایده است. اعتقاد صرف به خداوند هیچ ضرری برای انسان ندارد. اما با اعتقاد به خداوند انسان قادر است دعا کند که بخاطر قانون جذب می تواند مفید فایده باشد. در وقت گرفتاری اینکه انسان پناه و ملجایی داشته باشد، از لحاظ روانی برای انسان سودمند است. تنها خداوند است که یک انسان بسیار خشمگین، غمگین و افسرده تنها را می تواند آرام کند و باعث شود که وی با او راز و نیاز کند. شکر گزاری و راضی بودن به رضایت خداوند راهی مطمئن برای جلوگیری از ناامیدی و عدم افسرده شدن علی الخصوص در سختی ها و مشکلات می باشد. بنده به اعتقاد خودم محتمل سختی های زیادی شدم و خداوند در آن سختی ها ملجا و آرامش بخش بود. اعتقاد به خداوند، فقط خود اعتقاد به خدا چیزهای مفیدی دارد و ضرری ندارد. مضرات در دین است. مهم این است که اگر معتقد به دینی شدیم به قرائتی از دین معتقد شویم که به ضرر انسانیت نباشد. بنده به احتمال 50.001% درصد خدا را فقط بدلیل سودمندی برای خودم پذیرفتم و دیندار شدم. تصمیم گرفتم مانند استادم به قرائتی از دین معتقد شوم که مفید فایده و سودمند باشد.

امروزه برخی بر اساس نتایج تحقیقات یونگ در مورد خواب معتقد به وجود یک روح کیهانی یا روح مشترک حاکم بر دنیا می باشند و آن را خدا می نامند. اگر بپذیریم که انسان این نفس واحد دارای روح می باشد هیچ دلیلی ندارد که نپذیریم جهان به مثابه یک واحد هم دارای روحی نباشد. امروزه خداناباوران برای اثبات وجود خدای ادیان ابراهیمی برهان شر را مطرح می کنند. برهان شر می گوید خداوند اگر مهربان و خیرخواه مطلق، توانای مطلق و دانای مطلق می باشد آنگاه شر یا شر گزاف در این دنیا نباید وجود داشته باشد. برهان شر به عقیده منصفان، برهان بسیار قوی می باشد و دینداران ابراهیمی قادر به پاسخگویی کاملا اقناع کننده به آن نمی باشند.

بنده احتمال وجود خداوند را نفی نکردم. به این نتیجه رسیدم که دین حاصل ارتباط ملائکه با انسان ها می باشد. اگر اگر، خدایی هم وجود داشته باشد بدلیل برهان شرور، وی توانای مطلق و عالم مطلق نمی باشد. حس می کنم خداوند توانای مطلق ، عالم مطلق و دیگر مبالغه ها توصیف شده است برای زیباتر کردن حس پرستش خداوند توسط انسان. برای اینکه در انسان میل به تعظیم و اطاعت پذیری بیشتری ایجاد کنند تا انسان در روی زمین دچار خودپرستی و تکبر و غرور نشود. استاد بنده به تفکیک الله و رب معتقد بود و این در خاطر من مانده بود. یک روز در طی یک تجربه معنوی، پروردگار و رب عالم بطور مستقیم با بنده سخن گفتند و متوجه شدم که پروردگار یا رب هم وجود دارند.

تاثیر روانی اعتقاد به خداوند

امروزه در جدیدترین تحقیقات، محققان دریافته اند افرادی که ارتباطات مذهبی دارند، در مقایسه با افراد بدون ارتباطات مذهبی، حدودا چهار سال بیشتر عمر می کنند. این بدلیل منفع شیوه های ناسالم زندگی نظیر مصرف الکل و مواد مخدر و نیز استفاده از شیوه های کاهنده استرس نظیر شکرگزاری، عبادت و مدیتیشن می باشد[1].

امروزه روانشناسان مشهوری به اثرات آرامش بخش دین معترف هستند. دیل کارنگی روانشناس مشهور آمریکایی می نویسد: در آمریکا به طور متوسط در هر 35 دقیقه، یک نفر خودکشی و در هر دو دقیقه، یک نفر دیوانه می شود که اگر این مردم از تسکین خاطر و آرامشی که دین و عبادت به آدمی می بخشد نصیبی داشتند، ممکن بود از اغلب این خودکشی ها و بسیاری از دیوانگی ها جلوگیری شود[2][3].

امروزه شکرگزاری را یکی از مراحل جذب موفقیت و ثروت به حساب می آورند. دارن هاردی نویسنده آمریکایی، سخنران، مشاور و ناشر سابق مجله موفقیت، در کتاب بهترین سال زندگی شما شکرگزاری را یک انتخاب که می داند که تکرار آن موجب ایجاد عادت می شود. وی پیشنهاد می کند هر روز چند دقیقه به فکر کردن درباره داشته هایتان تخصیص دهید و اینگونه ذهنیت دارا بودن در شما ایجاد می گردد. وی معتقد است قانون شکرگزاری همانند یک آهن ربا عمل می کند و وفور نعمت را به زندگی شما جذب می کند[4].

