۱۴۰۴ مرداد ۲۳, پنجشنبه

اخلاق، مطلق یا نسبی

یکی از نزاع های فلاسفه و بویژه فلاسفه اخلاق در طول تاریخ اندیشه ، نزاع بر سر نسبی یا مطلق بودن اخلاق است. اینکه اخلاق و قواعد اخلاقی کاملا نسبی هستند یعنی وابسته به زمان و مکان یا مطلق ؟در این مطلب قصد داریم بطور اجمالی به تبیین این دو موضع در فلسفه اخلاق بپردازیم.

 

نظرات اندیشمندان متعدد

بزرگان و اندیشمندان شیعی مانند شهید مطهری تأکید کردهاند که «اخلاق به معنای کلی و اصولی آن مطلق است» اما «فعل اخلاقی (رفتارهای خاص) به تناسب شرایط میتواند نسبی باشد».

متکلمان و فقهای اهل سنت، مانند ملاهادی سبزواری، تأکید بر این دارند که ارزشهای اخلاقی، ریشه در فطرت و وحی دارند و نسبیت اخلاقی با اصول ثابت دین ناسازگار است.

در میان فلاسفه غربی مشهور کانت از جمله کسانی بود که به اخلاق مطلق باور داشت و دیگرانی مثل هگل ، راسل و سارتر و به اخلاقیات نسبی معتقد بودند.

 

شهید مطهری درباره نسبی یا مطلق بودن اخلاق دیدگاهی دقیق و تفکیک شده دارد که به شرح زیر است:

شهید مطهری اخلاق و صفات نفسانی را «مطلق» میداند اما «رفتار» را نسبی میداند. ایشان معتقد است که بسیاری از کسانی که اخلاق را نسبی میدانند، میان «فعل اخلاقی» (رفتار) و «ذات یا خصلت اخلاقی» خلط کرده اند. به نظر شهید مطهری، وقتی اخلاق را از دید «من علوی» یعنی روح متعالی انسان نگاه کنیم، اخلاق مطلق و جاودانه است، اما رفتارهای انسانی که در شرایط مختلف و زمانهای مختلف رخ میدهند، نسبی هستند و ممکن است متغیر باشند.

 

شهید مطهری همچنین تأکید میکند که اگر اخلاق نسبی باشد، دیگر امکان ارائه اصول ثابت و یکنواخت اخلاقی برای همه انسانها و همه زمانها وجود نخواهد داشت، که این با واقعیت تربیت اخلاقی و شرع ناسازگار است.

 

ایشان در برابر دیدگاه نسبیت گرایی اخلاق میگوید: ما نسبیت در «مسائل اخلاقی» را قبول داریم، ولی منظور از اخلاق مطلق آن «خصلت اخلاقی» یا «حکم اخلاقی» است نه فعل خاص یا شرایط خاص آن.

خلاصه اینکه از نظر شهید مطهری، اخلاق به معنای کلی و اصولی آن مطلق و ثابت است، اما بروز و رفتارهای اخلاقی در شرایط مختلف نسبی اند و تابع شرایط زمان، مکان و افراد میباشند. این تفکیک به رفع ابهام و تناقض نظری کمک میکند و مبنایی منطقی برای فهم بهتر اخلاق ارائه میدهد.

 

متفکران اسلامی معناها و ملاک‌های گوناگونی برای حسن و قبح ارائه داده‌اند؛ از جمله این معناها، کمال و نقص، سازگاری یا ناسازگاری با طبع، تناسب داشتن و نداشتن با هدف و مدح و ذم است که همگی در معنای حسن و قبح هستند. اما استاد شهید، معنای دوم یعنی سازگاری و ناسازگاری با طبع را پذیرفته و بر این باور است که ریشة حسن و قبح امری درونی است. از این رو، حسن و قبح را باید قلبی دانست و نه عقلی. «حسن و قبح عقلی، در واقع به حسن و قبح قلبی برمی‏گردد. عقل از مقوله ادراک است، نه از مقولة احساس. همة حسن و قبح‏هایی که اسمش را گذاشته‏اند حسن و قبح عقلی، در واقع حسن و قبح قلبی است؛ چون حسن، زیبایی است و قبح، زشتی و اینها از مقولة احساس است، نه از مقولة ادراک که کار عقل باشد و احساس در واقع کار قلب است. انسان در فطرت ناآگاه خویش، زیبایی آنچه را که خدا از او خواسته است درک می کند؛ چون این تکلیف را در عمق باطنش، از خدا می‌بیند؛ هر چه از خدا می‌بیند زیبا می‌بیند» (مطهری، فلسفة اخلاق، 131).

