۱۳۹۷ مرداد ۲۶, جمعه

اسلام و لذائذ زندگی(2)

غِناء و رقص
مجید نواندیش : فقهای شیعه غناء را حرام کرده اند. آنچه مورد اختلاف است معنای این واژه می باشد. غناء را یک حقیقت عرفی دانسته اند  و بسیاری از فقها تعیین مفهوم و مصداق آن را با توجه به عرف بیان کرده اند. صاحب جواهر نیز بعد از نقل چندین تعریف از غناء عنوان کرده است که مراد از غناء صدای مخصوصی است که شناخت آن به عرف واگذار شده است. فقهای گذشته تفاوتی میان موسیقی و غناء قائل نبوده اند. اما فقهای معاصر عموما دیگر چنین اعتقادی ندارد[1].

بنده فکر نمی کنم اینطور بوده باشد. درباره آواز خوش روایاتی وجود دارد که صدای زیبا را تحسین کرده است. اذان، توصیه به خواندن قران با صدای زیبا و قرائت و ترتیل و ... جزء توصیه و بخش های دین اسلام می باشد. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: از زیباترین زیبایی ها، موی زیبا و نغمه صدای زیبا است.[2][3]

در میان تعاریف مختلفی که برای غناء ذکر شده است. آنچه علی الظاهر مورد توجه و تایید پروردگار و ملائکه می باشد. این است که غناء آواز خوش است که طرب انگیزد[4] و مراد از طرب، سبکی است که به سبب آن شدت اندوه یا خوشحالی بر انسان عارض می شود[5] بنا بر قول نخست، آواز باید بالفعل در همه یا بعض شنوندگان ایجاد طرب کند[6].

بعضی دیگر طرب را به حالت سبک عقلی گفته می شود که در اثر شنیدن آواز یا آهنگ در نفس آدمی پدید می آید و او را از حد اعتدال خارج می کند و در مورد موسیقی(آهنگی که از آلات پدید آید) نیز اکثر فقها نوعی را که «لهوی» باشد حرام می دانند و بعضی استماع موسیقی مطرب را حرام می دانند[7].

بعضی دیگر موسيقي غنائي را  هرگونه آهنگي دانسته اند كه به لحاظ شكل يا محتوا موجب تحريك شهوت و متناسب با مجالس گناه است . اين گونه موسيقي , گاهي آرامش تخديرگونه براي اعصاب دارد و گاهي هيجانات ناهنجار براي روان در پي دارد. موسيقى همراه با مضامين لهوى كه به گونهاى موجب فساد اخلاق و انحراف اذهان است مانند ترانه هاى عاشقانه و اشعارى كه در وصف زن، شراب و غيره است و از همين قسم است اشعارى كه به هر نحو موجب ترويج باطل و مخالفت با حق باشد مانند توهين به مقدسات و يا در جهت تاييد كفر و شرك و نظامهاى فاسد و سردمداران آن باشد[8].

پروردگار می فرمایند:
اما غناء آن است که عموم را از خود بیخود نماید. به وجد و سرور بیش از حد در آورد. در زمان های مختلف متفاوت است. احکام آن بیان خواهد شد. اما آنچه که مختص مجالس لهو به معنای مجالس فساد آور و خوش گذرانی باشد. نیز حرام است. امروزه آنچنان موضوعیت ندارد. ممکن است بعدا موضوعیت پیدا کند. تمام.

ملائکه از جانب پروردگار می گویند:
می گویند موسیقی، کنسرت، آزاد است. اما موسیقی های تند و هیجان انگیز بالا بطور مثال راک را حرام می کنند برای جوانان. تشخیص را بر عهده خود شخص می گذاریم. موسیقی هایی که انسان را از حال خود بیخود می کند حرام است. گوش کردن موسیقی های آرامش بخش روح و روان مستحب است و توصیه می شود. همچنین گوش کردن به موسیقی در هنگام ناراحتی و دپرس بودن توصیه و مستحب است. گوش کردن به موسیقی های شاد خوب است.

بنظر اسلام، شهوت جنسی غریزه قدرتمندی در انسان می باشد که این غریزه قدرتمند نیاز به تحریک بیشتر و پرخوری ندارد. دستورات اسلام در این موارد و بطور کلی در زمینه اخلاقی جامعه شناسانه و با در نظر گرفتن تاثیر موارد بر عموم جامعه نه اقلیت و افراد خاص می باشد. از نظر اسلام آنچه تحریک کننده شهوت برای عموم جامعه باشد حرام است.

ملائکه از جانب پروردگار می گویند:
خوانندگی زن آزاد می شود، در گذشته تحریک آمیز برای عموم بوده است. امروزه برای عموم تحریک آمیزی را از دست داده است.


ملائکه از جانب پروردگار می گویند:
کنسرت رفتن توصیه می شود و مستحب است. چیز خوبی است. باعث ایجاد حس خوبی در شرکت کنندگان می شود. مجالس نمایش هنری انواع رقص بلامانع است. چون باعث کاهش تحریک پذیری مردان و افزایش قدرت بازدارندگی می شود. اما مجالس رقص در حالت لهو و لعب یا مجالس رقص شهوت آلود حرام است کماکان. پخش رقص های تحریک کننده برای عموم و شهوت آلود نیز از طریق رسانه ها حرام است.


ملائکه از جانب پروردگار می گویند:
رقص حرام بوده است، الان حرام نیست. بعنوان هنر آزاد است. بدلیل افزایش سرعت زندگی و نیاز به ریشارژ شدن سریع بشر. اما رقاصی بعنوان یک شغل و حرفه و پول در آوردن از رقص حرام است. آسیب زننده به زن و روحش می باشد. میگویند مفید نیست. زن احساس می کند از بدنش دارد می بخشد. همچنین حرفه و شغل مدلینگ بدلیل آسیب هایی که به خود وارد می کنند برای حفظ مدل بودن حرام است.

لهو و لعب

لهو و لعب را حرکت پوچ و بی معنا که صرفا برای کشتن وقت فراغت باشد و هیچ ثمری برای دین و دنیا نداشته باشد دانسته اند[9]. لهو اقسامی دارد. بعضی اقسام لهو حرام، بعضی مباح و بعضی مکروه و بعضی مستحب است. در حدیث داریم:
هر سرگرمی که سبب شادی روح شود و در عین حال از مصادیق لهو حرام و مکروه نباشد لهو مباح گفته می شود [11]. سرگرمی و مشغولیتی که سبب رسیدن به کارهای مهم شود یا به خودی خود مستحب باشد را لهو مستحب گفته اند. امام باقر (ع) می فرماید: سرگرمی مومن در سه چیز است: لذت بردن از همسر و شوخی با برادران دینی و نماز شب[12] [10].

امیرالمومنین (ع) می فرماید: تمام عمر خود را با بطالت و تفریح سپری نکن که نتیجه اش آن است که برای جهان آخرت هیچ توشه ای نیندوخته باشی[13].

ملائکه از جانب پروردگار می گویند:
مشغول بودن به بازی کامپیوتری لهو و لعب بوده و از امور بیهوده محسوب می شود و مکروه است. پرداختن به آن بطور جدی، حرام است. مگر آن که در جهت اهداف سودمند همچون تقویت تمرکز، حافظه و غیره صورت گیرد. تمام.

لازم به ذکر است که فعالیت تجاری در زمینه تولید بازی های کامپیوتری و ... طبق نظر ملائکه ممنوع نمی باشد.

ملاهی و مناهی

یکی از کلمات مترادف با لهو، ملاهی می باشد که آن را آلات و ادوات لهو و لعب گفته اند[14].

اصطلاح کامل همراه با ملاهی، ملاهی و مناهی می باشد. مناهی را در لغت کارهایی گفته اند که شرعا و عرفا منع و نهی شده است[15].

ملائکه از جانب پروردگار می گویند:
آنچه عرف نهی کند ما هم نهی می کنیم.

پروردگار می فرمایند:
آلات موسیقی حلال و مجاز است. در گذشته عرفا مایه بطالت، خوش گذرانی بیهوده و وقت گذرانی محسوب می شده اند. امروزه اینطور نیست. هنر محسوب می شوند. تمام.