جک کنفیلد نویسنده و سخنران انگیزشی آمریکایی معتقد است شکرگزاری یکی از بالاترین حالت های احساسی و ارتعاشی است که هر کسی می تواند آن را با تمام وجود حس کند. وقتی شکرگزار داشته های فعلی تان باشید، به طور طبیعی چیزهای بیشتری را جذب می کنید که می توانید به خاطر آن ها نیز شکرگزار باشید. وی در ادامه می گوید هر صبح 7 دقیقه را برای شکرگزاری اختصاص دهید. همچنین هر روز قدردان حداقل 3 نفر باشید و ...[5].

محمود جولایی در سایت راز موفقیت، پایه و اساس قانون جذب کائنات را شکر نعمت می داند و می گوید شکر نعمت، نعمتت افزون کند. وی می گوید شکرگزاری احساس انگیزشی بسیار قدرتمندی برای ادامه مسیر موفقیت در انسان ایجاد می کند[6]. آنتونی رابینز میگوید. راز خوشبخت زندگی کردن، بخشش است. وی همچنین در کتاب تزلزل ناپذیر می گوید: شکرگزاری راه کاری است برای پایان دادن به رنج بردن.

جول اسکات اوستین یک واعظ، کشیش تلویزیونی، نویسنده می باشد که دارای سخنرانی های انگیزشی مختلفی نیز می باشد. خطابه های تلویزیونی او توسط بیشتر از 7 میلیون بیننده در هفته و بیشتر از 20 میلیون نفر در ماه در بیش از 100 کشور دیده می شود[7]. وی سخنرانی های زیادی درباره خداوند دارد. بطور مثال در سخنرانی می گوید، شاید شما به خداوند پشت کنید اما او هرگز به شما پشت نخواهد کرد، لطف و رحمت او از هر اشتباهی بزرگتر است. یا در سخنرانی دیگری می گوید، اگر به خدا توکل کنید هیچ چیز و هيچ کس نمی تواند برنامه ای که او برای زندگیتان دارد را متوقف کند.

در سال 2006 تحقیقی توسط بنیاد جان تمپلتون با هزینه 2.4 میلیون دلار انجام شد و در آن تاثیری از دعا کردن بر روی بهبودی بیماران به دست نیامد[8][9]. بنظر بنده هم دعا دارای تاثیر در زمینه شفای بیماری نمی باشد. اما اثرات روانی قابل توجهی بر روی بیماران و انسان های گرفتار دارد.


طبق کونیگ از دانشگاه دوک، وقتی دعا و نیایش باعث متعال و آرام شدن فرد شود، کورتیزول، اپینفرین و نوپینفرینهورمون هایی که درغده آدرنال در واکنش به استرس ساخته می شود را بازمی دارد. این مواد شیمیایی جنگ یا گریز، در طول زمان میتواند باعث به خطر انداختن سیستم ایمنی بدن، و بالا بردن احتمال ابتلا به مشکلات و بیماری های مختلف از قبیل بیماری های قلبی، سکته، زخم های گوارشی، و اختلال التهاب روده شود. متخصصین بسیار عقیده دارند که با احساس آرامش، که می تواند از فردی به فرد دیگر منتقل شده یا در خود فرد ایجاد شود، سیستم دفاعی بدن فرد تقویت می شود[10] 

عملکرد دعا و نیایش کم شباهت به آنچه در قانون جذب برای جذب موفقیت و ثروت می گویند نمی باشد. بسیاری از کانال های انگیزشی و جذب موفقیت، هر روز دعا و نیایش صبحگاهی می گذارند. دعا از نظر روانی بر روی انسان ها چه موفق، چه بیمار و چه گرفتار موثر است و باعث بهبود حال روانی می شود. مطالعات انجام شده در مورد نقش مذهب از لحاظ بهداشت روانی نشان میدهد که مردم از مذهب برای مقابله با فشارهای روانی عمده زندگی یا مقابله با اختلال، جنگ و بمب گذاری استفاده می کنند. به عقیده برخی از روان شناسان، انواع خاصی از نمودهای مذهبی سودمند و انواع خاصی از آنها مضر هستند. در بسیاری از مطلاعات به این نتیجه رسیده اند که آن دسته از مردم که خداوند را تنبیه کننده و توبیخ کننده می دانند، وضعیت بهداشت روانی ضعیف تری دارند، چون احساس می کنند حمایت عاطفی لازم از سوی خداوند دریافت نمی کنند. معمولا این افراد دچار آشفتگی، اضطراب و افسردگی می شوند. اما آن دسته از مردم که خداوند را مهربان می دانند، معتقدند که خداوند در حل مشکلات به آنها کمک میکند این افراد معتقدند که همکاران و رهبران مذهبی آنان، حمایت مورد نیاز را در اختیارشان می گذارند و به نظر می رسد که اینان بهشت روانی مثبت تری دارند[11].