 

مصباح یزدی دیدگاهی صریح و روشن درباره مطلق بودن اخلاق دارند و از جمله علماء اخلاق اسلامی هستند که قائل به مطلق بودن اصول اخلاقی اند. بر اساس نظر ایشان:

 

اخلاق دارای اصول و قواعد ثابتی است که تابع شرایط، زمان، مکان و نظر شخصی یا اجتماعی نیستند و این اصول به صورت کلی و مطلق معتبرند.

 

مصباح یزدی تأکید دارد که نسبت دادن نسبیت به اخلاق معمولاً ناشی از اشتباه در فهم تفاوت بین اصول کلی و مصادیق رفتارهای عملی است. به عبارت دیگر، اختلافات ظاهری در رفتارها دلیل بر نسبی بودن اصول اخلاقی نیست.

 

در مباحثی همچون حسن و قبح در اخلاق، علامه به ضرورت بالقیاس اشاره میکند که مرجع سنجش افعال از منظر اخلاقی، کمال نهایی و قرب به خداوند متعال است.

 

آقای سبحانی، از علماي اخلاق اسلامي، قائل به اطلاق مفاهيم اخلاقي مي‌باشند كه اساس نظرية آنها را در اين رابطه، تئوري حسن و قبح عقلي تشكيل مي‌دهد. «نظرية حسن و قبح عقلي اين است كه عقل در نخستين برخورد، به حسن و قبح پاره‌اي از افعال واقف مي‌گردد و اينها همان بديهيّات عقلي عملي هستند. مانند عدل و احسان، ظلم و عدوان، راستگوئي و امانتداري، دروغگويي و خيانت و نظاير آنها... احكامي كه براساس تحسين و تقبيح عقلي استوار است، بسان كوه ثابت بوده و هرگز دگرگون نمي‌شود. اين گونه از قوانين شرع كه از چنين اصلي سرچشمه مي‌گيرد، به حكم ثابت و استواري احكام كلي خرد، آن هم در پرتو ثبات و پايداري فطرت انسان، نمي‌تواند تغيير پذير باشد...

 

دربارة ملاك و مناط احكام عقلي نظريات گوناگوني مطرح شده است. بعضي آن را رعايت اغراض و مصالح مي‌دانند و عده‌اي كمال و نقص نفساني را داعي و ملاك حكم عقل به حُسن و قبح افعال دانسته‌اند و... لكن نظريه‌اي كه ما برگزيده‌ايم اين است كه اين مفاهيم كلي با فطرت و سرشت پاك و طبيعت معنوي و ملكوتي انسان هماهنگ است. ناگفته معلوم است كه كمال و نقص نفساني هم تفسيري جز اين ندارد و بر اين اساس، ثبات و عموميّت و جاوداني بودن اصول اخلاقي، استوار مي‌گردد. پس آنچه در آئينه فطرت به صورت پاكي و كمال و نيكويي نمودار است. همگاني و هميشگي است و آنكه به صورت پليدي و نقص و زشتي انعكاس يافته است نيز عمومي و ثابت مي‌باشد. بنابراين در پيشگاه عقل و فطرت، اصول و پايه‌هاي فجور و تقوي، پليدي و پاكي، هويدا و معلوم است. فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (سورة شمس، آيه 8) (سبحاني، جعفر، حُسن و قبح عقلي يا پايه‌هاي اخلاق جاودان، انتشارات پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1377، ص 120).

 

 

ایمانوئل کانت به مطلق بودن اخلاق باور دارد و استدلال اصلی او درباره این موضوع مبتنی بر مفهوم معروف «امر مطلق» Categorical Imperative))  است. بر اساس این اصل، اخلاق نه تابع شرایط یا منافع فردی، بلکه قانون و وظیفه ای است که برای همه و در همه شرایط به صورت یکسان و الزام آور است.

استدلالهای کانت درباره مطلق بودن اخلاق:

 

امر مطلق به معنای قانون کلی و بدون استثنا است: کانت میگوید برای تشخیص درست یا غلط بودن عملی، باید تصور کنیم که اگر همه جامعه به همین شکل عمل کنند، دنیا چگونه خواهد شد. اگر نتیجه آن نامطلوب باشد، آن عمل از نظر اخلاقی نادرست است. پس اخلاق باید به صورت امر کلی و بدون استثنا باشد، نه بر اساس شرایط یا نتایج خاص فردی یا زمانی.

