مجید نواندیش : امروزه شبهات جدی درباره
شخصیت پیامبر اسلام مطرح می شود. شبهات در زمینه چندم همسری پیامبر، جنگ های پیامبر
و ..... بنده مدتی به مسیحیت علاقه مند شده بودم. برای من میزان خشونت انجام گرفته
شده و نسبت داده شده به اسلام و پیامبر اسلام قابل قبول نبود. در این مقاله به ذکر
شواهدی که باعث شد معتقد شوم محمد (ص) هم پیامبر بوده است می پردازم.
تذکر: در ادامه این مقاله
از ذکر القاب پیامبر اسلام خودداری می کنم و به ذکر نام پیامبر اسلام، محمد بسنده
می کنم. هدف از این کار جسارت به ساحت پیامبر اسلام نمی باشد. بلکه فرض شده است که
عمده خوانندگان این مقاله مرددین و منکرین در پیامبری محمد مصطفی می باشند. لذا برای
رعایت انصاف فقط به ذکر نام ایشان محمد بسنده می کنم.
من در این نوشتار به چهار دلیل که بنظرم قابل
تامل بعنوان نشانه پیامبر بودن محمد می باشد، می پردازم. اولین دلیل و مهمترین
دلیل از نظر خودم این می باشد که محمد در سن 40 سالگی دارای یک همسر ثروتمند بود. از قبیله
قریش و بنی هاشم بود که دارای اعتبار و آبروی فراوانی بود. گفته می شود تا قبل از
بعثت چندین سفر تجاری همسرش را رهبری کرده بود. چه شد که به همه این ها ناگهان پشت
پا زد و ادعای پیامبری نمود. وی 13 سال تمام در مکه ادعای پیامبری نمود در حالیکه
بیشتر از 100 نفر در طی این مدت به وی نگرویدند. مردم مکه وی را مسخره، استهزا و
انواع تحقیرها و اذیت ها را در حق وی روا می داشتند اما وی از ادعای خود دست
برنداشت. چرا باید از چنین موقعیت خوبی (داشتن همسر ثروتمند، موقعیت قومی و مالی
مناسب) چشم پوشی کند و خود را به این وضعیت بیندازد؟ چرایی و جواب این سوال بسیار
مهم می باشد؟ محمد فرد اینقدر عاقلی بود که توانست جامعه ای پایه ریزی کند که
بتوانند امپراتوری ایران را شکست دهند. اینقدر عاقل از نظر اهالی مکه محسوب می شد
که اختلافات میان قبائل قریش در زمینه حجر الاسود را حل و فصل نماید.
اگر بخواهم بدون قصد اسائه
ادب، از دید روانشناسی بررسی نمایم، پیامبر اسلام در جوانی با خدیجه زنی ثروتمند
و بزرگتر از خود ازدواج کرد. چنین کسی اصطلاحا بقول خودمانی بار خود را بسته
است. حتی ذکر کرده اند که در چندین کاروان تجاری را با ثروت خدیجه رهبری کرده بود.
بعد ناگهان چه اتفاق خاصی روی داد که چنین شخصی مسیر زندگی و انتخاب خود را تغییر
داد؟ چنین سرنوشت خود را عوض کرد که ادعای پیامبری نمود حتما در زندگی این شخص
اتفاق خاصی افتاده است که ناگهان بعد از ازدواج و بستن بار خود چنین ادعایی میکند؟
در مدت 13 سال اکثریت حاضر
به پذیرش سخنان وی نبودند. مورد محاصره اقتصادی قرار گرفت مجبور شد به ثروت همسر،
اعتبار و آبرو قریش و بنی هاشم پشت پا بزند. در تاریخ گفته اند حداکثر 100 نفر
در این 13 سال به وی گرویدند. اما در تمام این 13 سال تسلیم نشد. پشیمان نشد. از حرف
و سخن خویش دست برنداشت، برود دنبال راهی که قبل از بعثت انتخاب کرده بود. این
استقامت و پایمردی، تسلیم نشدن از نقطه نظر روانشناسی نیازمند داشتن اراده
ای قوی، باوری مستحکم و یقین داشتن به آنچه که ادعا می شود می باشد. اراده
قوی جزء با باور و یقین قلبی ایجاد نمی شود. داستان های اذیت و آزار پیامبر و
یارانش، محاصره اقتصادی و ... را ما فقط میخوانیم. تا در واقعیت آنها را تجربه
نکنیم نمی توانیم درد و رنج ناشی از آن را حس کنیم. اینها در واقعیت مایه رنج روحی
و روانی انسان هستند. در انسان میل به تسلیم شدن و پذیرش شکست بوجود می آورد. در
اراده انسان ها خلل ایجاد می کند. مگر بدون باور و یقین ممکن است چنین اراده ای
تسلیم ناپذیر ایجاد گردد.