پژوهش ها نشان می دهد افرادی که دارای مذهب درونی هستند، یعنی معتقدند که مذهب در ذات آنها ریشه دارد، در مقایسه با افرادی که مذهب بیرونی دارند یعنی مذهب را وسیله برای دستیابی به چیز دیگر می دانند، بهداشت روانی مثبت تری دارند[12].
بنظر می آید که افراد مذهبی و غیرمذهبی فشار روانی مشابهی را تجربه می کنند لینک افراد مذهبی بهتر می توانند با رویدادهای منفی زندگی و عوامل فشارزای روانی مقابله کنند[13]

اسپیکا و همکارانش 36 بررسی تجربی در مورد مرگ و درگیری مذهبی را مرور کردند و نتیجه گرفتند که ایمان قوی تر یا معتقد بودن به زندگی بعد از مرگ با ترس کمتر از مرگ همبستگی دارد.  همچنین افرادی که نمره بالاتری در شاخص مذهبی درونی داشتند، ترس کمتری از مرگ گزارش کردند.
حتی هانت سازگاری زناشویی 64 زوج را مورد بررسی قرار داد و نشان داد که مذهب بطور مثبت با سازگاری زناشویی، خوشحالی و رضایت زناشویی بالاتر ارتباط دارد و همچنین نتیجه گرفت که مذهب یک عامل مهم در جلوگیری از طلاق است.

در تحقیق دیگری گروه تحقیق کونیگ در سال 1977 و دیگر محققین افسردگی بسیار پایین را در بین سالمندان عامل به مذهب نشان دادند. رابطه ایمان و احساس امنیت و آرامش روانی را اکثر دانشمندان صراحتا یا بصورت ضمنی پذیرفته اند[14].

توبه در اسلام، اعتراف به گناه نزد مسیحیان، باعث کاهش عذاب وجدان و التیام یافتن انسان می شود. مرجع [15] در ضمن برشمردن پنج عامل اصلی موفقیت در زندگی یکی از آنها را صبر برای رسیدن به موفقیت می داند. وی می گوید کاملا طبیعی است که برای گرفتن و دیدن نتیجه کار باید صبر و حوصله داشت و در عین حال پشتکاری خود را از دست ندهید. مرجع [16] توکل به خدا را برای کاهش نگرانی های ناشی از بیماری های مهم، صبر بر سختیها و پذیرش خواست الهی و تن دادن به عوارض و معلولیتهای درازمدت و پرهیز از عوامل بروز دهنده یا تشدید کننده اختلالات روانی را مناسب می داند.

مراجع
[3] آرامش در پرتو نیایش، رحیم کارگر
[8] «Long-Awaited Medical Study Questions the Power of Prayer» (انگلیسی). نیویورک تایمز. بازبینی‌شده در ۲۶ مارس ۲۰۱۳.
[11] كلاي، 1996
[12] دوناهو، 1985
[13] شافر و كينگ، 1990
[15]http://dtahavol.com/5-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F/
[16] http://psychoanalyse.blogfa.com/post/55

اشکالات، آفرینش آسمان و زمین

مجید نواندیش : در کتاب پیدایش باب 2 آیه 11 تورات آمده است:
زيراكه در شش روز، خداوند آسمان و زمين و دريا و آنچه را كه در آنهاست بساخت، و در روز هفتم استراحت کرد.[1]

در سوره یونس آیه 3 آمده است:
پروردگار شما آن خدایی است که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید. سپس بر عرش استیلا یافت. کار [ آفرینش ] را تدبیر می کند. شفاعتگری جز پس از اذن او نیست. این است خدا ، پروردگار شما ، پس او را بپرستید. آیا پند نمی گیرید؟

در سوره ق آیه 38 آمده است:
استاد الهی قمشه ای: و همانا ما آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست همه را در شش روز آفریدیم و هیچ رنج و خستگی به ما نرسید.