 

اخلاق مبتنی بر عقل و نه احساس یا نتایج: کانت معتقد است که اراده انسانی و عقل عملی، الزامات اخلاقی را ایجاد میکند. اصول اخلاقی باید مستقل از تمایلات، خواسته ها و نتایج خاص باشند و صرفاً بر مبنای احترام به قانون عقلانی وضع شوند.

 

انسان به عنوان هدف فی نفسه: یکی از فرمول های مهم امر مطلق کانت این است که «با انسانها همواره به عنوان هدف و نه وسیله رفتار کن.» این نشان میدهد که اخلاقی بودن عمل تابع احترام به ذات انسان است که امری مطلق و کلی است.

 

احکام اخلاقی وظیفه گرایانه و مستقل از اهداف شخصی: کانت تاکید میکند که عمل اخلاقی حقیقی فقط وقتی حاصل میشود که فرد صرفاً به خاطر انجام وظیفه و احترام به قانون اخلاقی عمل کند نه به دنبال منافع و لذات شخصی.

 

محکم ترین استدلال مطلق گرایان در میان فیلسوفان غربی، قاعده زرین اخلاق است. قاعده زرین اخلاق یک قاعده ای فراتاریخی و فراتر از فرهنگ ها و سنت هاست.در تمام نقاط و در هر جامعه ای چنین قاعده ای می توان معیاری واضح در ارزش داوری های اخلاقی باشد . این قاعده نسبی گرایی اخلاقی را به چالش می کشد . می توان گفت اگر ما فرهنگ را از اخلاق جدا کنیم ، دیگر نیازی نیست با تغییر فرهنگ ها ، اخلاقیات را هم نسبی بدانیم.به عبارت دیگر شاید یک عمل که ناشی از فرهنگ یک جامعه باشد، اخلاقی یا غیر اخلاقی باشد، اما داوری اخلاقی آن فراتر از فرهنگ آنجاست.

 

از دیدگاه فلسفی، کسانی که به نسبی بودن اخلاق معتقدند، معمولاً این نظر را دارند که اصول اخلاقی ثابت و کلی وجود ندارد و ارزشها و قواعد اخلاقی تابع زمان، مکان، فرهنگ و سلیقه های فردی یا جمعی است. برخی از فیلسوفان شناخته شده و مطرح در این حوزه عبارت اند از:

 

گئورگ ویلهلم فریدریش هگل: او معتقد بود اخلاق و معیارهای آن در بستر زمان و جامعه تغییر میکنند و اخلاق تابع روح زمان یا فضای اجتماعی است.

 

برتراند راسل: از مدافعان اخلاق نسبی است و به تغییر مستمر اخلاقیات در تاریخ بشر اشاره میکند، مثلاً رفتارهایی که در گذشته اخلاقی دانسته شده اند امروزه ممکن است غیر اخلاقی قلمداد شوند.

 

ژان پل سارتر: از فلاسفه اگزیستانسیالیست که به نسبیت اخلاقی اعتقاد داشت و فلسفه او بر آزادی فرد و مسئولیت شخصی تأکید میکند که باعث تنوع در اخلاق میشود.

 

هگل معتقد بود اخلاق و معیارهای آن در بستر زمان و جامعه تغییر می کند.او می گفت: روح زمان جامعه را پیش میبرد. این روح بمنزله روح اجتماعی است که روی افکار و پسندها تاثیر میگذارد و هر آنچه در روح جامعه موافق با تکامل آن باشد حفظ و هر چه مربوط به گذشته باشد را نسخ می کند. ژان پل سارتر و دیگر فلاسفه نسبی گرای اخلاقی هر کدام در این باره سخن گفته اند، اما استدلال برتراند راسل در دفاع از اخلاق نسبی گرا، بیش از سایرین قابل توجه است.راسل معتقد بود اخلاقیات همواره در حال دگرگون شدن هستند. راسل مثال می زند که در یکی از مراحل تکامل انسان ، آدم هایی گمان می کردند کانابالیسم (آدم خواری) یک وظیفه است! اما امروزه این عمل حیرت انگیز است. راسل میگوید باید ها و نباید های اخلاقی چیزی نیست جز بیان احساسات ، احساساتی که والدین و نزدیکان از همان کودکی در آدمی کاشته اند. اما این نقد راسل تنها به اخلاقیات مطلقی است که منشاء اخلاقیات را ورای انسان ها تعریف می کنند.