پوشش

در مقاله عفت و حجاب[16] اعلام شد که دیگر نیازی به حجاب نیست. همچنین در مقاله محدوده اجبار و اختیار، اجبار نمودن احکام اختیاری و فردی دین را از جمله موارد طغی دانستم. اما پروردگار و ملائکه بنا بر مصلحت امروز و کنونی جامعه معتقدند، بعضی از پوشش ها را می توان تشویق و تبلیغ شر محسوب نمود و آن ها را حرام و همچنین توسط حکومت اسلامی ممنوع و مستحق تعزیر اعلام نمود. احکام این پوشش ها بعدا با گذشت زمان و در جامعه واقعی با اخذ واکنش ها و تاثیرات بر عموم جامعه اعلام می گردد. بطور اولیه می توان گفت به احتمال زیاد پوشش های انگشت نما و مدها و نوع پوشش های شهوت آلود برای عموم جامعه حرام و مصداق تبلیغ و تشویق به شر محسوب شده و در حکومت اسلامی مستحق تعزیر قرار می گیرد. جایگاه ذکر این مطلب در مقاله حکومت اسلامی بود. اما اینجا به منظور حفظ امانت داری و عدم فریبکاری مورد اشاره قرار گرفت.

اینکه دقیقا چه نوع پوشش هایی ممنوع و مستحق تعزیر اعلام گردد اکنون دقیقا نامشخص و در یک محیط واقعی مشخص می گردد. اما بطور مثال می توان گفت احتمالا ترکیب چکمه با دامن کوتاه ممنوع می شود، لباس هایی که حجمی و بخشی از سینه را باز بگذارند ممنوع می شود. اما پوشیدن لباس شنا برای زنان ممنوع نمی باشد. کاملا برهنه شدن توسط زنان یا کاملا برهنه کردن سینه ها برای زنان در صورتیکه با قوانین پوشش عرفی مغایرت نداشته باشد ممنوع نمی باشد. چون این ها از نظر عموم جامعه تحریک آمیز نمی باشد و دیگر قدرت تحریک کنندگی و اغوا کنندگی آنها کاهش می یابد.

مراجع
[2] کلینى، الکافی، ج 2 ، ص 615 ، چاپ چهارم ، ناشر: دارالکتب الاسلامیه، تهران ، 1407هـ ق
[3] http://www.islamquest.net/fa/archive/question/4168
[5] الصحاح (جوهری)، واژه «طرب»
[8] http://www.askdin.com/showthread.php?t=43596               
[11] مجله فقه و اصول، مقاله «بررسی مسأله حرمت لهو به عنوان قاعده‌ای فقهی»، جواد ایروانی، محمد حسن حائری، ص 76.
[12] خصال، ج‏1، ص161
[13] آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم، ص ۴۶۱، ح ۱۰۵۶۲، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۶۶ هـ ش.


[16] http://www.neeloofar.org/critic/230-majid-noandish/1825-270397.html

اسلام و لذائذ زندگی(1)

مجید نواندیش : بخش عمده ای از دستورات اخلاقی دین اسلام بر مبنای روانشناسی و جامعه شناسی بنا نهاده شده است. پروردگار و ملائکه نسبت به انسان ها دارای دید بهتری نسبت به تاثیر فرایندها بر روان و روح عموم افراد دارند و بر معنای آن تصمیمات و دستوراتی برای حفظ جامعه و افراد صادر می فرمایند. فقها از اصطلاح غناء برا تمیز موسیقی حلال و حرام استفاده می کنند. تمامی فقها اذعان کرده اند که شناخت غناء عرفی می باشد. آلات موسیقی را ابزار ملاهی دانسته اند و به همین دلیل حرام کرده اند. کلمه کاملتر ملاهی و مناهی می باشد. مناهی در لغت کارهایی را گفته اند که شرعا و عرفا نهی شده است. در مقاله عفت و حجاب[11]، در تعریف مفسده گفته شد، عملی است که می تواند سبب بروز ظلم یا صدور اعمال زشت و قبیح با احتمال بالا شود. یعنی در باور عقلا و یا عموم جامعه آن عمل احتمال وقوع بالایی برای مسبب وقوع یک شر را داشته باشد.

غریزه جنسی غریزه قدرتمندی در بشر است که احتیاج به تحریک دوباره ندارد. پروردگار و ملائکه جمله پیشین را کاملا تصدیق می کنند. امروزه در غرب، همه مسائل تحت الشعاع کامجویی و لذت بردن از زندگی قرار گرفته است که علی الخصوص در آن لذتجویی جنسی نقش مهمی پیدا کرده است. در این مدل شاخص گذاری، بسیاری از مسائل مهمتر فدای لذت جویی و کامروایی انسان ها می شوند. متاسفانه امروزه بعضی متخصصان زناشویی غربی، تک همسری جنسی را دارای محدودیت های ملال آور می دانند و توصیه می کنند انسان ها هر چند سال یکبار شریک جنسی خود را تغییر می دهند. در حالیکه این مدل رفتاری، قابل قبول توسط اسلام نمی باشد.

بعضی تصور کرده اند خداوند نعوذ بالله با شادی مخالف است. در آیه 76 سوره قصص آمده است قصص آیه 76:
إِنَّ قارُونَ کانَ مِنْ قَوْمِ مُوسي‏ فَبَغي‏ عَلَيْهِمْ وَ آتَيْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحينَ
استاد الهی قمشه ای: همانا قارون یکی از ( ثروتمندان ) قوم موسی بود که بر آنها طریق ظلم و طغیان پیش گرفت و ما آن قدر گنج و مال به او دادیم که بر دوش بردن کلید آن گنجها صاحبان قوّت را خسته کردی ، هنگامی که قومش به او گفتند: آن قدر مغرور و شادمان ( به ثروت خود ) مباش که خدا هرگز مردم پر غرور و نشاط را دوست نمی دارد.

مترجمین معانی مختلفی برای فرحین گفته اند. آقای مکارم شیرازی، فرحین را شادی کنندگان مغرور ترجمه کرده است. آقای مشکینی سرمستی کنندگان ترجمه کرده است.

آیه درباره وصف قارون است. در لغت در توضیح معنای فَرِح گفته اند ابراز شادی و نشاط، فَرِحا بَالشَی را دل او شاد شد بیخیال و بی پروا شد معنی کرده اند. تفسیر المیزان فرحین را با توجه به محتوای آیه، افراد وابسته به دنیا و مفرحی را که آخرت را از یاد برده اند می داند که با معنای آیه هم سازگار می باشد[1] و با توجه به محتوای آیه هم بنظر بنده منظور همین بوده است.

امیرالمومنین می فرماید:
السُّرورُ يَبسُط النَّفسَ وَ يُثير النِّشاطَ؛ شادي باعث انبساط خاطر و سبب نشاط انسان مي‌شود[2]

تضاد منابع

این دنیا محل تعارض و تضاد منافع است. واقعیت این است که همه در این دنیا به دنبال منافع خود هستند. انسان در این باره باید همیشه مراقب باشد. رفیق بی کلک فقط مادر است.

انسان درباره منافع شخصی خود نیز دارای تعارض می باشد. افراد سیگاری می گویند وقتی سیگار می کشند، یک حال خوبی پیدا می کنند (منفعت کوتاه مدت). ولی می دانند که سیگار برای سلامتی آنان مضر است و سیگار نکشیدن در بلندمدت به نفع آنها می باشد (منفعت بلند مدت). یک کاسب می تواند یک عمر سعی کند اعتماد مردم را کسب کند، پول مردم را حق مردم بداند تا یک عمر از این کاسبی بتواند گذران عمر کند (منفعت بلندمدت با سود کم). یا می تواند به ناگهان پول مردم را بخورد. به فکر این باشد که یکساله با عدم کسب اعتماد مردم، با گرانفروشی و ... بار خود را ببندد (منفعت کوتاه مدت با سود زیاد). شما کدام یکی را انتخاب می کنید؟ ضررهای الکل و مسکرات بر کبد و بدن تقریبا اثبات شده است (ضرر بلندمدت)، اما مصرف آن باعث شادی و هیجان کوتاه مدتی زیادی می شود (سود کوتاه مدت زیاد). شما کدام یکی را انتخاب می کنید؟ امروز خوراکی های زیادی است که علیرغم خوشمزه بودن مفید نبودن و مضر بودن آنها برای بدن تقریبا ثابت شده است که از آن جمله می توان به سوسیس و کالباس، نوشابه و ... اشاره نمود. عموما در جامعه ایران هم مصرف بالایی دارند. بنده بر حسب تجربه عموما در زندگی خود سعی می کنم منافع بلندمدت ولو با سود کم اما دایمی را بر منافع کوتاه مدت با سود سرشار ترجیح دهم. اعتقاد دارم منافع بلندمدت ولو با سود کم بر منافع کوتاه مدت ولو با منفعت و لذت زیاد ارجحیت دارند.