درباره شان نزول این آیه و آیه بعدی گفته اند: یهودیان نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم آمدند و درباره خلقت آسمان‌ها و زمین از وى سؤال کردند. پیامبر فرمود: خداوند زمین را روز دوشنبه خلق نمود و ..... سپس یهود پرسیدند: یا محمد پس از این خلقت و آفرینش، خداوند به چه کارى پرداخت؟ پیامبر آیه «ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ» را قرائت فرمود یعنى سپس به استیلاى بر عرش که حاکى از قوت و قدرت بى‌پایان خداوند است، پرداخت. یهودیان گفتند: در این صورت کار خداوند در این مرحله پایان یافت و روز شنبه را به استراحت پرداخت و بر عرش خود تکیه زد تا رفع خستگى نماید. پیامبر پس از گفتار یهود در خشم شد و غضبناک گردید و خداوند براى رد گفتار یهودیان این آیات را نازل فرمود.[2][3]

بنا بر نقل تورات، خداوند پس از شش روز کاری، روز هفتم را استراحت و آن را تقدیس می‌کند و مبارک می‌شمارد: و در روز هفتم، خداوند از همۀ کارهایش فارغ شد و در روز هفتم به‌خاطر همۀ کارهایی که انجام داده بود، استراحت می‌کند (پیدایش، 2: 2)؛ بنابراین آن را تقدیس می‌کند و مبارک خواند (پیدایش، 2: 3). در این آیات به‌صراحت از استراحت خداوند در روز هفتم آفرینش یاد شده است؛ البته ظاهراً این «استراحت» به دلیل خستگی خداوند از شش روز کاری نبوده است؛ زیرا در آیه‌ای دیگر آمده است: آیا ندانسته‌ و نشنیده‌ای‌ که‌ خداوند‌ جاودان، آفریننده‌ اقصای‌ زمین‌، درمانده‌ و خسته‌ نمی‌شود و فهم او را تفحّص نتوان کرد (اشعیاء، 40: 28). در تورات برای بیان این استراحت از واژه عبری «سَبت» (שבת = sabt) استفاده شده است. این واژه در اصل به معنی «استراحت‌کردن» و «آرام‌گرفتن» است (حییم، 1344: 537) که به معنی «روز شنبه» نیز در عبری به‌کار می‌رود (حییم، 1344: 538) و براساس تعالیم یهودی، همه موظفند در روز شنبه از کسب و کار و امور دنیوی دست بکشند و به تأسّی از خداوند به استراحت بپردازند و تنها به عبادت مشغول شوند و آن روز را مبارک بشمارند (هاکس، 1377: 468). در قرآن نیز به این سنت یهودیان اشاره شده است (اعراف/163).

درخصوص قرآن، برخی مفسران با استدلال نبودن شب و روز در ابتدای آفرینش، مراد از «ستّة ایام» را مدت زمانی برابر با شش شبانه روز دنیوی می‌دانند[5][4]. طبرسی با اینکه شش روز آفرینش را مدت زمانی معادل شش روز دنیوی می‌داند [6]، روایتی از عکرمه نقل می‌کند که می‌گوید: خداوند زمین را روز یکشنبه و دوشنبه آفرید، کوه‏ها را روز سه‌شنبه، درختان، آب و سرزمین‌هاى آباد و خراب را روز چهارشنبه، آسمان را در روز پنجشنبه و خورشید، ماه، ستارگان، فرشتگان و آدم را  در روز جمعه آفرید [7]؛ اما به نظر می‌رسد این روایت، از آموزه‌های یهود وارد اسلام شده است؛ زیرا از آفرینش خدا در روز شنبه سخنی به میان نیامده است. همچنین تقریباً همان ترتیبِ آفرینش ذکرشده در تورات، در این روایت نیز مشاهده می‌شود. برخی دیگر، مراد از «یوم» در آیات آفرینش را مطلق «وقت» دانسته‌اند و «ستّه ایام» را «ستّه اوقات» تفسیر کرده‌اند [9][8].

بیشتر مفسران متأخر، معنای واژه «یوم» در این آیات را به معنای روز اصطلاحی نمی‌دانند؛ بلکه آن را به معنای برهه‌ای از زمان معنا کرده‌اند و بر این گفته خود دلایل مختلفی آورده‌اند؛ نخست اینکه به کار بردن واژه «یوم» در معنای دوره یا برهه‌ای از زمان که دربردارندۀ حوادث بسیاری است، کاملاً رایج است و در قرآن نیز چنین استعمالی در چند آیه به‌کار رفته است (آل عمران/104 ؛ یونس/102). دوم، قبل از خلقت آسمان‌ها و زمین، اصلاً روز و شبی متصوّر نبوده است؛ بلکه پس از خلق این دو، روز و شب معنا پیدا می‌کند [11][10] همچنین نصّ و تصریحی از قرآن کریم وجود ندارد که مراد از یوم، همین بیست و چهار ساعت مصطلح باشد [13][12].