 

انواع نسبی‌گرایی اخلاقی

نسبی گرایی اخلاقی را میتوان به چند شکل فهمید:

 نسبی گرایی توصیفی اخلاقی (Descriptive moral relativism)، که به آن نسبیگرایی فرهنگی هم گفته میشود، میگوید استانداردهای اخلاقی توسط فرهنگها تعریف میشوند که این موضوع به طور کلی درست است. در واقع ممکن است چند ارزش مانند صداقت و احترام تقریباً جهانی باشند، اما در بسیاری از فرهنگها تفاوتهای زیادی در نحوه ارزیابی معیارهای اخلاقی دیده میشود.

 

نسبی گرایی فرامعنی اخلاقی (Meta-ethical moral relativism) بیان میکند که هیچ پایه عینی و قطعی برای ترجیح دادن ارزشهای اخلاقی یک فرهنگ بر فرهنگی دیگر وجود ندارد. جوامع بر اساس باورها، سنتها و آداب خاص خود، انتخابهای اخلاقیشان را میکنند و مردم معمولاً ارزشهای اخلاقی «درست» را همان چیزی میدانند که در فرهنگ خودشان وجود دارد.

 

نسبی گرایی هنجاری اخلاقی (Normative moral relativism): این ایده را دارد که همه جوامع باید ارزشهای اخلاقی متفاوت یکدیگر را بپذیرند، زیرا هیچ اصول اخلاقی جهانی وجود ندارد. البته بیشتر فلاسفه با این نظر مخالفند. برای مثال، فقط به این دلیل که گرفتن رشوه در برخی فرهنگها پذیرفته شده است، به این معنا نیست که سایر فرهنگها نتوانند آن را به حق محکوم کنند.

 

تحدیث

 

طبق فهمم از تحدیث، اخلاق بطور کلی در روابط اجتماعی و در یک اجتماع معنا پیدا می نماید. عموم دستورات اخلاقی در یک اجتماع معنا پیدا می کند.

ملکوت بطور کلی فعل اخلاقی را نسبی ارزیابی می نمایند! اصول اخلاقی عموما ابهام دارند. ملاک تشخیص حسن و قبح، و نیز سنجش بالتبع اعمال، از نظر حسن و قبح، توسط ملکوت پارامتری است که وجدان جمعی نام نهاده می شود! هر فرهنگ، هر جامعه ای، وجدان عمومی خاص خود دارد که ملاک قرار می گیرد. وجدان جمعی با تشخیص عقل جمعی تفاوت دارد اما تشخیص عقل جمعی تقریب نسبتا خوبی از تشخیص وجدان جمعی می تواند ارائه نماید!

اصولا شیوه ملکوت بر مبنای ارزیابی عموم جامعه و در نظر گرفتن نسبی نفع اکثریت می باشد، آمارگیری و صدور احکام بر این مبنا می باشد، مناط صدور احکام عموما این هست! احکام صادره من جمله احکام اخلاقی اطلاق دارند استثنائات خاص بخاطر مصلحت و عدم ایجاد پیچیدگی از تبیین آن صرفنظر می شود. اما به هنگام سنجش، نسبی انجام می گیرد که تا داوری عادلانه انجام گیرد! تعیین تشخیص وجدان جمعی جامعه، توسط ملکوت، سهل و آسان هست!

بخشی از آنچه مورد تایید اینجانب و بعضا ملکوت در مقاله می باشد، Bold شده است.

در خلال گفتگوها در کمال تعجب! اذعان نمودند منظور از فطرت در آیات، همین وجدان جمعی یا عمومی می باشد و بر خلاف نظر محققان، فطرت فردی نمی باشد، در یک اجتماع ایجاد و شکل می گیرد!!

در ادامه به بررسی آیات درباره فطرت و... به منظور ارزیابی این ادعا خواهم پرداخت!

 

فطرت

متن آیه ۳۰ سوره روم:

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا ۖ لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ۗ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»

(پس روی خود را به سوی دین خالص و یکدست برگردان؛ فطرت پاک خدا را که خدا مردم را بر آن خلق کرده است. آفرینش خدا تغییرناپذیر است. این دین استوار است، ولی اکثر مردم نمیدانند.)

 

طبق فهمم از تحدیث، منظور از ذلک الدین القیم، این است که دین پایه ای دارد و آن پایه فطرت هست. یکی از قرائن بر استواری فطرت را بر جامعه نه یک فرد را می توان ذکر الناس در آیه دانست.