تضاد منافع بین منافع شخصی و منافع اجتماع و همگانی نیز وجود دارد. بسیاری مواقع تضاد منفعت شخص با منفعت جمع بوجود می آید. فرض کنید همشهری شما کاندیدای ریاست جمهوری شده است. اما کاندیدای دیگر نسبت به او اصلح تر است و شما هم این را تشخیص میدهید. به کدام یک رای میدهید؟ منفعت فردی ناشی از خودخواهی انسان می باشد. عموما دارای سود زیاد لحظه ای اما موقت می باشد. منفعت اجتماعی دارای سود کم، پیوسته نه برای یک فرد بلکه برای همه می باشد. یکی از علل وقوع پوپولیسم ترجیح منافع شخصی به منفعت جمعی درازمدت توسط مردم می باشد. سود زیاد لحظه ای که در جیب مردم برود که موقت است و شامل حال آیندگان هم نمی شود به سود دایمی پیوسته ترجیح داده می شود. در کشورهای اسکاندیناوی اروپایی همچون سوئد و دانمارک سیستم اقتصادی رایج بر مبنای ترجیح دادن اجتماع نسبت به فرد می باشد. در این کشورها افراد بعضا 40-50% حقوق و در آمد خود را بعنوان مالیات می پردازند. اما دارای بهداشت، تحصیل و ... رایگان می باشند. در آمار رفاه اجتماعی و میزان رضایتمندی مردم این کشورها سرآمد کشورهای دنیا امروزه می باشند. بنده بر اساس تجربه معتقدم بعضی از احکام دین اسلام ترجیح منفعت جمع نسبت به منفعت فردی در مواقع تضاد می باشد. یکی برای همه و همه برای یکی.

واقعیت این است که در عالم غیب هم از نظر معنوی منفعت طلبی وجود دارد. شاید قابل باور نباشد، بنده با ارواح مطهر اهل بیت و پیامبر اسلام هم در ارتباط هستم. تا مدت ها گمان اشتباهی درباره پیامبر اسلام داشتم. روح ایشان همواره این گمان اشتباه من را تایید می کرد و احتمالا آن را موجب ارتقا رتبه معنوی خود می دانست. یا بعضی وقت ها ارواح تمایل دارند عهده دار اشتباهات و شبهات شوند و خود را مقصر بدانند تا احتمالا ارتقاء رتبه معنوی پیدا کنند.

ما عموما از دریچه خودخواهی و منفعت شخصی به مسائل و قضایا نگاه می کنیم. در دین به ما توصیه کرده اند که به یاد مرگ باشیم. یاد مرگ، تجربه مرگ می تواند باعث شود از خودخواهی و منفعت طلبی های شخصی انسان کاسته شود. سرگذشت های مختلفی وجود دارد از انسان هایی که تجربه نزدیک به مرگ یا تجربه(Near Death Experience)  NDE داشته اند و بعد از آن به گونه دیگری زیسته اند و خود را وقف جامعه و اجتماع کرده اند و منشاء خدمات مختلفی شده اند.

سرعت زندگی

امروزه سرعت زندگی نسبت به قرن های گذشته و 1400 سال پیش بسیار افزایش یافته است. امروز افزایش جمعیت بالتبع آن رقابت، ابداع وسایل کمک حال و رفاهی بشر، و ... باعث شده انسان ها سخت تر کار کنند و فشار بیشتری به خود وارد کنند. بعلاوه نسبت به گذشتگان میل بیشتری هم به لذت بردن از زندگی ایجاد شده است. در گذشته اینقدر مردم فراغ دل و راحت بوده اند که توصیه شده است روزی 8 ساعت عبادت کنید. نیازی به توصیه به تفریح و لزوم توصیه به آن در دین وجود نداشته است. برای همین هم در دین توصیه چندانی به تفریح و لذت بردن از زندگی نداریم. امروزه سرعت زندگی نسبت به گذشته بسیار افزایش یافته است. در گذشته حداکثر یک سال دو سال یکبار به سفر می رفته اند و یک ماه هم در مسیر رفت بوده اند. اما امروزه بعضی مردم سعی می کنند هر هفته تعطیلات شمال باشند. اختراع ماشین، لوازم خانگی همچون ماشین لباسشویی، جارو برقی و ..... باعث استراحت کردن بیشتر بشر نشده است، بلکه این ها سرعت زندگی بشر را افزایش داده است. در کشورهای غربی تصور من این است که مردم آن عموما بسیار سخت کار می کنند و آخر هفته ها با مصرف مشروب و .... سعی می کنند ناگهان لذت زیادی هم ببرند و خود را اصطلاحا ریشارژ کنند. انسان بعد از کار سخت و فشار نیاز به استراحت و تفریح دارد. چرتی که از شدت خستگی در شلوغی مترو زده می شود بسیار می چسبد. امروزه کمبود وقت باعث شده که زمان برای استراحت و تفریح هم کاهش بیابد و بشر سعی کند به لذت های زیاد، سریع و هیجان بخش زیاد ولو مضر رو بیاورد که بنظر بنده غلط است.

پروردگار می فرمایند:
بدانید و آگاه باشید! آنچه درباره سرعت زندگی گفته شد مورد تایید ما نیز هست. باید بدانید دستورات دین فرا زمان و فرا مکان نیستند. بلکه دستورات دین اتفاقا با توجه به نیازهای جامعه، واکنش های عرف و عموم مردم، بصورت جامعه شناسانه تعیین و تبیین می گردد. برای ما واکنش و نیازهای عرف و اکثریت یک جامعه مهم است و بر آن اساس تصمیم گیری می کنیم. دقت کنید هدف ما حفظ سلامت روحی و روانی عموم جامعه، نهاد خانواده و دیگر نهادهای مفید سازنده اجتماع و خود فرد می باشد. تمام.

جبرییل امین از جانب پروردگار می فرماید:
خداوند جمال است. ما ملائکه طرفدار زیبایی و هنر هستیم، اما بشرطها و شروطها، اول شرط آن است که غرایز زیبایی شناختی به حد کافی ارضا شوند. افراط صورت نگیرد. دوما شرایط مفسده فراهم نگردد. سوما خداوند معصیت نشود، حقی ناحق نشود. همین و بس.
ما با دچار هیجان شدن انسان مشکل نداریم اما بشرطها و شروطها اول آنکه معصیت خداوند سبب نشود. دقت کنید سبب نشود. دوما لازم است بدانید انسان ها در هیجان دچار افراط در عمل می شوند. تصمیم گیری های شتابزده می گیرند. اینها افت هیجان است. بشناسید و دچار هیجان شوید و دچار اشتباه نشوید. تنهایی و افسردگی درد بشر امروز است. چرا با این هیجان و اسباب خوشی دچار افسردگی و تنهایی هستید؟ دلیل آن این است که لذت ها را سالم بهره مند نمی شوید. کیان خانواده در خطر افتاده است. فرزند سالاری انسان ها را به گمراهی سوق داده است. کوچکتر برای بزرگتر نباید تصمیم بگیرد خلاف عقل است. پدر بزرگ ها مادر بزرگ ها تنها شده اند. احترامات سرجای خودش نیست. فرزندانتان را تربیت صحیح کنید. میخواهید به هر قیمتی و به هر نحوی خوش باشید. در حالیکه سلامت زندگیتان را از دست میدهید. نتیجه این می شود که هست. کیان خانواده را حفظ کنید. به بزرگترها احترام بگذارید. پیوندهای اجتماعی را تقویت کنید. فامیلی، بر شما باد به دوری از ناشناس ها. آنها دوستتان نیستند. بر شما باد به حفظ ارتباطات خانوادگی، فامیلی، بدانید و آگاه باشید که دلسوزترین هستند بر شما. احمق نباشید. حجم کار بکاهید. بر استراحت زندگیتان بیفزایید تا خدا به شما برکت دهد. عقل سالم در بدن سالم هست. بدن هایتان را حفظ کنید. از شهوت خوراک بپرهیزید. چاقی، پرخوری، فشار بالا همه تان را مبتلی کرده است. چقدر میخواهید خوش باشید. اینها خوشی نیست، آسیب زننده است. از پرخوری در شهوت جنسی بپرهیزید که افراط در آن انسان را سست اراده و سست عنصر می کند. اراده تان را تضعیف می کند. راحت تن به هر کاری میدهید. خوک اینطور است. بپرهیزید از خوردن گوشت خوک که گوشت خصلت می آورد. بر روح و روان انسان تاثیر گذار است. اگر حرام گوشت ها را حرام کردیم چون آنها وحشی بودند. خواستیم اینطور بار نیایید. بدانید و آگاه باشید، ما بر روح و روان شما از خود شما آگاه تریم. شاید روزی به آنچه ما می بینیم برسید. اما بدانید ما خیر و خوبی شما را می خواهیم. تمام. جبرییل بودم.