مفسرین متاخر عموما منظور را شش دوران گرفته اند. اما پروردگار در طی یک تجربه معنوی به بنده گفتند، اینکه در تورات گفته اند خداوند آسمان و زمین را در شش روز آفرید و روز هفتم استراحت کرد، بواقع اندرز اخلاقی می باشد. در زمان یهودیت، هفته ابداع گردید. سعی شد که به یهودیان یاد داده شود که شش روز کار کنند و یک روز سبت یا استراحت داشته باشند. یهودیان از کار کردن در روز سبت بشدت منع شدند. برای تشویق یهودیان به پیروی از این مدل، به آنان گفته شد که خداوند هم آسمان و زمین را در شش روز آفرید و روز هفتم استراحت کرد. بعد قران برای حفظ وحدت رویه ضمن پذیرش این ادعا، گفت خداوند نیازی به استراحت کردن ندارد و اینطور نبوده است که در روز هفتم استراحت کند.

شبهه دیگری که بیان کرده اند این می باشد که در سوره فصلت آیات 9 تا 12 جمع روزهایی که الله برای خلقت زمین و آسمان به آنها اشاره میکند 8 روز می باشد و با شش روز ادعایی آفرینش در تضاد می باشد[14].
ترجمه درست این آیات توسط آقای صفوی بر اساس تفسیر المیزان صورت گرفته است[15]:
9) بگو : آیا واقعاً شما به آن کسی که زمین را در دو مرحله آفرید کفر میورزید و برای او همتایانی قرار می دهید ؟ این جای شگفتی است . آن بلند مرتبه ، پروردگار همه جهان هاست.
10) او زمین را آفرید و در آن از فرازش کوه هایی استوار پدید آورد و در آن خیر و برکت فراوان نهاد ، و خوراکی های آن را در چهار فصل ، تقدیر فرمود ، در حالی که آنها با آنچه موجودات با زبان نیازشان خواهان آنند برابر است.
11) سپس به آفرینش آسمان پرداخت ، و آن توده ای از دود بود . پس به آسمان و زمین فرمود : خواه یا ناخواه باید به صحنه وجود بیایید . گفتند : آمدیم و همه به دلخواه مطیع فرمان توییم.
12) پس کار آسمان ها را بعد از آن که توده ای از دود درهم آمیخته بود در دو مرحله به هیئت هفت آسمان فیصله داد و در هر آسمانی فرمان مربوط به آن را به فرشتگان آن وحی کرد ، و نزدیک ترین آسمان به زمین را با ستارگانی که همچون چراغ هایی هستند آراستیم و آن را از نفوذ شیاطین محفوظ داشتیم . این است اندازه آفرینی آن خدایی که هیچ کس و هیچ چیز بر او چیره نمی شود و به هر چیزی داناست.
تفسیر المیزان: ظاهرا مراد از چهار روز، در مورد ارزاق ،چهارفصل است که بواسطه حرکت زمین به دور خورشید پدید می آیند.
ملائکه و فرشتگان، بصورت غیر رسمی می گویند: این آیات ارتباطی به آن آیات آفرینش در شش روز ندارد. تایید می کنند که آن چهار روز منظور چهار فصل است. می گویند دو روز اشاره شده برای آفرینش زمین و آسمان هم معنای جدی ندارد. می گویند برای ما مهم است نبوده است که مطابق با واقعیت بوده است یا نه؟ درباره هفت آسمان هم می گویند مطابق با عقاید آن زمان سخن گفته اند. نکته این آیات را اشاره به چهار فصل می دانند. همین. می گویند نکته اصلی آیه اشاره به چهار فصل سال می باشد و نکته مهم دیگری ندارد.

پروردگار می فرمایند:
بدانید و آگاه باشید! آیات قران می توانند سرمشق زندگی شما باشند. راه و رسم زندگی کردن را به شما بیاموزند. مابقی اعتبار چندانی ندارند. دنبال کشف حقایق و اسرار از آنها نباشید. بر اساس باورهای قدیم مردم سروده ایم. آنها که سرمشق زندگی هستند اهمیت دارند و مابقی برایشان بیش از حد اهمیت قائل نشوید. دنبال استخراج معجزه از آنها نباشید. تمام. والسلام.