تاریخ نویسان از دوران فترت وحی یا انقطاع وحی
سخن میگویند[1]. از مهمترین این دوره ها
اوائل بعثت بوده و منابع مختلف، طول آن را دوازده روز تا سه سال ذکر کرده اند. در
این دوران مشرکان به تمسخر و آزار پیامبر پرداختند. منابع تاریخی از این دوران، به
سخت ترین روزهای زندگی پیامبر یاد می کنند. آیا در این دوران پیامبر نمی توانست
تسلیم شود؟ وقتی در حرکت و نهضتی فقط 100 نفر به انسان ایمان می آورند آن حرکت و
نهضت از نظر عقلانی محکوم به شکست می باشد. در طول مدت 13 سال که زمان کمی نیست
حداکثر 100 نفر به ایشان ایمان آورند. بنده از شنیدن نقطه نظرات منتقدان دین اسلام
و آتیست ها در این زمینه استقبال می کنم؟ تابحال خودم پاسخی را برای این سوالات
نیافته ام، خوشحال می شوم که پاسخ شما را بشنوم؟
این مساله اراده تسلیم
ناپذیر که از نقطه نظر روانشناسی، فقط می تواند ناشی از باور و یقین باشد در تمامی
پیامبران اولوالعزم وجود داشته است. در حدیث زیبایی امام رضا(ع) علت نامگذاری انبیاء اولوالعزم چنین بیان
فرمودهاند: انبیاء اولوالعزم را اولوالعزم گفتند برای آنکه صاحب شریعت و عزیمت
(اراده قوی) بودند[2].
اما دلیل دوم بنده، بررسی و
مطالعه کتب شیطان پرستان می باشد. یکی از کتب مهم و منابع نوشتاری شیطان پرستان
کتاب شریعت نوشته آلیستر کراولی می باشد. این کتاب متن بنیادین آیین جادویی تلما
است[3]. آلیستر کراولی
ادعا کرده است که محتوای این کتاب، حاصل ارتباط وی با فرشته ای بنام فرشته جنگ و
انتقام بنام آیواس بوده است. بنده معتقدم فرشتگان با انتقام و کینه توزی و جنگ
میانه خوبی ندارند و بواقع یکی از شیاطین با وی ارتباط برقرار کرده است. این
اعتقاد فرشتگان را از سخنان رد و بدل شده میان خداوند و فرشتگان در داستان سمبولیک
آفرینش آدم می توان فهمید. متن این کتاب حاوی جملاتی پیچیده رمز آلود می باشد که
درک کامل آن را نیازمند دانشی وسیع و... دانسته اند.
در جملات 49 تا 55 این کتاب
آمده است:
49- من در واژه چهار جانبه ای رمزی هستم، تکفیر در برابر
همه خدایان مردمان.
50- لعنت بر آنان! لعنت بر آنان! لعنت بر آنان!
51- با سر قوش مانندم به چشم های عیسی که بر صلیب آویخته
است نوک می زنم.
52- بالهایم را به صورت محمد می زنم و کورش می کنم.
53- با چنگهایم گوشت هندی و بودایی، مغول و دین را پاره
پاره می کنم.
54- بهلستی! مفدا! بر کیشهای ناخوش شما تف می اندازم.
55- بگذار مصون – مریم روی چرخها تکه تکه شود، بگذار به
خاطر وی همه زنان عفیف در میان شما کاملا حقیر شوند.