ملائکه از جانب پروردگار می گویند:
ما دوست داریم انسان ها شاد زندگی کنند. اما با شادی که منجر به هیجان منفی و مضر شود مخالفیم

پروردگار می فرمایند:
بر شما باد بسیار سفر کردن که آموزنده است. بر شما باد بر انجام تفریحات سالم که روح و روان شما را زنده می گرداند.


ملائکه بصورت غیررسمی می گویند گوشت خوک انسان را سست اراده و ضعیف النفس می گرداند. پیشنهاد می کنند محققان در باره این مورد تحقیق کنند. برای تحقیق و پژوهش درین باره، بهتر است برای مصرف گوشت خوک، غیر مسلمانان انتخاب شوند اما ناگزیر می توانند از بین مسلمانان هم برای مدت محدود به عنوان مصرف کننده گوشت خوک انتخاب کنند.


مواد مخدر، سیگار و شراب

در مقاله تاملی درباره گناه و قاعده زرین اخلاق[3] اشاره شد که معتقدم مواد مخدر و سیگار  به علت مضر بودن برای انسان همچون شراب حرام هستند. چون مضرات بیشتری برای انسان دارند، دارای درجه شدت بیشتری در حرام بودن نسبت به شراب دارند. اگر شراب در اسلام بطور قطعی حرام شده است پس مواد مخدر و سیگار هم بطور قطعی حرام می باشد. پروردگار و ملائکه بطور جدی به حق انتخاب و حق انتخاب سرنوشت برای انسان معتقد هستند. به همین دلیل معتقدند اگر مواد مخدر قرار باشد حرام باشد، باید زمینه آزاد برای امکان فراهم کردن آن و خرید و فروش آن وجود داشته باشد. با توجه به اینکه مفسده مواد مخدر بسیار زیاد است و امکان آزاد خرید و فروش آن در بسیاری از کشورها قانونی نیست. لذا پیشنهاد می کنند آن از دایره محرمات خارج شود و ممنوعیت آن توسط حکومت کنترل گردد.

امروزه اثرات مضر شراب ثابت شده است. زیاده روی در نوشیدن شراب و مخصوصاً شرابی که الکل زیاد داشته باشد به سلول‌های استخوان‌ها صدمه می‌زند، سرطان‌زا ست[4]  و ارتباط قوی میان مصرف بیش از حد مشروبات الکلی و سرطان‌های پستان، مری، دهان، نای، حنجره و حلق وجود دارد .[4][5] الکل به سیستم عروقی و قلب صدمه می‌زند، مصرف زیاد آن باعث زوال عقل[6]  و ایجاد اختلالات مغزی می‌شود، خطر ایجاد دیابت نوع ۱ را دارد و در بینایی تأثیر سو دارد[7][8][9]. بر اساس گزارشی که «کمیته علمی مستقل در مورد داروها» در بریتانیا تهیه کرده زیان مصرف افراطی الکل در جامعه سه برابر زیان مصرف کوکائین یا کشیدن سیگار برآورد شده‌است. دیوید نات، می‌گوید کراک از الکل اعتیاد آورتر است ولی از آن جا که عده بیشتری الکل مصرف می‌کنند در کل زیان آن بیشتر است. کسانی که به طور مزمن الکل مصرف می کنند در معرض خطر بالای نارسایی کلیه و کبد هستند.
امام رضا (ع) می  فرماید: خدای عزوجل شراب را حرام فرمود: زیرا شراب تباهی می آورد، عقل شرابخواران را دگرگون می سازد و آنان را به انکار خداوند عزوجل و دروغ و تهمت بستن به او و پیامبرش وا می دارد و دیگر اعمالی چون تبهکاری و قتل که از شرابخواران سر می زند[10].  مصرف مسکرات طبق نص صریح قران حرام قطعی و دایمی می باشد.

فردی را می شناسم که در کشورهای اروپایی زندگی می کند و آدم غیرمذهبی هم هست. وی بعد از بچه دار شدن، سیگار و شراب و الکل را برای حفظ سلامتی خود کاملا کنار گذاشت. مصرف نوشابه های الکلی هر چند موجب نوعی آرامش و رها شدن کاذب و افراطی می گردد. اما شخصا با آنچه که عقل انسان را زایل گرداند. آنچه که فردا صبح انسان را بواسطه خماری خراب کند، موافق نیستم.

متاسفانه فقها با سخت گیری، مصرف نوشیدنی هایی که دارای درصد بسیار کمی الکل می باشند هم ممنوع می دانند. واقعیت این است که امروزه به مدد علم امکان تشخیص نوشیدنی هایی دارای درصد کم الکل فراهم شده است. در گذشته و 1400 سال پیش امکان چنین تشخیصی وجود نداشته است. تصور می کنم آنچه حرام می باشد مسکر می باشد که از نام آن هم مشخص است یعنی آنچه که مست کننده باشد و صرفا حاوی درصد بسیار کمی الکل بودن مهم نمی باشد. ملائکه بصورت غیررسمی این پاراگراف را تایید می کنند.

ملائکه از جانب پروردگار می گویند
مصرف مشروبات الکلی، در ملاء عام ممنوع می باشد. در صورت وقوع تعزیر یا اجرای حد می تواند صورت بگیرد. اما خرید و فروش آن ممنوع نیست. بصورت پنهانی می تواند مصرف گردد. اما مصرف آن حرام است. هر چند حد یا تعزیر در قبال آن صورت نمی گیرد. مصرف در ملاء عام ممنوع است، چون تشویق مردم به مصرف آن موجب می شود. خرید و فروش آن توسط مسلمانان مکروه است و بهتر است ترک کنند. حضور در مجالسی که مشروبات الکلی سرو می شود مکروه است و بهتر است ترک شود. تعزیر یا اجرای حد مربوط به حکومت اسلامی است نه دین. مردم دقت کنند، بین دستورات دین و برپایی حکومت اسلامی تفاوت وجود دارد. دین فردی است. اما حکومت اسلامی برپایی آن یک حرکت جمعی است. دستورات ما مربوط به این دو متفاوت است. دقت کنید. دین امری فردی و مبتنی بر اختیار است. اما در حکومت اسلامی اجبار وجود دارد، در کنار اختیار. یک حکومت دینی دارای سختگیری ها و اجبارهای بیشتری نسبت به یک حکومت سکولار می باشد. اما اختیار انتخاب حکومت دینی و یا حکومت سکولار بر عهده مردم است و بر عهده مردم گذاشته می شود.

ملائکه از جانب پروردگار می گویند:
مصرف مشروبات الکی برای کهنسالان، در صورت اثبات علمی مفید بودن آن، به میزانی که افراط نکنند، مجاز است. تمام.

ملائکه از جانب پروردگار می گویند:
خرید و فروش سیگار، مشروبات الکلی توسط مسلمانان مکروه است و بهتر است ترک کنند.

همچنین می گویند:
مصرف مشروبات الکلی، مواد مخدر در ملاء عام ممنوع است و در صورت وقوع تعزیر می تواند صورت بگیرد. چون تشویق مردم به مصرف آن موجب می شود. اما مصرف سیگار در ملاء عام ممنوع نیست چون خوشایند نیست و برای اطرافیان ناخوشایند است.  فردی که در جمعی اولین نفر باشد که سیگار را روشن می کند، عقوبت بیشتری خواهد شد.