مراجع
[2] تفسیر کشف الاسرار و حاکم صاحب المستدرک
[4] زمخشری، محمود، (1407ق)، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی، 3/288
[5] فخر رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، (1420ق)، تفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 24/477
[6] طبرسى، فضل بن حسن، (1372ش)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 4/659
[7] طبرسى، فضل بن حسن، (1372ش)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 9/7
[8] ابن عاشور، محمد بن طاهر، (بی‌تا)، التحریر و التنویر، بی‌جا، بی‌نا، 8/124
[9] بحرانی، سیدهاشم، (1416ق)، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعث، 2/559
[10] مکارم شیرازی، (1376ش)، پیام  قرآن، قم، نشر نسل جوان، 6/202
[11] طباطبایى، سیدمحمدحسین، (1417ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسان حوزۀ علمیه قم، 17/363
 [12] مصباح یزدی، محمدتقی، (1391ش)، معارف قرآن، قم، انتشارات مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی (قدس سره)، 234

۱۳۹۷ مرداد ۲۶, جمعه

اشکالات، آیه صلب و الترائب

مجید نواندیش : کسانی که حداقل یکبار ترجمه قران را خوانده باشند، احتمالا سوالات و اشکالات مختلفی درباره متن قران برایشان پیش آمده است. امروزه اشکالات و نقدهای مختلف و متعددی به قران وارد می شود و منتقدان اسلام، قران را تنها یک متن تاریخی و دارای اشتباهات علمی مختلف می دانند. در عوض هم مسلمانان و مفسران تفسیر و جواب های مختلفی در برابر اشکالات وارد شده بیان داشته اند و حتی گروهی قران را دارای معجزات علمی مختلف نیز می دانند. یکی از این اشکالات وارد شده مربوط به آیه صلب و ترائب می باشد.

سوره طارق آیات پنجم تا هشتم:
فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ ﴿۵ خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ ﴿۶ يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ ﴿۷ إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ ﴿۸
پس انسان باید بنگرد که از چه آفریده شده است؟(5) از آب جهنده ای خلق شده،(6) [که] از صُلب مرد و میان استخوانهای سینه زن بیرون می آید.(7) در حقیقت،او[=خدا] بر بازگردانیدن وی به خوبی تواناست.(8)

آیات مربوط به بیان صلب و ترائب در قران بعنوان یکی از نقدها و اشکالاتی که به قران وارد می شود معروف می باشد. آقای افشین احمدپور در چهار مقاله [1][2][3][4] تقریبا تمامی تفاسیر و توجیهات مطرح شده برای پاسخگویی به اشکالات وارد شده را ذکر کرده است و خود نیز تفسیری و نظری قابل تامل و قابل توجه بر آنها افزوده است. مطالعه این مقالات برای آشنایی با اشکال و پاسخ های ذکر شده به اشکال ذکر شده مناسب می باشد.  اما من با وجود مطالعه این مقالات، سعی کردم بررسی های بیشتری نیز انجام دهم. در آیه 72 سوره اعراف آمده است:
آیه 72 سوره اعراف:وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّك مِن بَنى ءَادَمَ مِن ظهُورِهِمْ ذُرِّيَّتهُمْ وَ أَشهَدَهُمْ عَلى أَنفُسِهِمْ أَ لَست بِرَبِّكُمْقَال ُوا بَلىشهِدْنَاأَن تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَمَةِ إِنَّا كنَّا عَنْ هَذَا غَفِلِينَ
به خاطر بياور زمانى را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ، ذريه آنها را  برگرفت و آنها را گواه بر خويشتن ساخت ( و فرمود : ) آيا من پروردگار شما نيستم ؟ ! گفتند آرى ، گواهى مى‏دهيم ( چرا چنين كرد ؟ ) براى اينكه در روز رستاخيز نگوئيد ما از اين غافل بوديم ( و از پيمان فطرى توحيد و خداشناسى بى‏خبر  .

در این آیه بجای واژه صلب از واژه ظهر به معنای پشت استفاده شده است. اما صلب هم در آیه صلب و ترائب به معنای پشت می باشد. همچنین به نمونه هایی از نهج البلاغه نیز برخوردم:
ترجمه خطبه 60: خبر از تداوم تفکّر انحرافی خوارج
)در پایان جنگ با خوارج، در سال 38 هجری شخصی گفت: ای امیرامؤمنین! خوارج همه نابود شدند. فرمود:(نه، سوگند به خدا هرگز! آنها نطفه هایی در پشت پدران و رَحِمِ مادران، وجود خواهند داشت، هر گاه كه شاخی از آنان سر برآورد، قطع می گردد، تا اینكه آخرینشان به راهزنی و دزدی تن در می دهند.

ترجمه خطبه ۸۹
اى بندگان خدا عبرت گیرید، و همواره به یاد زندگانى پدران و برادران خود در جاهلیّت باشید، که از این جهان رفتند و در گرو اعمال خود بوده، برابر آن محاسبه مى‏گردند. به جان خودم سوگند پیمانى براى زندگى و مرگ و نجات از مجازات الهى بین شما و آنها بسته نشده است، و هنوز روزگار زیادى نگذشته، و از آن روزگارانى که در پشت پدران خود بودید زیاد دور نیست. به خدا سوگند، پیامبر اسلام صلّى اللّه  علیه و آله و سلّم چیزى به آنها گوشزد نکرد جز آن که من همان را به شما مى‏گویم، شنوایى امروز شما از شنوایى آنها کمتر نیست، همان چشم‏ها و قلب‏هایى که به پدرانتان دادند به شما نیز بخشیدند.