همانطور که مشاهده می شود
از محمد در کنار نام عیسی نام برده شده است و این خود شهادت شیاطین بر پیامبر بودن
محمد و برگزیده پروردگار بودن محمد می باشد. لازم به ذکر است که از بودا هم نام
برده شده است. تصور می کنم وی بعد از نام بردن محمد ناخودآگاه متوجه شده است که
نام های زیادی آورده است. دو تا نام مبهم و الکی، بنام بهلستی و مفدا هم اضافه
کرده است اما واقعیت این است که تصور می کنم اینها کمکی به پوشاندن ذکر نام محمد
بعد از عیسی بعنوان موید پیامبر بودن محمد نمی کند.
اما دلیل سوم بنده بر صدق و
پاکی ادعای محمد، واقعه مرگ ابراهیم پسر وی و همزمان وقوع کسوف بوده است. نقل کرده
اند بعد از تدفین
ابراهیم در بقیع، کسوف رخ داد و مردم پنداشتند که خورشید به
دلیل مرگ ابراهیم اندوهگین است. اما محمد به همه گفت: ای مردم همانا خورشید و ماه
دو نشانه از نشانههای قدرت حق تعالی هستند که تحت اراده و فرمان او هستند و برای
مرگ و حیات کسی نمیگیرند و هر زمان دیدید آن دو یا یکی از آنها گرفت نماز بگزارید[4][5]. در زمان پیامبر نجوم حاکم، نجوم بطلمیوسی بوده
است. علت وقوع کسوف و خسوف نامشخص بوده است و وقوع آن باعث بروز وحشت ، نگرانی و
اضطراب بین مردم می شده است. منبع [6] (ویکیپدیا)
می گوید در طول
تاریخ این پدیده همواره مورد توجه اقوام و ملل مختلف بودهاست. اغلب تمدنهای کهن
خورشید گرفتگی را پدیدهای شوم میپنداشتند و درباره آن اعتقادات خرافی داشتند. مردم
در زمانهای قدیم از گرفتگی خورشید میترسیدند، چرا که در ابتدا علت گرفتگی را نمیدانستند
و خیال میکردند که ممکن است خورشید برای همیشه ناپدید شود و بهطور معمول این
پدیده را به مسائل فراطبیعی و
خدایان ارتباط میدادند
و ناپدید شدن خورشید را ناشی از خشم خدایان میپنداشتند. همانطور که در این منبع ذکر شده
است مردم این پدیده را عموما در آن زمان به مسائل فراطبیعی و خدایان ارتباط می
دادند و شوم می پنداشتند. آیا اگر قبول کنیم که محمد، تمامی ادعاهایش درباره خدا،
وحی، ارتباط با جبرییل و ... دروغ بوده است و در این زمینه دروغ گفته است، چرا
نباید در این زمینه هم دروغ می گفت؟ هیچ دلیلی ندارد فردی که در زمینه های دیگر
فراطبیعی دروغ می گوید در این زمینه هم دروغ نگوید و از آن سوء استفاده ننماید؟
اما دلیل چهارم بنده،
مشاهده هدایت تکوینی آشکار در باب محمد و معجزه محمد، قران می باشد. همانطور که می
دانید محمد اعلام کرد که خاتم الانبیاء است. با اسلام، باب آوردن ادیان جدید و
برگزیدن پیامبران جدید برای هدایت بشر بسته گردید. آیا این ها بدین معنی نیست که
دیگر بشر بعد از محمد نیازمند پیامبران جدید نمی باشد و از این بعد بشر خود باید
راه هدایت خویش را بجوید؟ چرا معجزه محمد آخرین پیامبر، یک کتاب است؟ کتاب! به دو
گزاره آخرین دین و کتاب دقت کنید. آیا برای این نبوده است که گفته شود بعد
از آن دوران تحقیق ، مطالعه می باشد. بنظر من اینکه یک کتاب معجزه آخرین
دین می شود نشان دهنده وجود یک هدایت تکوینی آشکار می باشد. من درباره چگونگی
پیدایش قران با وحی، یا خواب، و ... سخن نمی گویم. درباره این سخن می گویم چرا
کتاب باید تنها معجزه آخرین دین خوانده شود؟ جالب است بدانید به ادعای مورخین هیچ
پیامبری نیست که بتوان برای وی شواهد تاریخی پیدا کرد بجز محمد بن عبدلله. برای
عیسی مسیح با همه این شهرت شواهد تاریخی کمی وجود دارد. اما برای رسول اسلام چون
دوران متاخرتر است مکتوبات بیشتر بوده و حضور تاریخی او را بسیار وسیعتر ثبت کرده
است. از نظر تاریخی یک گذر تاریخی روی داده است. زمانی مکتوبات نبوده است،
نوشتار بسیار کم بوده است. تصور می کنم در دوران رسول به بعد در عربستان، مکتوبات
و نوشتارها زیاد شده است و یک گذر تاریخی برای بشر روی داده است. شاید بتوان گفت
عربستان جزء آخرین نقاطی بوده است که
شاهد این گذر تاریخی بوده است.