مراجع
[4]  Alcohol and Cancer – Alcohol Alert No. 21-1993
[5] Review Of Alcohol: Association With Breast Cancer


[11] http://www.neeloofar.org/critic/230-majid-noandish/1825-270397.html

۱۳۹۷ مرداد ۱۹, جمعه

عقل(2) / انتظار

مجید نواندیش : امیرالمومنین در روایتی می فرماید: برترین عبادتی که از مومن صادر می شود، انتظار فرج است. اما انتظار چیست؟ چگونه منتظر ماندنی است که افضل عبادات می باشد؟ به عقیده بنده انتظار آن است که بدون بیم و طمع منتظر واقعه ای باشی. بسیار سخت است. انسان وقتی منتظر واقعه ای هست که برایش مهم است، صبور بودن و منتظر بودن بدون بیم و طمع، بدون ترس و هیجان سخت و دشوار است. انتظار آن است که نه از روی ترس بگویی امام زمان یک میلیون سال دیگه می آید و نه آنست که از هیجان، مدام بگویی این اتفاق مصداق فلان نشانه ظهور است و مدام برای انتظار لحظه شماری کنی. صرفنظر از ظهور امام زمان، انتظار برای وقایع مهم در زندگی انسان، از لحاظ روانی بر روی انسان بسیار تاثیر گذار است. باعث مدام فکر کردن انسان به آینده و آن واقعه می شود و بعضی مواقع از روی ترس به نتایج منفی آن و بعضی مواقع از روی هیجان به نتایج مثبت آن فکر و خیالبافی کند. بعضی معانی دیگر و منظور دیگری برای مفهوم عبادت انتظار گفته اند. برداشت آزاد من از انتظار این می باشد.

امروزه تصور بسیاری از جوانان و عامه مردم متاسفانه این می باشد که اسلام با شادی و هیجان و لذت بردن از زندگی مشکل دارد. البته اسلام با هیجانات مضر برای انسان مشکل دارد. اما این فقط یک روی سکه نیست. بعد از شرک، ناامیدی از رحمت خدا بزرگترین گناه کبیره می باشد. در آیه یوسف 87 آمده است:
ای پسران من ، بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت خدا نومید مباشید ، زیرا جز گروه کافران کسی از رحمت خدا نومید نمی شود.

امام رضا (ع) پس از یاس، قنوط (ناامیدی) از رحمت الهی را به عنوان گناه کبیره بیان کرده اند[1]. قنوط لفظا به معنای یاس و ناامیدی از خیر می باشد. عبدالحسین دستغیب قنوط را ناامیدی از رحمت الهی می داند که در قلب رسوخ کرده و قباحت آن کم شده است ...، قانط کسی است که آثار نامیدی از کلماتش هویدا باشد.

بنظر بنده، از نظر امروزی افسردگی، همان ناامیدی از رحمت الهی و قنوط می باشد و جزء بزرگترین گناهان کبیره می باشد. اسلام علاوه بر مقابله با هیجانات مضر، با افسردگی، ناامید بودن نیز سعی کرده است مبارزه کند.

روش تربیت اسلامی رشد انسان در تعادل روانی و احساسی همراه با شاد زیستن می باشد. اسلام با زندگی هیجانی، ریسکی و بی خیالی که بعضی جوانان امروز بدین شیوه زندگی می کنند موافق نیست و مطابق با روش تربیتی اسلام نمی باشد. البته اسلام با ورزش های هیجانی که باعث ترشح آدرنالین می شود و منجر به ایجاد هیجانات غیر مضر می گردد مشکلی ندارد.

بنظر بنده، عقل در روند طولانی مدت تعادل احساسی و روانی رشد می کند و عقلانیت ظهور و بروز پیدا می کند. بهم ریختن تعادل های روانی و احساسات ترس و طمع باعث فاسد شدن عقل و کوتاه شدن توانایی عقلانی فکر کردن می شود. پروردگار و ملائکه این سخن را کاملا تایید می کنند.

یکی از مهمترین اهداف نیروهای شر در طی سالیانی که من را مورد اذیت و آزار قرار می دادند، سعی فراوان در خشمگین کردن و عصبانی کردن من بود. قران همواره در رابطه با عدم خشمگین شدن و عدم مجادله بیهوده به بنده تذکر می داد. در احادیث آمده است:
پیامبر اسلام (ص) می فرماید: غضب، آتش پاره سوزان و برافروخته اى است از سوى شیطان[2]
امیرالمومنین (ع) می فرماید: از غضب بپرهیز که آغازش دیوانگی و آخرش پشیمانی است[3]

پروردگار در حدیث قدسی می فرمایند:
بر شما باد بر عدم غضب و خشم و مجادله بیهوده که گرفتارتان می کند و اسباب دردسرتان می شود. بر شما باد بر یادگیری کظم غیظ. تمام. والسلام.
                                                                                                                                       
چه بسیار وقایع ناگوار، قتل ها و تصمیمات ناگواری می باشد که انسان در هنگام خشم و غضب گرفته است. علاوه بر خشم و غضب احساسات و هیجانات بطور کلی بر تصمیم گیری انسان موثر است. تصمیم گیری در حالت احساسی ترس، با حالت وی در حالت هیجان و طمع متفاوت است. مرجع [4] ذکر میکند گاهی احساسات مانع از تصمیم گیری صحیح می شود و در برخی اوقات که ما انسان ها بی نهایت احساسی می شویم، بسیار مشکل است که بتوانیم یک تصمیم چند جانبه بگیریم و این آگاهی های تصمیم گیرنده است که در این فرایند تاثیر گذار است.


مرجع [5] هیجانات را در انسان از لحاظ میزان خوشایندی یا ناخوشایندی به دو دسته هیجانات مثبت و منفی تقسیم می کند. همچنین هیجانات را به هیجان ترس، هیجان خشم، هیجان اندوه، هیجان تنفر، هیجان شادی، هیجان تعجب و دیگر هیجانات مرکب تقسیم بندی میکند. پالت چیک هیجان ها را به هشت دسته در چهار طبقه متضاد تقسیم بندی می کند: شادی/غم، مقبولیت، پذیرش/طرد، خشم/ ترس، تعجب/انتظار[6]. این مرجع می گوید هیجان ها منبع ارزشمندی از اطلاعات هستند و در تصمیم گیری به ما کمک می کنند. مطالعات نشان می دهد وقتی رابطه هیجان با مغز قطع شود، فرد نمی تواند تصمیم بگیرد. همچین مرجع ذکر می کند که یکی از زیان های هیجان تحت تاثیر قرار دادن عقل و منطق می باشد و آن وقتی است که هیجان ها بصورت شدید و ناگهانی ظاهر شود.

مرجع [7] درباره هیجانات مثبت و منفی می گوید: هیجان هایی مانند عشق، شادی، خنده و گریه از سر شوق هیجان مثبت و به هیجان هایی مانند اضطراب، افسردگی، خشم، حسادت، ترس، احساس گناه، احساس ناکامی و غم هیجان منفی می گویند. وی می گوید هر هیجان منفی هم الزاما و کاملا منفی نمی باشد و بستگی به میزان تاثیر گذاری آن بر روی فرد دارد.  این مقاله ذکر می کند برای هیجان دو مساله وجود دارد نخست ابراز هیجان و دوم تخلیه آن. بطور مثال گریه کردن راهی برای ابراز هیجان است. اما در تخلیه هیجان در این شرایط فرد با روشی سودمند احساسات منفی آزاردهنده را از بدن خارج می کند.

مرجع [8] هیجانات منفی را باعث محدود شدن تفکر و عمل می داند و هیجانات مثبت موجب گسترش تفکر و عمل می داند. وی در مبحث خودشناسی مطرح می کند که فرد نسبت به هیجانات خود باید آگاه باشد، هیجاناتی که باعث محدود شدن تفکر و عمل می شود را بشناسد و کنترل کند. خودشناسی باعث توانایی تنظیم هیجانی می شود که فرد با استفاده از تنظیم هیجانی می کند هیجانات مثبت و منفی خود را تا حد زیادی کنترل کند و از آنها به بهترین وجه جهت سازگاری و افزایش توانایی های خود استفاده کند.

پروردگارت سخن می گوید:
بدانید و آگاه باشید! هیجان مثبت و منفی تعریفش همان است که در مرجع [8] ذکر گردید.