اما حدیث در بیان علت حرام شدن خوردن مایع نخاع که اسمش را مغز حرام گذاشته اند:حضرت فرمودند: زیرا نخاع یا مغز حرام، محل آب جهنده (منی) (مایع معلومه که نجس بوده) بوده که در هر مذکر و مؤنثی می باشد، و نخاع رشته مغزی است طولانی که در مهره های پشت کشیده شده است[5].

در این حدیث به خوبی باور غلط اما معقول قدیمی ها آورده شده است. قدیمی ها تصور می کردند که نطفه که بسیار ارزشمند حساب می شود در پشت انسان در مایع نخاعی وجود دارد که یک تصور معقولی هم برای قدیمی ها محسوب می شود.همچنین در این زمینه روایاتی وجود دارد که آقای احمدپور هم آورده است. از جمله می توان به دو روایت زیر اشاره کرد:

روایت نخست: (یخرج من بین الصّلب و الترائب) قال الصلب الرّجل و الترائب المرأة و هی صدرها.(قمّی،1387ق،ج415:22)
روایت دوم: (ثمّ لقطعنا منه الوتین) قال عِرق فی الظّهر یکون منه الولد. (قمّی،1387ق،ج385:2)

امام سجاد (ع) در خطبه 32 صحیفه سجادیه می فرماید:
اللهم و انت حدرتنی ماء مهینا من صلب متضائق العظام، حرج المسالک الی رحم ضیقه سترتها بالحجب، تصرفنی حالا عن حالحتی انتهیت بی الی تمام الصوره و اثبت فی الجوارح کما نعت فی کتابک: نطفه ثم علقه ثم مضغه ثم عظما ثم کسوت العظام لحما ثم انشاتنی خلقا آخر کما شئت؛

یعنی الهی تو مرا به صورت آبی کم ارزش از پشتی که استخوانهایش درهم فشرده و راههایش بس تنگ است، به تنگنای رحم که آن را به پرده ها  پوشیده ای سرازیر کردی، در حالی که مرا از مرحلهای به مرحله دیگر گرداندی تا وقتی که به کمال صورت  رساندی و اعضاء را در پیکر من برقرار نمودی، همانگونه که در کتابت وصف فرمودی: نطفه، سپس علقه، آنگاه مضغه، سپس استخوان بندی و بعد استخوانها را به گوشت پوشاندی و آنگاه مرا بدانگونه که خواستی به مرحلهای دیگر از آفرینش درآوردی.

ما از پدران و نیاکان خود به کرات شنیده ایم که می گفتند تو از پشت من هستی. اصطلاح قدیمی پدربزرگ های و مادربزرگ های ما معروف است که به فرزندانشان می گویند تو از پشت ما هستی. این عبارت شاید ناشی از این بود که در گذشته فکر می کرده اند نطفه و منی از پشت انسان مایع نخاع می آید. اسم آن را مغز حرام گذاشته اند و خوردن آن را حرام کرده اند.

معنای غالب صلب، تمام استخوان های پشت (کل ستون فقرات) دانسته اند. در برخی تفسیرها استخوان لگن هم شامل می شود. ترائب معنای غالب قفسه سینه می باشد. اما معنای آن را در میان استخوان های محکم عانه و خاصره (همان استخوان شرمگاهی) و مهره های زیرین کمری هم معنی کرده اند[6]. یک معنای دیگر گفته اند که صلب اشاره به پشت مرد و ترائب اشاره به سینه و قسمت جلوی بدن او دارد. بنابراین منظور، نطفه مرد است که  از میان پشت و پسین انسان خارج می شود.

طبق گفته مرجع [6] بنظر بقراط و عقیلی خراسانی اسباب تولید منی و تکمیل فرایند باروری در قالب مسیر عروق غلاظ و یکسری از عروق بی نام به ویژه از طریق صلب و ترائب با مشارکت اعضای کل بدن صورت گرفته که این فرآیند در برخی از متون گذشته گزارش شده است. این مرجع می گوید از نظر بقراط، ابن سینا و ابن نفیس صلب مسیری جهت نزول منی نیز در نظر گرفته می شود. عقیلی خراسانی پزشک نامدار سده دوازدهم هجری نظریه بقراط را در قالب فرضیه پذیرفته شده در نظر پزشکان پیشین اینگونه بیان می کند:

ماده آن، به قول بقراط از دماغ نزول می نماید. به واسطه دو رگی که خلف اذنین {دو گوش} است و به نخاع می رسند و از نخاع به کلیتین {دو کلیه} و از کلیتین به انثیین {تخمها} می آیند و از هر عضو رییس و غیر رییس شعبه ای به این دو رگ پیوسته است که ماده منی که جزء فاضل از هر عضو است از آن شعبه به جانب آن دو رگ می آید و با خمیره منضم می گردد و ... پس در بیضه می آید و نضج و استحاله تام یافته و سفید غلیظ به لون محل می گرداند مانند شیر در پستان، زیرا که منی و شیر تا در اعضایند به رنگ خونند و چون در رگ های کیس و عروق پستان آمدند، سرخی آنها اندک کم گردد و چون به انثیین و پستان داخل شدند، سفید می گردند و ....