ملائکه از جانب پروردگار می گویند:
بدانید و آگاه باشید اگر
قران یک کتاب را آخرین معجزه رسول قرار دادیم، بدلیل رشد و تعالی شما به سمت تحقیق
و مطالعه بوده است. سِرّ این که قران را معجزه نامیدیم، این مطلب بود و لاغیر.
ندانستید و نیاموختید. وای بر شما!
برگزیدن پیامبران و بعثت آن
ها یک نیاز و بر حسب ضرورت صورت گرفته است. در زمان بعثت پیامبر، آلودگی ،
بت پرستی و ... مکه و عربستان را فرا گرفته بود و این مسئله نیاز و ضرورت انتخاب و
برگزیدن یک پیامبر را بوجود آورده بود. در هنگام نیاز و ضرورت، علی الرغم محدودیت
ها پیامبران انتخاب و برگزیده می شوند. معتقدم بهترین فردی که در آن زمان و در
محدوده مکه و عربستان برای این پیامبری و ابلاغ دین می توانسته انتخاب شود محمد
پیامبر اسلام بوده است. معتقد به غلو درباره شخصیت پیامبر اسلام نیستم. اما پیامبر
مناسب ترین گزینه برای پیامبری بوده است. هدف ابلاغ دین توسط پیامبر بوده است
که اینکار طبق آیه مائده، 3 توسط پیامبر به اتمام و کمال صورت گرفته است. بعضی ها
تصور می کنند اینکه پیامبر اسلام در عربستان برگزیده شده است باعث افتخار برای
عربستان می باشد. اینطور نیست! این اتفاقا نشان می دهد که این قدر عربستان اینقدر
در آلودگی قرار داشته است که ضرورت و نیاز برای برگزیدن پیامبر ایجاد شده است.
ملائکه بصورت غیر رسمی می گویند جمله قبل کمابیش درست است. میگویند ضرورت و نیاز
در کل دنیا ایجاد شده است نه فقط عربستان.
محققان با بررسی ساختار
عملکرد مغز انسان به این نتیجه رسیده اند که مغز انسان دارای خطاهای شناختی مختلفی
می باشد. از جمله تمایل به سیاه و سفید دیدن. برای مغز انسان توانایی
خاکستری دیدن یک شخص در یک زمان کم بسیار دشوار است. از دیگر خطاهای شناختی مغز
انسان تمایل به پررنگ نمودن و بیشتر جلب توجه نمودن نکات منفی نسبت به نکات
مثبت می باشد. این مسئله علی الخصوص در خصوص شخصیت های مقدس و در تقدس
بیشتر می گردد. در تقدس تحمل و ظرفیت پذیرش نکات منفی بسیار پایین می آید و یک
نکته منفی می تواند تمامی وجوه مثبت آن شخص را بپوشاند و تحت تاثیر قرار دهد.