هیجانات شامل ترس و طمع بر روی قضاوت و داوری انسان نیز تاثیر بسزایی دارد. در جام جهانی فوتبال اخیر، بعد از برد تیم ملی ایران در مقابل مراکش، افراد مختلفی مشاهده کردم که بخاطر هیجان ناشی از آن برد، معتقد به برد ایران در برابر اسپانیا بودند. یا سوال می کردند آیا بنظرت ایران اسپانیا را می برد؟ در حالیکه اسپانیا در رده بندی فیفا ششمین تیم برتر جهان و ایران تیم سی و هشتم محسوب می شد. تیم ملی ایران زیبا، قدرتمندانه در جام جهانی بازی کرد. اما بنظرم عقلایی حداکثر نتیجه ای که می توان به نفع ایران انتظار داشت، مساوی با اسپانیا بود. در حالیکه عموم علی الظاهر بر اثر هیجان برد مراکش، به باور برد ایران در برابر اسپانیا رسیده بودند. بطور مشابه احساسات و هیجانات بر سیستم تصمیم گیری انسان نیز تاثیر می گذارد. عملکرد یک آدم ترسو با یک آدم نترس در روندهای مختلف زندگی متفاوت است. همچنین احساسات و هیجانات در برداشت ها و فیلتر ورودی های انسان تاثیر گذار است. انسان ناخودآگاه ورودی های مغز خود را فیلتر می کند، در احساسات و هیجانات مختلف انسان بطور متفاوتی برداشت دارد و فیلتر می نماید. در آیه 26 سوره بقره آمده است:

.... ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ کَثيراً وَ يَهْدي بِهِ کَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ
خدای را از اینکه به پشه ای- یا فروتر [ یا فراتر ] از آن- مَثَل زند ، شرم نیاید. پس کسانی که ایمان آورده اند می دانند که آن [ مَثَل ] از جانب پروردگارشان بجاست ولی کسانی که به کفر گراییده اند می گویند: «خدا از این مَثَل چه قصد داشته است؟» [ خدا ] بسیاری را با آن گمراه ، و بسیاری را با آن راهنمایی می کند و [ لی ] جز نافرمانان را با آن گمراه نمی کند.

بر حسب تجربه بنظر بنده مهمترین هیجانات در انسان ترس و طمع می باشد. در انسان یک روند طیفی در رابطه با ترس و طمع وجود دارد. اگر پارامتر امید را در یک انسان معمولی متعادل در نظر بگیریم. وقتی این پارامتر کاهش پیدا کند، فرد دچار غم و ناراحتی باشد وی به سمت احساس ضعف فکری و بزرگ پنداری دیگر افراد و تعصب پیدا کردن، سستی عمل و وابسته شدن به دیگران و اختیار خود را دست دیگران دادن ، افزایش ترس و در روند بلندمدت محافظه کاری، زیاد خشمگین شدن و مجادله کردن، دچار زیاد عدم پذیرش خود و عذاب وجدان و ملامت نفس خود شدن، عدم فراموش کردن حوادث تلخ گذشته و مدام به آنها فکر کردن، پرفکری و اشتغال دایمی فکر، فکر کردن زیاد به دیگران و اشخاص دیگر، خواب زیاد و در نهایت افسردگی می شود.

وقتی پارامتر امید در یک انسان بیش از اندازه رشد کند، طمعکاری، افزایش توقع و انتظار از دیگران، نترس شدن و ریسک غیر عقلانی کردن، از مشتقات آن کبر و غرور و خود بزرگ بینی پیدا کردن، عجول شدن، هول زدن و شتابزده فکر و عمل کردن، راجع به آینده زیاد فکر کردن و دچار آرزوهای طولانی شدن، نسبت به آینده خواب و خیال دیدن و متوهم شدن و بلند پروازی، کاهش دقت و تمرکز فکر و گیج زدن، عدم آرامش داشتن و بی قراری، پرگویی و میل زیاد به سخن گفتن، کنجکاوی و جستجو گری زیاد، احساساتی شدن و زیاد تحت تاثیر قرار گرفتن، مهربانی بیش از حد با دیگران، پیدا کردن نگرانی راجع به دیگران، میل به تغییر و نوگرایی زیاد، میل به شهوترانی و زیاد شدن شهوت جنسی ، صفت بدبینی ، بیخوابی می تواند در انسان می تواند رشد نماید.
بنده منکر انتقال و ایجاد صفات در انسان بطور وراثتی یا اکتسابی به ضعف و قدرت در انسان های مختلف نمی شوم. ممکن است در انسان های مختلف بصورت وراثتی عوامل مهیای بدبین شدن وجود داشته باشد. اما من تصور می کنم بدبینی در یک انسان با طیف طمع، بیشتر اتفاق می افتد و احتمال وقوع بیشتر دارد. لازم به ذکر است که عموما افراد بطور طبیعی در طیف امید متعادل و طمع قرار می گیرند و لذا صفات مربوط به این بخش، در میان افراد جامعه بیشتر به چشم می خورد. لازم به ذکر است که بنده بر حسب تجربه به چنین تفکری رسیده ام و لازم است که درباره آن تحقیق و مطالعه بیشتری صورت بگیرد.

بنظر بنده تاثیرات هیجانات ترس و طمع بر انسان فقط بر تصمیم گیری های ناگهانی انسان نیست. بلکه قرار گرفتن در یکی از طیف ها، در ایجاد خصلت ها در انسان موثر بوده و همچنین بر میزان عقلانیت انسان تاثیر گذار است. بواقع باعث بروز صفت ها و خصلت های پایدار در انسان می گردد.

لازم به ذکر است که خوراکی ها و غذاها نیز بر هیجانات ترس و طمع تاثیرگذار هستند. بطور مثال از گذشته می دانسته اند که زعفران شادی آفرین است. یا می توان به اثرات مصرف داروهای ضد افسردگی بر انسان اشاره کرد. با مصرف داروهای ضد افسردگی، بصورت دایمی در میزان تولید هورمون ها تغییرات جدی ایجاد می گردد. برای همین پزشکان بطور جدی توصیه می کنند، قطع داروهای ضد افسردگی به تدریج و به مرور زمان صورت گیرد تا بدن خود را بتواند وفق دهد. قطع ناگهانی داروهای ضد افسردگی گفته اند باعث شدت یافتن افسردگی و غمگین در افراد و خطر وقوع خودکشی و ... وجود دارد.

در حدیثی که میزان اعتبار آن برای بنده مشخص نیست از امام علی (ع) نقل شده است که اگر اهل کوفه فرزندان خود را از آب فرات بردارند، همه آنها شیعه ما خواهند شد[9].
تصور می کنم، مردم کوفه در زمان امام علی، امام حسین، ترسو بوده اند و این ترس باعث عدم تبعیت آنان از این دو امام بوده است و این ترسو بودن را امامان ناشی از تاثیرات آب کوفه دانسته اند.

پروردگارت سخن می گوید:
بدانید و آگاه باشید! بر شما باد سعی و کوشش فراوان بر کنترل و توانا شدن کنترل هیجانات و احساسات عاطفی. راز عبادات کثیر که گذشتگان می کردند این بود که توانایی کنترل هیجانات و احساسات عاطفی را پیدا می کردند. به آرامش می رسیدند. اما امروزه، بدلیل فشار زندگی این مهم اهمیت پیدا کرده و همچنین بیشتر مواقع امکان انجام عبادات مستحبی وجود ندارد. لذا بار تکلیف از شما برداریم. ما را به عبادات مستحبی شما نیازی نیست. اما در عوض بر شما باد یادگیری کنترل هیجانات ترس و طمع و مشتقات آن. سعی کنید با تمرین و افزایش خودشناسی، تاثیرات هیجانات بر خود را شناخته و عوارض بد آنها را کنترل نمایید. بر شما باد سعی در زندگی سالم کردن. بدانید و آگاه باشید! اسلام هیجانات مضر و افسردگی را دشمن انسان می پندارد و با آنها مبارزه می کند. تربیت قرانی در سایه برقراری اعتدال میان هیجانات و صفات و خصلت ها و برقراری تعادل میان آنها حاصل می گردد. تمام. والسلام علی من التبع الهدی.

یکی از تربیت های بنده توسط قران، سعی در تعادل نگهداشتن صفات در بنده بود. قران سعی کرد در بنده تعادل در استقلال و کمک گرفتن از دیگران، تعادل در ترس و احتیاط و جرات و جسارت، در مجادله نکردن و مقابله کردن، در خوش رفتاری با دیگران و عدم مهربانی کردن با دیگران، هنگام عجله کردن صحیح و هنگام عجله کردن غلط، هنگام سکوت و هنگام سخن گفتن و ..... برقرار نماید. بقول ملائکه و پروردگار قران عزیز، پدر و مادر بنده هست. قران به من ادب آموخت. آن هنگام که نیروهای شر به من هجوم آورده بودند، اذیت و آزار روانی می کردند. سعی می کردند روان من را پریشان و بهم ریخته سازند. سعی می کردند بخاطر آن من در زندگی تصمیم گیری های غلط انجام بدهم. من را گمراه کنند. قران لطف کرد و من را حفظ کرد.