علم امروز ثابت کرده است که بر خلاف تصور عموم و معقول گذشتگان ما نطفه مرد از بیضه مرد و تخمک در تخمدان زن بوجود می آیدممکن است پاسخگویان به اخته سازی در زمان های گذشته اشاره کنند و بگویند گذشتگان هم می دانسته اند که نطفه در بیضه ایجاد می شود. در ویکیپدیا اخته سازی آمده است: اخته سازی بردگان در میان آشوریان و بابلیان و مصریان معمول بوده‌است، و یونانیان از آنان، و رومیان از یونانیان، و اروپائیان از رومیان این شیوه را آموختند. در دوران اسلامی نیز این کار در دربار خلفا و سلاطین رواج داشت. امین پسر هارون الرشید فرمان داد عده‌ای غلامان را بصورت زن و عده‌ای از کنیزان را بصورت مرد آرایش کنند. بنابراین اخته سازی در عربستان از هنگام درباره خلفا و سلاطین رواج پیدا کرده است و قبل از آن (علی الخصوص زمان پیامبر) کسی بلد نبوده است.

اگر در آیه هفت طارق (یخرج بین الصلب و الترائب) دقت کنیم، آیه یا به انسان بر می گردد یا به ماء دافق. استاد گمنامی معتقد بود که به انسان بر می گردد و منظور رحم زنان می باشد. گواه این اعتقاد وی آیه بعد ضمیر سوم شخص رجعه (انه علی رجعه لقادر) بود که آن نیز انسان برمی گردد. اما اگر به ماء دافق برگردد با توجه به اینکه عبارت یخرج (خارج می شود) را دارد نقش ترائب برای من مبهم است. علی الظاهر پیشینیان تصور می کرده اند از سینه زنان هم آبی خارج می شود که انسان حاصل امتزاج آن با منی مرد می باشد. ممکن است منظور این باشد. آقای افشین احمدپور هم در نهایت برای صلب معنای استخوان خاجی و برای ترائب استخوان شرمگاهی را در نظر گرفته است. و لذا ترجمه پیشنهادی وی برای آیه : از میان استخوان های خاجی یا چلیپایی و شرمگاهی برون آید. می باشد. ایشان معانی غالب صلب و ترائب را قبول نداشته و معانی جانبی را انتخاب کردیده است. البته چنین ترجمه ای تابحال توسط مترجمین در طول این 1400 سال استفاده نشده است. من مطمئن هستم که گذشتگان تصور می کرده اند منی از مایع نخاع یا عبور میکند و یا در آنجا قرار دارد. اما در مفهوم کامل آیه کمی شک دارم. شخصا معتقدم تا 70% می توان گفت که قران نظرات پیشینیان را ابراز داشته است. من تقریبا مطمئن هستم که قران حاوی اشتباهات علمی می باشد.

ملائکه از جانب پروردگار می گویند:
قران مطابق با اندیشه های بنده خدا محمد و باورهای وی و نیز اعتقادات آن روز مردم مکه، مدینه و عربستان نازل شده است. بخشی از آن پاسخ به ابهامات و سوالات محمد مصطفی صلی الله علیه و اله و سلم مطابق با باورهای وی بوده است. ما مطابق با باورهای آنها آیات را سرودیم. برای ما درست بودن یا نبودن باورهای آنها از نظر علمی مهم نبود. ما در حد عقول آنها پاسخ دادیم و آیات را نازل کردیم. 


ملائکه غیررسمی می گویند، در آن زمان، اسلام محدود به عربستان و مکه و مدینه بوده است. ضرورتی برای راستی آزمایی باورهای آنها وجود نداشت. می گویند عمده تلاش و توجه اشان معطوف پیروزی حق، مشکلات مسلمانان و توطئه ها بوده است. 


مراجع
[5]شیخ صدوق، علل الشرایع، ترجمه و تحقیق مرحوم ذهنی تهرانی، سید محمد جواد، انتشارات مؤمنین، ۱۳۸۰، ج۲، ص۷۸۷٫


[6] journals.sbmu.ac.ir/mh/article/download/6686/8519