 

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله: کُلُّ مَولودٍ یُولَدُ على الفِطرَهِ، و إنّما أبَواهُ یُهَوِّدانِهِ و یُنَصِّرانِهِ .

 

مولودى بر فطرت (توحید) زاده مى شود و این پدر و مادر او هستند که وى را یهودى و نصرانى بار مى آورند. (آیین بندگى و نیایش (ترجمه عده الداعی)، ص: ۵۸۴)

 

تفسیر حدیث: از قرائن این حدیث، اینطور استنباط می شود که فطرت ودیعه ای الهی در نهاد هر انسان می باشد و تعریف فطرت این می باشد، اما بر اساس تحدیث، این رد می گردد. اما حدیث خطا نمی باشد. طبق فهمم از تحدیث، هر کودکی فی البداهه دارای قلب سلیم (عقل سلیم) می باشد. عقل سلیم فرقان محسوب می شود. دارای توانایی تمییز درست و نادرست دقیقا مثل وجدان جمعی جامعه تحت پرورش خود می باشد! تربیت توسط پدر و مادر و دیگر عوامل موجب گمراهی و ضلالت او می گردد. یکتاپرستی، در قدیم عقلایی محسوب می شده (بر خلاف چندگانه پرستی) و لذا جزء عقل سلیم محسوب می شود. البته لازم است بیان شود، انسان فی البداهه از کودکی دارای قوه تشخیصی که وجدان نام گذاری شده می باشد که بایاس آن در ابتدا مبرهن است که بر پاکی است! فی المجموع آن هر جامعه، فطرت مختص آن جامعه را تشکیل می دهد!

 

الکافى به نقل از زراره : از امام صادق علیه السلام در باره این سخن خداوند عزّ وجلّ : (سرشت خدا ، که مردم را بر آن آفرید) پرسیدم . فرمود: «همه آنان را با سرشت یکتاپرستى آفرید.» (الکافی (ط الإسلامیه)، ج‏۲، ص: ۱۲)

 

 

امام باقر (علیه السلام)- زراره گوید: از امام باقر (علیه السلام) درباره‌ی این کلام خدای عزّوجلّ: روی آوردگان به خدا باشید (حج/۳۱) پرسیدم، فرمود: «حنیفی‌بودن از فطرت است که خداوند براساس آن انسان را آفرید و آفریده‌ی خدا را نمی‌توان تبدیل کرد، [خداوند] آن‌ها را بر فطرت معرفت خودش آفرید». درباره‌ی کلام خدای عزّوجلّ: و پروردگار تو از پشت بنی آدم فرزندانشان را بیرون آورد. و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسید: آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: آری (اعراف/۱۷۲) از وی پرسیدم، فرمود: «ذرّیّه‌ی آدم (علیه السلام) تا روز قیامت را از پشت وی درآورد که همانند ذرّات بودند. سپس به آن‌ها شناساند که کیستند و خود را به ایشان نشان داد و اگر چنین نمی‌شد، کسی پروردگار خویش را نمی‌شناخت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است؛ هر نوزادی بر فطرت پاک آفریده می‌شود یعنی بر معرفت به اینکه خدای عزّوجلّ خالق اوست و این کلام خداوند نیز ناظر بر همین معناست: اگر از آن‌ها بپرسی: چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است؟ خواهند گفت: خدا. (لقمان/۲۵)». (تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۱، ص۴۷۰ بحار الأنوار، ج۶۴، ص۱۳۵/ نورالثقلین/ البرهان)

 

آیت الله العظمی خمینی در کتاب چهل حدیث خود با بررسی روایات متعدد از امامان درباره مصادیق فطرت الهی بشر، می نویسد: بعضی روایات فطرت را به معرفت تفسیر کرده اند که روایت مربوطه حَسَنه از نظر سند محسوب می شود! در برخی از روایات فطرت به اسلام تفسیر شده است که از نظر سند صحیحه محسوب می شود! البته تفاسیر دیگری نیز برای فطرت در روایات موجود است...

 

گرایش هایی چون میل به جاودانگی، کمال یا قدرت یا حقیقت، لذت و سعادت و زیبایی، نیکی و فضیلت، آسایش، .... ، عشق و پرستش را معتقدان به وجود فطرت در انسان، فطری می دانند که مشترک با حیوان و غرایز حیوانی انسان نمی باشد. البته بسیاری از مارکسیست‌ها و اگزیستانسیالیست‌ها نیز از منکران وجود فطرت‌اند و ماهیت انسان را تأثیرپذیرفته از محیط می‌دانند.