یکی از دیگر تربیت های من توسط قران کریم، امکان داشتن جسارت در سخن در عین مطیع بودن در عمل نسبت به مافوق بود. توانایی و امکان تفکیک قائل شدن بین این دو بسیار مهم است. من همواره سعی می کنم در عمل مطیع پروردگار باشم. اما سابقه ارتباط با نیروهای شر باعث شده است که من نتوانم سخن وحیانی را بدون علت بپذیرم. من بدلیل اینکه نیروهای شر هم با من دارای ارتباط می باشند، خود را موظف به اعتبار سنجی و صحت سنجی می دانم. در تجربه ارتباط با نیروهای شر، بسیار اتفاق می افتاد که آنان با من دوستی می کردند، سخنان راست و صدق می گفتند، تا اعتماد من را به خودشان جلب می کردند و بعد از جلب اعتماد، ضربه سختی را وارد می کردند. یکی از روش های کاری نیروهای شر این گونه بود.

در گذشته عبادات مستحبی باعث ایجاد آرامش در انسان می شده است. تصور می کنم میان حکم صادره درباره برداشتن بار تکلیف عبادات مستحبی و توصیه به کنترل هیجانات و احساسات عاطفی که تعبیر قدیم آنها بنظرم انتظار بوده است و حکمت امام غائب و در انتظار گذاشتن شیعیان، هدایت تکوینی و تذکری برای خردمندان وجود دارد.
مراجع
[1]  گناهان کبیره . نوشته شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب. دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. ج 1و 2. باب قنوط از رحمت الهی 
[2] بحارالانوار، جلد 70، صفحه 265. 
[3] آثار الصادقین، جلد 15، صفحه 454
[6] http://www.behinegi.com/%D8%B7%D8%A8%D9%82%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C/
[9] كافى، ج 6، ص 389، ح 5

عقل(1)/ توحید

مجید نواندیش : از نظر بنده، امروزه معیاری برای اندازه گیری عقلانیت وجود ندارد. بنده ارتباط معنا داری بطور مثال میان بهره هوشی با عقلانیت نمی بینم. انسان های با ضریب هوشی بالای متعددی شنیده ام که در زندگی خود را به ورطه بدبختی افکنده اند. آشنایی زیادی با هوش های دیگر همچون هوش عاطفی، هوش هیجانی و ... ندارم. اما ارتباط معناداری بین آنها و آنچه مد نظر بنده می باشد نیافتم. آن طور که شنیده ام امروزه روانشناسان غالبا باهوش ترین ها را منطبق ترین آدم ها می دانند. آنها که به بیشترین وضعیت می توانند با محیط منطبق شوند. انطباق پذیری و تطابق با محیط پارامتر مناسب و قابل توجهی می باشد. اما کماکان بر تعریف بنده انطباق ندارد. بنظر بنده عقلانیت در انتخاب ها و تصمیم هایی که در زندگیمان می گیریم معنا پیدا می کند. عاقل آن است که در تصمیم هایش در چند راهی انتخاب مسیر درست و بهینه را انتخاب نماید. ما هر روزه در حال تصمیم گیری های خرد و کلان برای زندگی خود هستیم. عقلانیت، در تصمیم سازی های ما معنا پیدا می کند. در پارامتر دیگری هم عقلانیت ظهور و بروز پیدا می کند و آن در داوری و قضاوت های ما می باشد. امروزه داوری کردن و قضاوت کردن درباره حوادث و وقایع اطراف ما، عالم سیاست، مذهب و ... کاری بس مشکل و دشوار می باشد. قاضیان با درجه عقلانیت بالا، قادر به توانایی، تحلیل و قضاوت صحیح، منصفانه نسبت به وقایع می باشند. متاسفانه امروزه در صفحات و کانال های تبلیغی آتیست ها، فیلم هایی می گذارند و ادعا می کنند که انسان دارای اختیار نیست. آنان با فیلم ها و تحقیقات علمی ادعا می کنند تصمیمات انسان بصورت غیر ارادی و ناخودآگاه گرفته می شود و انسان دارای اختیار نیست. به عقیده من، هر انسانی بصورت اولیه و پیش فرض آگاه است که دارای اختیار می باشد. بسیاری از تصمیمات، حرکات و رفتار انسان ناخودآگاه صورت می گیرد. اما با دقت، درنگ و تفکر،  همان ها نیز می تواند آگاهانه و مختارانه صورت بگیرد.

پروردگار می فرمایند:
بدانید و آگاه باشید. به انسان عقل عطا کردیم بعنوان حجت درونی. اما بدانید علم نافع چگونگی زندگی کردن می باشد. از نظر ما همه علم چگونگی بهبود زندگی بشر، هویت ها و جامعه بشری می باشد. بر شما باد به شناخت و یافتن این علم. آن را در ادیان مخفی ساخته ایم. کشفش کنید و بکار برید. تمام.

توحید

دیوید هیوم در کتاب خود بسیاری از برهان فلسفه اثبات خداوند را مورد نقد قرار داده است و آن ها را رد کرده است. اما ایشان خود در کتاب تاریخ طبیعی دین معترف است که منشأ پیدایش توحید در میان بشر را «عقل» و پیدایش شرک را ناشی از «ترس» (و برخی دیگر از غرایز) می‌ باشد[3]

در مقاله روایت تجربه معنوی وحی[1]، به روایت تجربه خود از وحی پرداخته ام. در وبلاگم ذکر کرده ام که قران نقش زیادی در تربیت بنده داشته است. به روش عجیبی از قران بهره بردم اما قران بنده را حفظ و تربیت نمود. در سال اول استفاده و بهره مندی از قران، قران مطلب مهم و بسیار ارزشمند برای تمام زندگی ام به من آموخت. توصیف آن به دلیل وقوع در تجربه های عملی سخت و دشوار است. اگر بخواهم توصیف نمایم، قران به بنده عدم ضعف اندیشه، عدم تسلیم بودن و پذیرش بی چون و چرای سخنان دیگران را آموخت. کم کم ذهن و فکر من را آزادگی آموخت. از قید و بند اسارت ها نجات داد. ذهن من را از بت های ذهنی که برای خود ساخته بودم نجات داد. توصیف آنچه آموختم آسان نیست. بنده در آن مواقع کمی مبتلا به افسردگی بودم. اما قران اندیشه من را چنان درس آزادگی آموخت که تاکنون از آن بهره های فراوانی برده ام. قران به من اجازه بت سازی از دیگران نمی داد. سعی می کنم سخنان دیگران را برایتان در این زمینه بگذارم. آیه نماد آن، آیه 36 سوره نحل بود:

و در حقیقت ، در میان هر امتی فرستاده ای برانگیختیم [ تا بگوید: ] «خدا را بپرستید و از طاغوت [ فریبگر ] بپرهیزید.» پس ، از ایشان کسی است که خدا [ او را ] هدایت کرده ، و از ایشان کسی است که گمراهی بر او سزاوار است. بنا بر این در زمین بگردید و ببینید فرجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است.

عموما برای هر کس که در نزد من بزرگ و بت مانند جلوه می کرد، قران من را به اجتناب، عدم احساس ضعف در برابر او دعوت می کرد بجز بعضی موارد خاص.

امام موسی صدر می گوید:
كساني كه فرعون و هامان را مي پرستيدند، بر آن دو نماز نمي گذاردند. بلكه حق مطلق را با آنها مي دانستند و بر آن عقيده بودند كه آنها اگر سخن بگويند، حق همان است و اگر كاري انجام دهند، عين حق است و اگر از چيزي خودداري كنند، حق در امتناع شان است.
عقل، حجت خدا بر توست. عقل جوهره "آدميت" توست. حتي اصالت انبياء و اديان بايد به محك عقل،  بر تو ثابت شود. اگر اين حجت خداي واحد را تعطيل كني و انسان جايز الخطاي ديگري را جاي آن بنشاني، آن انسان را پرستيده اي ! 
هر كس تو را به انقياد مطلق عقلاني دعوت كرد، دعوت به شرك مي كند.

مصطفی ملکیان در سخنرانی درباره بت پرستی می گوید.
اگر به تحقیق درباره همه ادیان زنده جهان بپردازیم، خواهیم دید که همه توحیدی اند; منتهی توحیدی نه به این معنا که به خدای متشخص انسان وار قائل اند . ما وقتی می گوییم دینمان توحیدی است از این گزاره چه می فهمیم؟ معنایش این است که به هر چیز دیگری شیفتگی بی قید و شرط نشان دادی، بت پرست هستی .

توحید برای بیان یک واقعیت منطقی نیامده است . بلکه برای بیان این نکته آمده که پرستش را باید تنها به خدا معطوف کرد . باید فقط حق پرست باشیم . مگر ما غیر از حق هم می پرستیم؟ یک نمونه اش را در مثال قبل گفتم . ما روحانیت پرستیم (پرستش که شاخ و دم ندارد) . شما اگر بگویید فلان سخن درست است، چون فلان روحانی گفته است، روحانی پرست خواهید بود .

ایشان می گوید اريش فروم، روانكاو و فيلسوف اجتماعي آلماني‌تبار آمريكايي(1980-1900) (در كتاب روانكاوي و دين)، به حق معتقد است كه ذات و لُبّ و لُباب بت پرستي چيزي نيست جز مطلق دانستن امور مقيد و مشروط، كامل انگاشتن جنبه‌هاي ناقص جهان، و تسليم شدن به آن امور و جنبه‌هاي به مقام خدايي رسيده، بر اين اساس، هر گاه موجود و پديد‌ه‌اي را كه، در واقع مقيد و مشروط و ناقص است مطلق و كامل تلقي كنيم و بالطبع و بالتبع تسليم‌اش شويم بت‌پرست شده‌ايم و، در اين جهت، فرقي نمي‌‌كند كه آن موجود و پديده چه چيزي باشد. چنين نيست كه به مقام اطلاق و كمال فرا بردن پاره‌اي از چيزها بت‌پرستي باشد، ولي اگر همين معامله را با پاره‌اي چيزهاي ديگر داشته باشيم بت‌پرست نشده باشيم.

در نهایت در مقاله به این نتیجه می رسد که اينكه خدا نداشتن، به مراتب بهتر از چند خدا داشتن است.[2] همانطور که در گذشته ذکر شد، بعضی ادیان همچون بودا تنها سعی کرده اند به نفی شرک بپردازند و از خداوند سخن چندانی گفته نشده است. ایشان در این مقاله ابراز داشته است که کاملا درست پنداشتن عقیده و عدم حاضر شدن به بوته نقد سپردن و بررسی عقلانی عقیده نیز عقیده پرستی و شرک محسوب می شود. این سخنان بنظرم درست می باشند اما تصور نمی کنم جزء شرک محسوب شوند. تا حدودی در مبحث پلورالیسم دینی به آن ها پرداختیم. جزمیت، تعصب، تقدس نگاری بنظر من بطور کلی مردود است و از آفات عقلانیت محسوب می شود. باعث کوتاه شدن عقلانیت می گردد. خوب است انسان عقاید و اندیشه های خود را از منظر عقلانی مورد نقد و بررسی قرار دهد. همواره سخنان مخالفان را نیز بشنود و عقلانی قضاوت نماید. کند و کاو عقاید و اندیشه ها به قدرت گرفتن و قوت گرفتن اندیشه های حق می انجامد. آنان را آبیاری می کند و باور و یقین قلبی در ایران کم کم در انسان ایجاد می کند.

اما در باب عقیده مصطفی ملکیان و اریش فروم، در نفی کامل تسلیم شدن، مخالف هستم. بنده در این زمینه به تعادل میان تسلیم ناپذیری و تعبد معتقد هستم. به تسلیم پذیری مطلق در مقابل پروردگار و حق و تسلیم ناپذیری در برابر غیرحق معتقد هستم.


در آیه 31 سوره توبه آمده است:
اینان دانشمندان و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جای خدا به الوهیّت گرفتند ، با آنکه مأمور نبودند جز اینکه خدایی یگانه را بپرستند که هیچ معبودی جز او نیست. منزّه است او از آنچه [ با وی ] شریک می گردانند.

در احادیث از پیامبر اسلام داریم که مسلمانان با هر سنتی که در امت های گذشته جریان داشته روبرو خواهند شد. طبق این روایات آنچه که در امت های گذشته رخ داده، در امت اسلام نیز رخ داده است[5]. در آیه 31 سوره توبه آمده است که آنان دانشمندان و راهبان خود را بجای خدا به الوهیت گرفتند. در تفسیر المیزان آمده است یهودیان به جای اطاعت از خدا احبار و راهبان را اطاعت می کنند و بدون هیچ قید و شرطی به گفته های آنان عمل می کنند و حال آنکه جز خدا از هیچ کس چنین اطاعتی سزاوار نیست. همچنین ذکر شده است اطاعت بدون قید و شرط هر چیز نیز مساوی با رب دانستن اوست[4]. طبق پیش بینی رسول اکرم بنابراین برای امت اسلام هم چنین مسئله ای پیش خواهد آمد. امروزه شیعیان ایران دچار چنین مسئله ای شده اند.

نیروهای شر در کلامی می گویند:
بدانید و آگاه باشید! همانا گناه کردن حکمتی دارد و حکمت آن در اسیر شدن است. رضایت دادن و راضی شدن و خشنود شدن است.

در هر دو جمله مکر و فریب زیادی وجود دارد. اسلام به معنای تسلیم بودن می باشد. بله گناه حکمت آن اسیر شدن است. اما اسیر غیر حق و باطل شدن. انسان لازم است تعادل در دو صفت اطاعت پذیری و عدم تسلیم بودن داشته باشد. تعادل آن اطاعت پذیری از حق و تسلیم حق بودن ، اطاعت پذیری از پروردگار و عدم تسلیم پذیری و اسیر شدن در برابر غیر حق می باشد. اما در جمله دوم هم مکر و فریب وجود دارد. رضایت دادن و راضی شدن به دنیا عامل گناه است. ترجیح دنیا به حق عامل گناه است. اما رضایت دادن و راضی شدن و خشنود شدن به حق عامل گناه نیست.

به عقیده بنده، شاید بتوان امروزه در دنیا در میان مردم هندوستان ضعف اندیشه را که ناشی از خدایان متعدد ، مقدس دانستن حیوانات می باشد را مشاهده کرد. در اخبار گفته می شود که مردم هندوستان نسبت به بازیگران بالیوود دارای حب و علاقه بسیار زیادی می باشند. اینطور که مطالعه کرده ام این حب و علاقه افراطی می باشد و بعضی مواقع منجر به وقایع ناخوشایند می شود. بنظر بنده این حب و علاقه فراوان می تواند یکی از علل آن همان ناشی از ضعف اندیشه باشد. بنده بطور کلی به رابطه مریدی و مرادی، تملق و چاپلوسی را از مصادیق شرک و کمبود عزت نفس می دانم. تملق و چاپلوسی از مصادیق شرک پنهان می باشد. آقای دستغیب در کتاب گناهان کبیره درباره توحید و محبت می گوید: پس باید علاقه قلبی و دوستی او تنها خداوند باشد و هیچ آفریده ای را بالاستقلال دوست ندارد.

پروردگار می فرمایند:
بدانید و آگاه باشید! سخنان بالا در مورد مردم هندوستان مورد تایید ما نمی باشد. بسیار سفر باید کرد تا پخته گردد آدمی.

پروردگارت می فرماید:
بدانید و آگاه باشید! ما معتقد به نقد و نقدپذیری می باشیم. گفتمان بالا را از این جهت سودمند می دانیم که باقی بماند و پاک نشود.

البته من منکر الگو قرار دادن انسان های موفق نمی باشم. فردی می شناسم که با الگو قرار دادن انسان های موفق در طول زندگی اش، به موفقیت رسیده است. در قران آیه 21 سوره احزاب هم آمده است:
قطعاً برای شما در [ اقتدا به ] رسول خدا سرمشقی نیکوست: برای آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می کند.

تصور می کنم توحید در حد اعلا، منجر به آزادگی می شود. البته آزادگی عمدتا در محدوده عمل تعریف می شود.

مراجع
[1]  http://www.neeloofar.org/critic/230-majid-noandish/1816-110397.html
 [2] منبع: مقدمه استاد مصطفی ملکیان بر سومین شماره مجله ناقد
[5]  صدوق، محمد بن علی، عیون أخبارالرضا، ج۲، ص ۲۰۰