به نقل از ویکیپدیا فارسی محمد
پیامبر اسلام، در سن بیست سالگی در پیمان حلف الفضول شرکت یافت که طبق آن به عدالت
پایبند باشند و از ستمدیدگان حمایت کنند. امانت داری و وفاداری از صفات برجسته
محمد بوده است که او را محمد امین می خواندند. همچنین راه کارهایی برای حل و فصل
اختلافات میان قبائل قریش مثلا در زمینه سنگ حجر الاسود ارائه نمود. در مدینه صلح
حدیبیه روی می دهد که پیامبر تمامی اذیت و آزار کنندگانش در مکه را عفو می نماید.
داستان های بسیاری درباره عفو، مهربانی پیامبر، خوشرویی پیامبر و .... نقل شده است[9]. محمد انسان شایسته ، خردمندی بوده است و این
از اوان جوانی در کتب تاریخی ذکر شده است، اما خطای شناختی مغز و تقدس باعث می شود
که نکات منفی ایشان بسیار پررنگ تر بنظر آید و وجوه مثبت ایشان را بپوشاند.
من معتقدم به معصوم بودن و
تقدس پیامبر اسلام و دیگر پیامبران ندارم. پیامبر در ظرف زمان و مکانی خود باید
سنجیده و مورد ارزیابی قرار گیرند. نقد پیامبران با استانداردهای انسانی امروز
کاری سهل و ساده است. انسان ها در طول تاریخ رشد کرده اند و امروزه به سطوح
بالاتری از عزت، کرامت، حقوق، استانداردهای رفتاری مقبول تری نسبت به گذشتگان دست
یافته اند. شاید نقد امروز ما، توسط آیندگان ما نیز امری سهل و ساده باشد.
پیامبران انسان هایی
برگزیده از میان قوم و مکان و زمان زندگی خود بوده اند. آنان چونان آدم های عادی
مردم قوم و شهر و روستای خود بوده اند. منتها دارای درجه عقلانی و اخلاقی
بالاتری نسبت به آنها بوده اند. فاصله معقولی در این زمینه ها از قوم خود
داشته اند. جزء عقول بوده اند. معصوم و دارای عصمت نبوده اند. دارای اشتباه
و خطا بوده اند. از نظر استاندارد و نگاه امروزی ما مسلما دچار اشتباهاتی شده اند.
در فلسفه اسلامی نخستین
چیزی که از ذات خداوند صادر شده است را عقل اول می دانند و وجود مقدس پیامبر اسلام
را عقل اول می دانند[8]. حدیث داریم
اول ما خلق الله العقل. چگونه است کسانی که چنین اعتقاداتی دارند، خود استفاده از
عقل و اندیشیده ورزیدن را کنار گذاشته اند و به تبعیت کورکورانه و محض ظاهری از
دستورات اسلام پرداخته اند. مواردی و احادیثی که خلاف عقل می باشد را برای مردم
بیان می کنند و سبب ساز استهزا بزرگان و ائمه دینی توسط مردم می شوند!
پیامبر اسلام امی بوده است.
سواد خواندن و نوشتن نداشته است. اما ایشان اهل تحقیق، پرس و جو بوده است.
اینطور نبوده است که به یک فرد غیرآگاه برای امر پیامبری انتخاب شود. ایشان در
سفرهای تجاری، بازرگانی، ارتباط با دیگران و خویشاوندان و ... به پرس و جو و تحقیق
می پرداخته اند. درباره ادیان پیش از خود مطلع بوده است. ایشان دارای توانایی
قانون گذاری قوی بوده است. از نظر زمان خود، قوانینی که ایشان می گذاشته است
پاسخگو و رافع مشکلات مختلف جامعه مسلمانان بوده است. در ضمن ایشان در زمینه
برپایی حکومت در مدینه، حل اختلافات بین اوس و خزرج، خواندن پیمان برادری و مدیریت
جامعه مسلمانان به گواه تاریخ مدبرانه و با هوشمندی عمل کرده است و توانسته است اتحاد
میان جامعه پراکنده قومی قبیله ای عربستان ایجاد کند که به گفته برخی محققان
غربی از جمله معجزات پیامبر محسوب می شود.
مراجع
[2] عیون اخبارالرضا، ج2، ص80
[3]
https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA
[4]بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۴۵۲؛
مجلسی، بحارالأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۷۹، ص۹۱
[9]
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر